تاریخچ تشیع

 

تشیع و تاریخچه آن

 

اگر بخواهیم به شناختی مبتنی بر حقیقت نسبت به شیعه دست پیدا کنیم، پیش از هر چیز لازم و واجب است تا اسلام را نيکو بشناسیم و سپس تشیع را بر اساس آن تعریف نماییم. اسلام، ایمان داشتن به الوهیت، وحدانیت و ربوبیت ذات مقدس خداوند و سپس بر مبنای این اعتقاد، ایمان داشتن به تمامی رسولان تا خاتمشان (پیامبر اسلام، حضرت محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم)) و ایمان داشتن به احکام اسلام (که بر آمده از سنت پیامبر است) و ایمان و تصدیق قرآن (کتاب آسمانی مسلمانان) و همچنین عقیده داشتن به معاد، حساب، ثواب و عقاب روز قیامت می‌باشد و تشیع آنست که بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مصدر دریافت عقاید و معارف و احکام اسلام، اهل بیت آن حضرت هستند. شیعه کسی است که در تمام امور چه با زبان و چه با عمل، مطیع و فرمانبردار معصومین (نبی اکرم و اهل بیت (علیهم السلام)) باشد و به فرمان عقل و فطرت الهی خویش، پا جای پای آنها بگذارد.

چون به قاموس شیعه می‌نگریم، درمی‌یابیم که در دیدگاه آنها شیعه واقعی کسی است که در همه کارها از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و به دنبال ایشان از امیر المؤمنین، علی (علیه السلام) و سایر ائمه، پیروی نماید که به حق، یک نور واحد و پیروان صدیق پیامبرند و همانند نفس شریف ایشان از هرگونه خطا و اشتباه مصونند.

شیعه در لغت به معنی پیرو می‌باشد و چون اولین امام و مقتدای شیعیان پس از نبی گرامی اسلام، امیر المؤمنین، علی (علیه السلام) می‌باشد، لذا این گروه را به آن بزرگوار منتسب می‌نمایند و در تمامی جهان با نام شیعه علی (علیه السلام) به معنای پیرو علی (علیه السلام)، شیعیان را می‌شناسند. اما به راستی ریشه این اعتقاد و این طرز تفکر در کجاست و در کدامین صفحه تاریخ، اولین اثر آن به چشم می‌خورد؟

از لحاظ شریعت از همان اوان ظهور و بعثت نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)، حضرت در مواقف مختلف، از یوم الانذار و دعوت خویشاوندان نزدیک خود به اسلام گرفته تا غدیر و اعلان ولایت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) در محل غدیر خم، بارها و بارها مردم را به رجوع به اهل بیت دعوت نمود و ولایت و جانشینی آنها را پس از خود و از جانب خداوند ابلاغ فرمود. حتی بنا بر سخنان اهل تسنن اولین شخصی که واژه شیعه را به کاربرد، شخص رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) بود که در موارد متعدد این کلمه را در مورد پیروان امیر المؤمنین (علیه السلام) استفاده نمود که ذکر چند مورد از آنها مفید فایده است(1):

1-      جابر ابن عبدالله انصاری - یار و صحابی رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) - گوید: "در خدمت نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بودیم که امیر المؤمنین (علیه السلام) وارد شد. پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: "قسم به کسی که جانم در دست اوست، این فرد و شیعیانش (پیروانش)، در روز قیامت رستگارانند."(2) و (3) سپس آیه 7 سوره بینه نازل شد."

2-      ام سلمه - همسر پیامبر - نقل می‌کند که نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: "ای علی، تو و اصحابت در بهشتید،تو و شیعیانت در بهشتید."(4) و (5)

حال، انصاف را در مورد افرادی که شیعه و اختصاص آن به پیروان امیر المؤمنین (عليه السلام) را، در زمان عثمان (خلیفه سوم اهل تسنن) می‌دانند و یا آنرا، ساخته دست ایرانیان می‌پندارند، قاضی قرار می‌دهیم. از آنچه که ذکر شد و روایتی منتسب به رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرمود امت من به 73 فرقه تقسیم می‌شوند و تنها 1 فرقه بر حقند (این روایت مورد اتفاق فرق اسلامی است)، نتیجه می‌شود که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در زمان حیات خویش، واقف به اختلاف امت بعد از خویش بوده است و هماره سعی بر آن داشته تا مشخصات صراط مستقیم و راه صحیح و ویژگیهای آن را تبیین نماید تا حق‌جویان و واقع‌نگران، حتی اگر قرنها بعد، دیده خود را به روی سیره و سنّت او گشودند، بتوانند متمسک به ریسمانی محکم گردند و بر صراط مستقیم حق قدم گذارند.

عده‌ای دیگر از کینه‌توزان و یا غافلان، تشیع را زاییده اوهام عبدالله بن سبای یهودی می‌دانند که نه تنها بنابر دلایل ذکر گردیده، انتساب بنیانگذاری تشیع به رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و به امر الهی (چرا که طبق نص صریح قرآن، آن حضرت از جانب خود، چیزی نمی‌گوید)، روشن گردید؛ بلکه در جواب این عده می‌توان گفت که اگر به قول شما تشیع دست‌پرورده این یهودی‌زاده به اسلام گرویده باشد، پس چرا در این مکتب، از او نه تنها به خوبی یاد نمی‌شود بلکه در برخی کتب روایی شیعی، او ملعون و مغضوب حق ذکر گردیده و حتی برخی از علمای شیعی جعلی بودن و عدم وجود خارجی او را با براهین قطعی اثبات نموده‌اند؟

ما شیعیان همواره و در تمامی مراحل از درگاه خداوند مسألت داریم که حق را فرارویمان قرار دهد و ما را از دام تعصبات کورکورانه محفوظ بدارد و چراغ عقل را روشنی‌بخشمان نماید.

 

« و السّلام علی من اتّبع الهدی »

 

دشمن اسلام دجال

تبليغ دين مبين اسلام

اسلام

همان طور كه در موضوع قبل گفته شد(دجال شناسى)يكى از ابزارهاى فساد گسترى دجال تك‍ چشم جادويى يعنى (اينترنت)مى باشد.در اين قسمت قصد داريم از اين ابزار(اينترنت)بر عليه دجال و دجالان استفاده كنيم.

لطفا به سوالات زير توجه كنيد و چند دقيقه اى به آن فكر كنيد.

-آيا تا به حال به فكر تبليغ دين مان يعنى اسلام افتاده ايد؟

-آيا تا به حال دلتان خواسته است كه يك‍ نفر را به راه راست هدايت كنيد؟

-آيا تا به حال خواسته ايد كه يك‍ نفر را مسلمان كنيد؟

-آيا تا به حال امر به معروف كرده ايد؟

به نظر شما پيامبر اكرم(ص)چگونه دين اسلام را تبليغ مى نمود؟

در دوران قديم ابزارهايى مانند اينترنت كه بتوان با آن با تمام نقاط جهان در ارتباط بود وجود نداشت،اما الان كه اين وسيله وجود دارد بايد از آن در جهت صحيح و درست استفاده كنيم،و از اين وسيله بر عليه دشمنان اسلام استفاده كنيم.بياييد دين مان را به ديگران معرفى كنيم اين وظيفه ما است كه اسلام را زنده نگه داريم.

بايد از اين وسيله ديگران را به دين حق فرا بخوانيم،همان طور كه مى دانيد هزينه هاى زيادى را براى درست كردن سايت هاى غيراخلاقى،مستهجن و مخالف با اسلام و آن هم با زبان فارسى پرداخت مى شود كه مسلما مى دانيد كار چه كسانى است،كسانى كه مخالف با اسلام هستند يعنى آمريكا و رژيم صهونيستى.

الان كمتر وبلاگ يا سايتى ديده مى شود كه دين اسلام را به زبان هاى مختلف تبليغ نمايند،بنابراين قصد داريم با همكارى شما عزيزان فرهنگ ترويج دين اسلام را در فضاى سايبرى گسترش دهيم.

فقط كافيست يك‍ وبلاگ رايگان درست كنيم.به نظر من بايد حداقل50% از مطالب اينترنت مربوط به وبلاگ هاى اسلامى و مذهبى باشد.

اگر با نظر بنده موافق هستيد همين الان يك‍ وبلاگ اسلامى درست كنيد،من يك‍ خواهشى از كسانى دارم كه زبان انگليسى و...را بلدند سعى كنيد مطالب وبلاگتان به انگليسى ترجمه شده باشد.

منتظر خبرهايتان هستم.ياعلى

[ جمعه بیست و پنجم اسفند 1391 ] [ ] [ حسینی ]

پيوند(دجال شناسى)با(مهدى شناسى)

در عرضه مهدى شناسى با 7 شاخه اساسى و بنيادين مواجه مى شويم كه خلاصه وار عبارت اند از:

1.تبارشناسى:شناسايى سلسله پدران و مادران مهدى موعود روحى فداه تا حضرت آدم و هوا(ع).

2.چهره شناسى:شناسايى ويژگى هاى ظاهرى و جسمانى مهدى موعود روحى فداه.

3.تاريخ شناسى:شناسايى تاريخ ولادت،تاريخ غيبت صغرا و تاريخ غيبت كبرى مهدى موعود روحى فداه.

4.شاُن و مقام شناسى:شناسايى شؤونات و مقامات مهدى موعود روحى فداه و جايگاه حقيقى او در نظام هستى.

5.اخلاق شناسى:شناسايى سيره اخلاقى امام مهدى روحى فداه در عرصه هاى فردى،خانوادگى و اجتمايى.

6.حكومت شناسى:شناسايى اركان سياست و حكومت در دولت كريمه مهدوى.

7.دشمن شناسى:شناسايى دشمنان اصلى مهدى موعود(ع) و شناخت فتنه ها و فساد انگيزى هاى يشان.

در شاخه هفتم و در عرصه دشمن شناسى مهدويت،با دو نام و چهره اصلى مواجه مى شويم:سفيانى و دجال.

چهره اول،شخصى حقيقى و يهودى از آل ابى سفيان است كه همزمان با ظهور مهدى موعود روحى فداه از دو جبهه به سوى سپاهيان و هواداران آن حضرت لشگركشى مى كند؛اما چهره دوم،شخص يا جريانى عجيب و پر رمزو راز است كه فتنه گرى و فسادانگيزى خويش را از ساليان پيش از ظهور با استفاده از ابزارهاى پيشرفته و كارآمد در عرصه جهانى آغاز مى نمايد و بيشتر مردم جهان را از فضاى معنوى و آرمان هاى مهدوى دور مى سازد و از اين رهگذر آنان را ستيز با مهدى موعود و آرمان هاى الهى او فرا مى خواند.

ضرورت(دجال شناسى)

از اين ميان،اصلى ترين دشمن منجى موعود كه فتنه و فساد او شرق و غرب عالم را فرامى گيرد و بيشترين مردم را به ستيز و مقابله با آرمان هاى الهى موعود وا مى دارد،دجال و دجال صفتان عالمند.

از اين رو شناسايى حقيقت دجال و دجاليان و آگاهى از بنيان هاى فتنه گرى و ابزار هاى فسادانگيزى ايشان از چند جهت ضرورت مى يابد:

1.(دجال شناسى)راهى به(مهدى شناسى)

يكى از راه هاى شناخت هر چيز،شناسايى ضد آن چيز است؛تا جايى كه گفته اند(تعرف الاشياءباُضدادها،چيز ها با اضداد خويش شناخته مى شوند)مثلا براى شناخت(روز)مى بايست از ويژگى هاى ضد آن كه(شب) باشد،آگاه باشيم؛در غير اين صورت به شناختى دقيق از (روز)دست نمى يابيم.از اين رو يكى از راه هاى شناخت هر شخصيت،شناخت دشمنان او و ويژگى هاى آنان است.

بدين سان،شناسايى دشمنان مهدى موعود و بررسى ويژگى آنان مى تواند ما را به شناختى دقيق تر از مهدى موعود و ويژگى هاى اخلاقى او رهنمون شود تا معيارى باشد براى ايجاد نزديكى و تناسب اخلاقى ميان ما و آن حضرت و نيز ملاكى باشد براى ايجاد دورى و ستيز اخلاقى با دشمنان آن حضرت.

2.(دجال شناسى)زنگ هشدارى جدى

با شناسايى دجال و جلوه هاى رنگارنگ و فراگير او در سطح جهان،زنگ هشدارى جدى براى تمام دوست داران مهدى موعود به صدا درمى آيد كه اى واى چه غافل نشسته ايم،در حالى كه فتنه دجال به متن جامعه،رسانه،مدرسه،خانه و خانواده هاى ما نفوذ كرده و آرمان هاى شيطانى خويش را در ذهن و جان جوانان ما رسوخ داده و ما را به ستيزى آشكار با آرمان هاى مهدوى وادار ساخته است.

3.(دجال شناسى)مانع زدايى تربيت مهدوى

با شناسايى دجال و بنيان هاى فسادانگيزى او،بايد همه دست در دست هم به فكر چاره برآييم،كودكان و جوانان خود را دريابيم،خانه ها و خانواده ها را از غرقاب فراگير فساد دجال نجات دهيم و راه كارهاى عملى ستيز با فتنه ها و فساد هاى فراگير او را بيابيم و در متن جامعه،رسانه،مدرسه و خانواده نهادينه نماييم تا بتوانيم با مانع زدايى تربيتى،نسلى پاك‍ و عفيف را براى مجاهدت و جان فشانى در عرصه مهدوى ياورى تربيت نماييم.

اصلى ترين دشمن منجى موعود دجال

ظهور دجال در فرجام زمان،به عنوان اصلى ترين دشمن منجى آخرالزمان،از آموزه هاى مشترك‍ بين يهوديت،مسيحيت و اسلام است.ردپاى دجال را از2 قرن قبل از ميلاد مسيح،در تورات و آموزه هاى موسوى و آن گاه در انجيل و آموزه هاى عيسوى و پس از آن در قرآن كريم و روايات محمدى مى توان يافت.

الف)دجال از ديدگاه مسيحيت

واژه دجال در زبان عبرى و در آموزه هاى يهودى به معناى(دشمن خدا) است كه از تركيب دو واژه(دج:دشمن،ضد)و(آل:خدا)تشكيل شده است.

واژه دجال در الهيات مسيحى،به معناى ضد مسيح(Antichrist)مى باشد.از منظر الهيات مسيحى،دجال كسى است كه در آخرالزمان ظهور مى كند و پرچم ضديت و دشمنى با تمام آموزه هاى عيسى مسيح را برمى افرازد.

اينك‍ بايد بنگريم كه مفهوم حقيقى دجال طبق آموزه هاى مسيحى چيست؟در پاسخ بايد گفت:(عده اى از انديشمندان مسيحى بر اين باورند كه دجال شخصى خاص و دشمن برجسته مسيح است.برخى ديگر دجال را مجموعه كامل كسانى مى دانند كه با عيسى مسيح مخالفند)

ب)دجال از ديدگاه اسلام

واژه دجال در زبان عربى،صيغه مبالغه از ماده(دجل)به معناى(كذاب،و بسيار دروغ زن و حيله گر)است.

واژه دجال همچنين مى تواند از مصدر(تدجيل)به معناى(پوشاندن با طلا،طلا اندود كردن)و(آب طلا كارى)فلزى غير از طلا با ظاهر طلا عرضه مى شود،و در آن نوعى دغل كارى و ظاهرفريبى صورت مى پذيرد،به همين دليل افراد بسيار دروغ گويى كه باطل را حق نشان مى دهند و به زشتى ها صورتى زيبا و فريبنده مى پوشاند،(دجال)ناميده مى شود.

طبق آموزه هاى اسلامى،دجال با استفاده از هرنوع دروغ و حيله،و سحر و جادو به امور باطل لباس حق مى پوشاند.او زشتى را زيبايى،بدى را خوبى و جهنم را بهشت جلوه مى دهد.فساد و فتنه او شرق و غرب عالم را فرا مى گيرد و به تمام خانه هاى مردم جهان وارد مى گردد.اساس فساد گسترى و فتنه انگيزى هاى او بر موسيقى و استفاده از جذابيت هاى زنان استوار است.

در رويات نبوى از فتنه دجال با عنوان(اشد الفتن؛سخت ترين فتنه ها)ياد شده است!پيامبر اسلام از امت خويش خواسته است كه دجال و ويژگى هاى او را به خوبى بشناسند،در فتنه انگيزى هاى او به دقت بينديشند و خطرخيزى آن را به يكديگر و آيندگان خويش يادآور شوند و در همه حال برضد دجال و آرمان هايش عمل نمايند:ويژگى هاى دجال را برايتان گفتم تا در آن بينديشيد و به حقيقت آن راه يابيد و آن گاه برضد او عمل نماييد.آيندگان خويش را از فتنه دجال باخبر سازيد و يكديگر را بدان يادآور شويد!!!پس همانا فتنه دجال،سخت ترين فتنه ها و شديدترين آزمايش هاست.

دجال از منظر روايات(حقيقت دجال)

به طور اساسى درباره دجال و خروج وى،ديدگاه هاى متفاوتى ارائه شده است:

الف)برخى بر اين باورند كه دجال،نام شخص معينى نيست و هر كسى كه با ادعاهاى پوچ و بى اساس و با توسل به حيله گرى و نيرنگ،در صدد فريب مردم باشد،دجال است.اين كه در روايات از(دجال)هاى فراوان سخن به ميان آمده است،اين احتمال را تقويت مى كند.

پيامبر اكرم(ص)فرموده است:

(قيامت،برپا نمى شود،تا وقتى كه مهدى از فرزندانم قيام كند و مهدى قيام نمى كند،تا وقتى كه شصت دروغ گو خروج كنند و هر كدام بگويد:من پيامبرم.)

در روايات،از اين(دجال)ها و دروغ گويان،فراوان نام برده شده و تعداد آنان تا هفتاد دجال رسيده است.از ميان اين دجال ها،فردى كه در دروغ گويى،حيله گرى و مردم فريبى سرآمد همه دجالان و فتنه اش از همه بزرگ تراست،نشانه ظهور مهدى(ع) و برپايى قيامت است.

بر اين اساس دو نوع دجال است:يكى همان دجال حقيقى و واقعى است كه پس از همه دجال ها مى آيد و هم زمان با ظهور مهدى موعود روحى فداه چهره اصلى خود را نمايان مى كند و ديگرى،سردمداران باطل كه با بهره گيرى از پيشرفته ترين ابزارها دست به فريب كارى،فتنه گرى،فسادانگيزى و گمراهى مردم عالم مى زنند.پيامبر اكرم(ص)مى فرمايد:

(پيش از خروج دجال،بيش از هفتاد دجال خروج خواهد كرد)

حقيقت داستان دجال،بيان گر اين واقعيت است كه در آستانه هر انقلابى،سردمداران فساد و گمراهى كه معتقد به نظام هاى فاسد و پوشالى و حافظ ضد ارزش هاى شيطانى اند،براى نگه داشتن فرهنگ و نظام فاسد گذشته،همه تلاش خود را به كار مى گيرند و با سوء استفاده از زمينه هاى فكرى و اجتمايى و احساسات مردم،دست به تزوير و حيله گرى مى زنند تا آنان را نسبت به مسير حق و حقيقت دلسرد و دودل كنند و با شيطنت هاى فساد آميز آنان را به كژراهه برند!

ب)گروهى ديگر او را فردى معين مى دانند كه با عنوان(دجال)خروج مى كند و مردم را به انحراف مى كشاند.برخى به استناد رواياتى او را زنده مى دانند؛براى مثال گفته مى شود او در زمان حضرت رسول اكرم(ص)موجود بوده و تا زمان خروج زنده خواهند ماند.

سه ديدگاه در حقيقت دجال

در مجموع درباره اين كه حقيقت دجال بنابر آموزه هاى اسلامى چيست،3نظريه و ديدگاه وجود دارد:

1.برخى از دانشمندان اسلامى دجال را شخصى معين دانسته اند كه هرچند يهودى الاصل است،اما هويت اصلى او تا زمان ظهور منجى موعود ناشناخته باقى مى ماند.طبق اين ديدگاه،دجال مردى يك‍ چشمى با توانمندى هاى فوق العاده است كه در آخرالزمان ظهور مى كند.او با ابزارها و مركب هاى شگفت انگيزى كه در اختيار دارد،فوج فوج مردم عالم را از گرايش به آرمان هاى منجى موعود باز مى دارد و با حيله و تزوير مردم را به سوى شقاوت و جهنم ابدى سوق مى دهد.

هشدار


تفرقه اندازی بین شیعه وسنی

یک هشدار جدی به وبلاگ نویسان(اسلامی-مذهبی)مسلمان

بنده طی بازدید از برخی از وبلاگ های اسلامی-مذهبی که داشتم شاهد درگیری های لفظی و توهین به مقدسات و زیرپا گذاشتن حریم و حرمت یکدیگر بودم که بیشتر مربوط به بازدید گنندگان وبلاگ ها بود،برخی از دشمنان اسلام درصدد تفرقه اندازی بین شیعیان و اهل سنت خود را سنی معرفی کرده و کلمات توهین آمیزو غیرمنطقی علیه شیعه می گذارد وبالعکس خود را شیعه معرفی کرده و کلمات توهین آمیز و غیرمنطقی علیه اهل سنت می گذارد که مسلماً هر شیعه وسنی با دیدن این کامنت(نظر)در وبلاگ ها باعث تنفر از یکدیگر می شوند.من از شما نویسندگان محترم و مجاهد خواهشمندم هرگز چیزی را زود باور نکنید و براساس عقل و منطق تان عمل نمایید نه از روی تعصب و هرگز گول این گونه افراد کذاب و حیله گر که حتما خودتان می دانید که چه کسانی هستند را نخورید.

شیطان دوست دارد بین مسلمانان عداوت و دشمنی به وجود آید،چنان که خداوند می فرماید:

انما یرید الشیطان ان یوقع بینکم العداوه والغضاء.(مائده(5)،آیه91)

شیطان می خواهد در میان شما عداوت و دشمنی ایجاد کند.

به همین جهت هرگاه بین دو مسلمان اختلافی ایجاد شود و از یکدیگر مکدر باشند،شیطان خوشحال می شود وهمیشه می کوشد تا به همان حالت باقی بمانند.

امام باقر(ع)فرمود:شیطان میان مومنان ایجاد عداوت و دشمنی می کند تا زمانی که هیچ یک از آن ها از دینش برنگشته است وهمین که از دین برگشتند،آسوده خاطر شود و نفس راحتی می کشد وبه پشت می خوابد ودراز می کشد و می گوید:پیروز شدم.سپس امام باقر(ع)فرمود:خداوند رحمت کند مردی را که بین دو نفر از دوستان ما الفت ایجاد کند،ای مومنان با یکدیگر انس و الفت گیرید وبا هم مهربان باشید.

ولا تسبوا الذین یدعون من دون الله فیسبوا الله عدوا بغیر علم.(انعام(6)آیه108)

(معبود)کسانی را که غیر خدا را می خوانند،دشنام ندهید،مبادا آنها(نیز)از روی ظلم و جهل خدا را دشنام دهند.

جمعی از مومنان بر اثر ناراحتی شدید که از مسئله بت پرستی داشتند،گاهی بت های مشرکان را به باد ناسزا گرفته و به آنها دشنام می دادند.قرآن صریحاً این موضوع را رد می کند و رعایت اصول ادب وعفت و نزاکت در بیان را در برابر خرافی ترین و بدترین ادیان لازم می شمارد،زیرا با دشنام و ناسزا نمی توان کسی را از مسیر اشتباه بازداشت.

من از شما عزیزان خواهش دارم که هیچ وقت بدون دلیل و استدلال سخنی را نگویید که باعث دشمنی میان مسلمانان چه شیعه و چه سنی بشود،و مواظب نظرهای جعلی که برخی از دشمنان اسلام در وبلاگ هایتان می گذارند باشید.راهتان ادامه دار.


دلخواه


تبليغ دين مبين اسلام

اسلام

همان طور كه در موضوع قبل گفته شد(دجال شناسى)يكى از ابزارهاى فساد گسترى دجال تك‍ چشم جادويى يعنى (اينترنت)مى باشد.در اين قسمت قصد داريم از اين ابزار(اينترنت)بر عليه دجال و دجالان استفاده كنيم.

لطفا به سوالات زير توجه كنيد و چند دقيقه اى به آن فكر كنيد.

-آيا تا به حال به فكر تبليغ دين مان يعنى اسلام افتاده ايد؟

-آيا تا به حال دلتان خواسته است كه يك‍ نفر را به راه راست هدايت كنيد؟

-آيا تا به حال خواسته ايد كه يك‍ نفر را مسلمان كنيد؟

-آيا تا به حال امر به معروف كرده ايد؟

به نظر شما پيامبر اكرم(ص)چگونه دين اسلام را تبليغ مى نمود؟

در دوران قديم ابزارهايى مانند اينترنت كه بتوان با آن با تمام نقاط جهان در ارتباط بود وجود نداشت،اما الان كه اين وسيله وجود دارد بايد از آن در جهت صحيح و درست استفاده كنيم،و از اين وسيله بر عليه دشمنان اسلام استفاده كنيم.بياييد دين مان را به ديگران معرفى كنيم اين وظيفه ما است كه اسلام را زنده نگه داريم.

بايد از اين وسيله ديگران را به دين حق فرا بخوانيم،همان طور كه مى دانيد هزينه هاى زيادى را براى درست كردن سايت هاى غيراخلاقى،مستهجن و مخالف با اسلام و آن هم با زبان فارسى پرداخت مى شود كه مسلما مى دانيد كار چه كسانى است،كسانى كه مخالف با اسلام هستند يعنى آمريكا و رژيم صهونيستى.

الان كمتر وبلاگ يا سايتى ديده مى شود كه دين اسلام را به زبان هاى مختلف تبليغ نمايند،بنابراين قصد داريم با همكارى شما عزيزان فرهنگ ترويج دين اسلام را در فضاى سايبرى گسترش دهيم.

فقط كافيست يك‍ وبلاگ رايگان درست كنيم.به نظر من بايد حداقل50% از مطالب اينترنت مربوط به وبلاگ هاى اسلامى و مذهبى باشد.

اگر با نظر بنده موافق هستيد همين الان يك‍ وبلاگ اسلامى درست كنيد،من يك‍ خواهشى از كسانى دارم كه زبان انگليسى و...را بلدند سعى كنيد مطالب وبلاگتان به انگليسى ترجمه شده باشد.

منتظر خبرهايتان هستم.ياعلى


ایین حق


اسلام آیین حق الهی است و آخرین و کاملترین و بهترین دین در تامین سعادت بشری و جامعترین دین در تامین مصالح دنیوی و اخروی انسانهاست. 

دینی که تمام نیازهای بشر را در امور و نظام های فردی و اجتماعی و سیاسی بر می آورد. دین اسلام آخرین دین است و دیگر انتظار آمدن دین دیگری را نداریم تا بیاید و بشر را از ظلم و فساد و تباهی نجات بخشد به ناچار روزی فرا خواهد رسید که آیین اسلام قوت و نیرو می گیرد و سراسر جهان را تحت سیطره عدالت و قوانین متقن خود در می آورد. 

اگر قوانین و دستورات اسلام آن طور که هست در تمام نقاط زمین به صورت کامل و صحیح پیاده شود، صلح و امنیت همه انسانها را فرا می گیرد و تمام انسانها به سعادت واقعی خود نائل می شوند و به آخرین حد رفاه و آسایش و عزت و سربلندی و بی نیازی و اخلاق نیک می رسند و دیگر در دنیا ستم از ریشه قطع می گردد و محبت و برادری بین همه انسانها برقرار می شود، فقر و تهیدستی و فلاکت از صفحه روزگار برچیده می گردد. بنابراین تمسک و پیروی از اسلام علت عقب ماندگی شرم آور مسلمین نشده است بلکه برعکس، دوری از تعالیم سازنده اسلام و سبک شمردن قوانین آن، به وجود آمدن ستمگری ها و تجاوزها در میان زمامداران و زیردستان و خواص و عوام مسلمین، باعث این عقب گردها و ضعف و سقوط معنوی و بیچارگی و فلک زدگی شده است. 


img/daneshnameh_up/f/f8/logo02.jpg



ایمان، امانت داری، درستکاری، اخلاص، رفتار نیک، گذشت، و دوست داشتن برای برادر مسلمان آنچه را که برای خود دوست می دارد، از اصول مسلم اسلام است. امروز و آینده برای مسلمانان راه نجات و سعادتی جز این نیست که با کمال دقت نظر، خود را به محاسبه بکشند و بیهوده کارهای خود را به حساب بیاورند و برای تذهیب خود و نسل آینده در پرتو دین استوارشان نهضتی به پا کنند و در سایه چنین نهضتی ظلم و تعدی را در میان خود ریشه کن سازند. 

در این هنگام است که جهان را عدل و داد فرا می گیرد پس از آنکه پر از ظلم و جور شده بود، همان گونه که خدا و پیامبر به این مطلب وعده داده اند و از دین اسلام هم که آخرین ادیان است و بی آن جهان، اصلاح نمی شود جز این انتظار نیست، ناگزیر برای انجام این انقلاب «پیشوایی» هست که خواهد آمد و چهره درخشان اسلام را از آلودگی های اوهام و بدعتها و گمراهی ها می شوید و بشر را از تباهی های همه جانبه و ستم و دشمنی های همیشگی و بی اعتنایی ها نسبت به اخلاق ارزشمند و عظمت روح انسانی نجات می بخشد.

اسلام


اسلام، دینی یکتاپرستانه[۱][۲]و از دین‌های ابراهیمی است.[۳][۴] به پیروان اسلام «مسلمان» می‌گویند.[۵] هم‌اکنون اسلام از دید شمار رسمی پیروان، در جایگاه دوم در جهان جای دارد.[۶]
مسلمانان براین باورند که خداوند، قرآن را به محمد از طریق فرشته ای به نام جبرئیلفروفرستاده‌است. به باور مسلمانان خدا بر بسیاری از پیامبران، وحی فرستاده و محمد آخرین آنان است. مسلمانان محمد را اعاده‌کننده ایمان توحیدی خالص ابراهیم، موسی، عیسی و دیگر پیامبران می‌دانند و معتقدند که اسلام کامل‌ترین و آخرین آیین الهی[۷][۸] است.
اسلام به معنی تسلیم در برابر خداست. اسلام دین قانون و عمل است، نه ریاضت و رهبانیت. اسلام یک دین میانه‌رو است؛ تشویق به کمک به فقیران می‌کند ولی تشویق به ترک دنیا نمی‌کند. اسلام بر رفتار درست تاکید می‌کند: شراب‌خواری و قمار منع شده‌اند و مسلمان موظف است از خوردن غذای حرام خودداری کند. مسلمان می‌تواند مستقیماً با خدا راز و نیاز کند و لزوماً نیازی به واسطه فیض نیست. مسجد تنها مکان تجمع است و مانند کلیسا دارای قدرت مذهبی نیست. اسلام، برخلاف یهودیت، پس از ظهور به سرعت دینی جهانی می‌شود و مردم را به مسلمان‌شدن تشویق می‌کند ولی اصرار زیادی بر مسلمان‌کردن ندارد.[۹]محتویات  [نهفتن] ۱ واژه شناسی۲ باورها۲.۱ اصول عقاید۲.۱.۱ خدا۲.۱.۲ شهادتین۲.۱.۳ قرآن۲.۱.۴ خاتمیت اسلام۲.۲ فروع عملیه۲.۲.۱ تقویم و اوقات شرعی۲.۲.۲ اذان۳ تاریخ اسلام۳.۱ محمد۳.۱.۱ پیش از پیامبری۳.۱.۲ پیامبری در مکه۳.۱.۳ پیامبری در یثرب۳.۱.۴ مرگ۳.۲ خلفای راشدین۳.۳ خلفای اموی، عباسی و فاطمی۴ مذاهب اسلامی۴.۱ شیعه۴.۲ اهل سنت۴.۳ دیگر فرقه‌های اسلامی۵ اسلام در جهان۶ اسلام و دیگراندیشه‌ها۶.۱ منتقدان۷ نگارخانه۸ جستارهای وابسته۹ پانویس۱۰ فهرست گزیدهٔ منابعواژه شناسی
اسلام در زبان عربی از ریشه (س-ل-م) است و معنی لغوی این ریشه «سالم شدن» و «رهایی یافتن از آفات» است.[۱۰][۱۱] واژه «سلام» نیز مشتق شده از همین ریشه است.[۱۲][۱۳] با توجه به معنی اسلام، «مسلم» (در فارسی: مسلمان) یعنی کسی که خدا را خالصانه و بی ریا می‌پرستد و اختیار خود را تسلیم امر و نهی او می‌کند.[۱۴]باورها
معارف اسلامی به سه بخش کلی تقسیم می‌شوند:اصول عقاید: باورهای بنیادین فکری (اصول دین یا عقاید) که توحید، اساسی ترین آنها است.اخلاق: توصیه‌های اخلاقی که برخی از آنها، عبارتند از: عدالت، شجاعت و عفت.احکام فقهی: فرامین عملی و عبادی که اساسی ترین آنها (فروع دین یا فقه اصغر) هستند. فرامین عملی آداب، مناسک و عبادات را دربرمی‌گیرد.
عقاید را در علم کلام، احکام را در علم فقه و اخلاق را در علم اخلاق شرح و بسط می‌دهند.[۱۵]اصول عقایدنوشتار اصلی: اصول دین
از بنیادی‌ترین باورهای مسلمانان تحت عنوان اصول دین یاد می‌شود. اصول دین نزد مسلمانان سه عدد هستند[۱۶] اعتقاد به هر کدام از این اصول، باورهایی را به عنوان زیر شاخه موجب می‌شود:توحید: یعنی اعتقاد به یگانگی خداوند و اعتقاد به صفات او.نبوت: یعنی اعتقاد به ضرورت فرستادن پیامبران از سوی خداوند برای راهنمایی بشر.(و اعتقاد به پیامبری محمد).معاد: یعنی اعتقاد به وجود جهانی که بعد از فروپاشی این جهان کنونی، نمایان می‌شود و در آن جهان نیکان و بد کرداران به سزای کردار خویش می‌رسند.
در میان این اصول آنچه ریشه بقیه‌است، توحید می‌باشد، به طوری که دین شناسان مسلمان می‌کوشند تا با اثبات آن بقیه اصول و فروع را ثابت کنند[۱۷] شیعیان علاوه بر این سه اصل، به عدل و امامت نیز به عنوان اصلهای چهارم و پنجم معتقدند.خدابسم الله الرحمن الرحیم، نخستین آیهقرآننوشتار اصلی: الله
الله نام ویژهٔ خدای یکتا در قرآن و نوشتارهای اسلامی است. با این حال فارسی‌زبانان معمولاً از واژهٔ خدا استفاده می‌کنند. به باور مسلمانان خداوند در اسلام به زبان اصلی که همان زبان عربی فصیح (زبان قرآن) است ۱۰۰۱ نام دارد که یک نام خداوند، اسم اعظم است. بیشتر اسامی خدا، در اسلام، نشان‌دهندهٔ برتری مطلق است.[۱۸]
شناخت خداوند اصلی ترین باور مسلمانان است و همین موضوع است که این دین را در میان سایر ادیان ابراهیمی متمایز ساخته. خلاصه باور مسلمانان به خدا را می‌توان در جمله‌ای از قرآن دید[۱۹] که در آن گفته می‌شود:
ِ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ‏ءٌ وَ هُوَ السَّمیعُ الْبَصیر (ترجمه: هیچ چیز همانند او نیست و او شنوا و بیناست)[۴۲–۱۱]
که در تفسیر آن از علی بن ابی طالب نقل شده که آن را توصیف قابل قبول خدا دانسته‌است[۲۰] و مفسرین هم به تبعیت از وی گفته‌اند: «این جمله در حقیقت پایه اصلی شناخت تمام صفات خدا است که بدون توجه به آن به هیچیک از اوصاف پروردگار نمی‌توان پی برد»[۲۱]شهادتینشهادتین، ورودی کاخ توپ‌قاپی در استانبولنوشتار اصلی: شهادتین
پذیرش اسلام از سه روش امکان دارد: گفتن شهادتین، با انجام دادن کارهای ویژه مسلمانان، اسلام با پیروی از اعمال مسلمانان.[۲۲] شهادتین: «اشهد ان لا اله الا الله» و«اشهد ان محمدرسول الله»قرآنبخش نخست سوره نور از کتاب قرآننوشتار اصلی: قرآن
قرآن، کتاب مقدس مسلمان است و به زبان عربی نوشته شده‌است، که طبق مندرجات آن و باور مسلمانان توسط وحی الهی به محمد فروفرستاده شد.
به اعتقاد مسمانان «قرآن وحی نامه اعجازآمیز الهی است، که به زبان عربی واژه به واژه توسط فرشته وحی، جبرئیل امین، از جانب خداوند و از لوح محفوظ بر قلب و زبان پیامبر اسلام هم اجمالاً یکباره، و هم کم‌کم در طول ۲۳ سال نازل شده‌است.»[۲۳]
این کتاب معتبرترین متن دینی نزد مسلمانان است و مسلمانان آن را «معجزه» و «سند اثبات پیامبری» محمد می‌دانند.[۲۴]
اغلب مذاهب اسلامی بر درستی متن آن اتفاق نظر دارند و اختلافات در نحوه خواندن متن، تفسیر و گاهی، ترتیب آن است. میزان این اتفاق نظر به اندازه‌ایست که شیعیان دوازده‌امامی ایران و وهابیانعربستان رسم‌الخط واحدی از قرآن را به‌کار می‌برند.[۲۵] مسلمانان روی بی‌خطابودن قرآن تاکید دارند.[۲۶] مفسرین اهل سنت بصورت تاریخی همواره معتقد بودند که آیات قرآنی که در امروزه در دست ما است دقیقاً همان چیزی است که محمد بیان کرده‌است و هیچگونه تغییری اعم از حذف یا اضافه در آن صورت نگرفته‌است. مسلمانان قرآن را کتاب مقدس دین خود می‌دانند و از آن با القابی چون «کریم» و «مجید» یاد می‌کنند. قرآن، خود را به عنوان «لوح حفاظت‌شده» ((به عربی: «اللَوح المحفوظ»)‏[۲۷]) می‌خواند.∗خاتمیت اسلام
از دیدگاه مسلمانان، اسلام خاتم ادیان الهی است. خاتمیت به این معناست که اسلام در بر دارنده تمام آن مطالبی است که باید از طریق وحی برای انسان بیان شود.[۲۸] {قرآن دین اسلام را به عنوان خاتم ادیان الهی معرفی می‌کند:إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یهْدِی لِلَّتِی هِی أَقْوَمُ.[۲۹]
یعنی اگر شریعت اسلام را در یکسو و سایر شرایع آسمانی را که برای سراسر حیات بشر در دورانهای گذشته مقدّر شده‌است در طرف دیگری بگذاریم، شریعت اسلام از همه آنها استوارتر است که این خود معنی خاتمیت و شریعت آخرین است.[۳۰]قُلْ إِنَّنِی هَدانِی رَبِّی إِلی‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ دِیناً قِیماً مِلَّةَ إِبْراهِیمَ حَنِیفاً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکِین‏.[۳۱]
به جهانیان بگو: پروردگار مرا به راهی راست رهبری فرموده و آن دینی است قیم و زوال‏ناپذیر که بنیادش از همان سنت و رویه ابراهیم است.[۳۲] در سوره بینه پس از آنکه می‏فرماید "مشرکین دست از عقیده باطل خود برنمی‌دارند جز آنکه فرستاده خدا با آیات و بینات فرا رسد و آیات کتاب قیم را برایشان بخواند. اینان دستوری ندارند جز آنکه خدای را با نیت پاک پرستش کنند، نماز بخوانند و...، می‌فرماید: ذلِکَ دِینُ الْقَیمَة.[۳۳] این آیین –اسلام- دینی است قیم و زوال‏ناپذیر.[۳۴]در سوره آل عمران:
وَ مَنْ یبْتَغِ غَیرَ الْإِسْلامِ دِیناً فَلَنْ یقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِین‏.[۳۵] هر که جز آیین اسلام در جستجوی آیین دگر آید، تا اید و انقراض جهان از او پذیرفته نیست و بروز رستاخیز از زیان‏کاران است.[۳۶]در سوره مائده:
الْیوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً.[۳۷] امروز که پیامبر اسلام عهده‏دار هدایت بشر است، دین را برای شما تکمیل و نعمت را برای شما تمام کردم، و خشنودم که برای همیشه بر دین اسلام باقی باشید.[۳۸] روشن است که آیات فوق آیین اسلام را پابرجاترین راه هدایت و دین قیم و زوال‏ناپذیر و گرویدن به غیر آن را تا انقراض جهان غیرقابل‌قبول دانسته و او را کمال و بلوغ دیانت و تمام نعمت معرفی کرده‌است.در روایاتی از ائمه اسلام: نیز به ابدیت آیین اسلام تصریح شده‌است از جمله علی بن ابیطالب گوید:
إِنَّ هَذَا الْإِسْلَامَ دِینُ اللَّهِ الَّذِی اصْطَفَاهُ لِنَفْسِهِ... ثُمَّ جَعَلَهُ لَا انْفِصَامَ لِعُرْوَتِهِ وَ لَا فَکَّ لِحَلْقَتِهِ وَ لَا انْهِدَامَ لِأَسَاسِهِ وَ لَا زَوَالَ لِدَعَائِمِهِ وَ لَا انْقِلَاعَ لِشَجَرَتِهِ وَ لَا انْقِطَاعَ لِمُدَّتِهِ[۳۹]}[۴۰] اسلام همان آیینی است که پروردگار بزرگ آن را در میان ادیان برگزیده و قوانین آن را به اندازه‏ای استوار فرموده که دستاویز آن پایان ناپذیر و حلقه‏اش گسستنی نیست. اساس و بنیادش انهدام نمی‏پذیرد و ارکانش زایل و نابود نمی‏گردد. درختش هرگز از ریشه بیرون نیاید [این چنین] مدنش نیز هیچ وقت پایان نمی‌پذیرید.[۴۱]فروع عملیهتقویم و اوقات شرعیگردش ماه، اساس تقویم اسلامی
اوقات شرعی، به زمانهای مشخص و دقیقی از شبانه روز، گفته می‌شود که شخص دین‌دار، در آن زمان‌ها، رفتار دینی زماندار خود را انجام می‌دهد. محاسبه دقیق زمان‌های شرعی، از دیرباز، نزد منجمان، رایج بوده‌است.اذاننوشتار اصلی: اذانمحمد پس از فتح مکه بلال حبشی، یک برده سیاه آزاد شده، را مأمور کرد که بر بام کعبه اذان بگوید.فهرست0:00اذان به شیوه کنونی اهل تسنن
اهل سنت، عقیده دارند که نخستین بار، اذان در مدینه خوانده شد و حمزه این پیشنهاد را به محمّد داد. در حالی که برخی دیگر، طبل، بوق یا زنگ را برای دعوت مردم به نماز، پیشنهاد کرده بودند.[نیازمند منبع] اهل سنت، همچنین بر این باور هستند که بعضی عبارات اذان، مانند «الصلوة خیر من النوم» را عمر بن خطاب افزوده‌است.[۴۲] این در حالی است که شیعیان اذان را عبادتی می‌دانند که از جانب خدا تعیین گردیده و تغییر در جملات اذان را بدعت می‌دانند، شیعیان همچنین از لفظ اشهد ان علی ولی الله و اشهد ان علی حجت الله در اذان استفاده می‌کنند ولی هیچ دلیلی از پیامبر مبنی بر کاربرد این الفاظ در نماز ثابت نشده است[۴۳] همچنین عقیده شیعه این است که محمّد پیش از هجرت، برای تمام نمازهای واجب خود، اذان می‌گفته‌است.[۴۴] در ایران، اغلب اذان را در آواز بیات ترک در گوشه روح‌الارواح می‌خوانده‌اند. در مراسم تعزیه، اگر اذان گفته شود، به آواز کردی است.[۴۵]اولین اذان سال در یکم هجری و در مدینه بود. در مسند ابوداود به اسناد صحیح از عبدالله پسر زید پسر عبد ربه انصاری آمده که او برای اولین بار پیشنهاد اذان را به محمد داده و محمد از او پذیرفته است.[۴۶]تاریخ اسلامنوشتار اصلی: تاریخ اسلاممحمداین مقاله نیازمند تمیزکاری است. لطفاً تا جای امکان آن‌را از نظر املا، انشا، چیدمان و درستی بهتر کنید، سپس این الگو را از بالای مقاله بردارید. محتویات این مقاله ممکن است غیر قابل اعتماد و نادرست یا جانبدارانه باشد یا قوانین حقوق پدیدآورندگان را نقض کرده باشد.نوشتار اصلی: محمد
ابوالقاسم محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم (‎۵۷۰ - ۶۳۲)، بنیان‌گذار و پیامبر دین اسلام است.[۴۷][۴۸] درباره زندگی محمد گزارش‌های فراوان و روشنی در متون تاریخی آمده‌است، ولی مانند هر شخصیت مهم تاریخی پیش از دنیای مدرن، تمام جزئیات زندگی او مشخص نیست. از این‌روی که محمد، از تأثیرگذارترین شخصیت‌های تاریخ بشری است؛ زندگانی، اعمال و افکار او در طی قرن‌ها، بین موافقان و مخالفانش محل اختلاف و منازعه بوده‌است.[۴۹] در دوران جوانی‌اش، او را امانت‌دار می‌دانستند و «محمد امین» خطاب می‌کردند.[۵۰]
در قرون وسطی، محمد در تصور عمومی غربیان بت یا خدایی پنداشته می‌شد که توسط مسلمانان پرستیده می‌شود. پس از اصلاحات پروتستانی، تصور غرب از محمد تغییر کرد، و در نگاه عمومی آنان به شخصی متقلب، مکار و خودخواه تبدیل شد.[۵۱]پیش از پیامبری
در جوانی همراه گروهی از جوانان قبایل ده‌گانه مکه، درصدد برآمده بودند تا با ایجاد گروهی از پاسبان‌های داوطلب، اجازه ندهند تا حق ستم‌دیدگان توسط ستم‌کاران پایمال شود. نام پیمان این نیروهای داوطلب حلف‌الفضول (پیمان جوانمردان)، و محمد از شمار موسسان آن بود. او به این موضوع، که در جوانی در چنین نیرویی عضویت داشته‌است افتخار می‌کرد.[۵۲]پیامبری در مکه
خدیجه همسرش، نخستین کسی بود که به وی ایمان آورد و پس از وی علی بن ابیطالب پسر عمو، و زید بن حارث پسر خوانده‌اش.شیعیان بر این باورند که طبق اسناد و مدارکی؛ محمد بارها در معرض عموم علی را به عنوان جانشین خود انتخاب کرده که از مهمترین این اسناد به «زمان دعوت از نزدیکان» (عشیره الاقربین)، و به آخرین سفر حج در غدیر خم اشاره می‌کنند و می‌گویند که در آن زمان حتی عمر و ابوبکر و دیگر صحابه با علی بیعت کرده‌اند. سنی‌ها این قضیه را منکرند، ولی علی را نیز همچون دیگر صحابه محترم می‌شمارند.[۵۳][۵۴][۵۵][۵۶] و نیز گفته می‌شود که جعفر ابن ابوطالب، زید (تنها مسلمانی که بجز محمد، نامش در قرآن آمده)، ابوذر، ابوبکر و زبیر نیز از زمره دیگر نخست ایمان آورندگان به اسلام بودند.[۵۷]
اولین مسلماناننوشتار اصلی: اولین مسلمانان
پس از شخص محمد امین پیامبر اسلام اولین زن، خدیجه همسر وی، و اولین مرد، علی امام اول شیعیان، و سپس ابابکر، زید بن حارث، اباذر غفاری، سعد بن ابی‌وقاص، لبابه دختر حارث، عبدالرحمن بن عوف، ابوعبیده جراح، عبدالله بن مسعود، عمار بن یاسر و سمیه مادر وی، در منابع با اختلاف در پسی و پیشی ذکر شده‌اند.[۵۸]
محمد تا سه سال پس از بعثت دعوت خود را آشکار نکرد. اولین گروهی که محمد آن‌ها را آشکارا به اسلام دعوت نمود، بستگان خودش بودند.[۵۹] پس از آن به کوه صفا رفت، و تمام قریش را به پذیرش اسلام فراخواند.[۶۰]
پس از مدتی سران قریش تصمیم به مقابله با وی گرفتند. اولین اقدام آن‌ها گفتگو با ابوطالب بود.[۶۱][۶۲][۶۳] سران قریش پس از آنکه کمک خواستن از ابوطالب را بی‌هوده دیدند، تصمیم به یاری جستن از یهودیان مدینه گرفتند، ایشان، سه سؤال را برای پرسش از محمد، مطرح کردند و گفتند اگر وی پاسخ را بداند، در پیامبری او شکی نیست. محمد درست زمانی که سران قریش احساس پیروزی می‌کردند، پاسخ آن پرسشها را داد.[۶۴][۶۵]پیامبری در یثربگاهشمار زندگی محمد در مدینهرویدادهای مهم در دوران زندگی محمد در مدینه۶۱۸جنگ داخلی مدینه۶۲۲هجرت۶۲۲معراج۶۲۴غزوه بدر: شکست اهل مکه از مسلمانان۶۲۴شکست بنی‌قینقاع۶۲۵غزوه احد: شکست مسلمانان از اهل مکه۶۲۵شکست بنی‌نضیر۶۲۷غزوه احزاب۶۲۷شکست بنی‌قریظه۶۲۸صلح حدیبیه۶۲۸دسترسی به کعبه۶۲۸غزوه خیبر۶۲۹نخستین سفر حج۶۲۹غزوه مؤته۶۳۰فتح مکه۶۳۰غزوه حنین۶۳۰غزوه طائف۶۳۱تسلط بر بیشتر شبه‌جزیره عربستان۶۳۲جنگ با مسیحیان تبوک۶۳۲حجةالوداع۶۳۲درگذشت
بر پایهٔ روایت‌های اسلامی، قریشیان برای کشتن محمد نقشه‌ای را طرح کردند. محمد به کمکعلی ایشان را گمراه کرد، و به همراه ابوبکر از مکه بیرون رفت.[۶۶] به این سان، در سال ۶۲۲ میلادی (برابر با سال سیزدهم پس از آغاز دعوت خود) وی به مدینه که آبادی بزرگی بود هجرت کرد. همراهانی که با وی از مکه به مدینه مهاجرت کردند مهاجران، و مردم یثرب که پیامبر و مهاجران را یاری رسانده بودند انصار نامیده شدند. این هجرت مبدا تقویم اسلامی شد.[۶۷]
به نوشته محمود طالقانی مسلمانان، معتقد به ذکر مشخصات پیامبری محمد در کتاب‌های مقدس پیش از او هستند، در حالی که یهودیان و مسیحیان چنین موضوعی را نپذیرفتند. او سبب هجرت اقوامی از یهودیان را به سرزمین حجاز، و سکونت در دهکدهٔ گمنام و بی نام و نشان یثرب را ناشی از همین پیش‌بینی‌ها و پیش‌گویی‌ها می‌داند.[۶۸]مرگمحمد در حجةالوداع، اضافه کردن ماه‌های اضافی را ممنوع می‌کند. (نتیجه اینکه هر سال، فقط ۱۲ ماه، خواهد داشت). نگاره‌ای از نسخه رونوشت عثمانی از کتاب «آثار الباقیه» (نگارنده: ابوریحان بیرونی) متعلق به قرن ۱۷ میلادی.
محمد چند ماه پس از حجة الوداع مریض شد، و چند روزی از سردرد و ضعف رنج برد.[۶۹] در روزی دوشنبه که محمد سخت بیمار بود و نتوانست از خانه بیرون رود، ابوبکر به پیش‌نمازی با مسلمانان نماز خواند.[۷۰] محمد سرانجام در همان روز دوشنبه ۲۸ صفر[۷۱] برابر با ۸ ژوئن۶۳۲، در حالی که ۶۳ سال زیسته بود از دنیا رفت.[۶۹][۷۲] پس از درگذشت محمد، ابوبکروارد مسجد شد و آیه‌ای از قرآن را با این مضمون خواند: «محمد نیست مگر فرستاده‌ای که پیش از او فرستادگان آمده و رفته‌اند؛ پس آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود به سوی گذشتگان‌تان بازخواهید گشت؟ و هر کس بازگردد به خدا آسیبی نمی‌زند، و خدا سپاس‌گزاران را پاداش می‌دهد. سپس گفت:ای مردم، هر کس محمد را می‌پرستد، پس بداند همانا محمد مرده است و هر کس خدای محمّد را می‌پرستد، بداند که او زنده‌ای است که هرگز نمی‌میرد.[۶۹][۷۳]
او را در خانه عایشه همسرش دفن کردند. مسجدی که بعدها به محل دفنش افزوده شد، به زیارتگاه مسلمانان تبدیل شد.[۷۴]»[آل‌عمران ۱۴۴]خلفای راشدیننوشتار اصلی: خلفای راشدینگستره قلمروی اسلامی     در زمان محمد (۶۲۲–۶۳۲)     در زمان خلفای راشدین (۶۳۲–۶۶۱)     در زمان بنی‌امیه (۶۶۱–۷۵۰)
ابوبکر، از صحابه[۷۵] و دوستان محمد،[۷۶][۷۷][۷۸] برای نخستین بار، لقب «صدیق» را از او دریافت کرد.[۷۷] او، هنگامی که اسلام را پذیرفت، حدود ۴۰ سال سن داشت.[۷۹] پس از درگذشت محمد، اتحاد میان مهاجران، به خصوص زمینه‌سازی عمر و ابوعبیده بن جراح، کار را برای تصدی مقام خلافت توسط ابوبکر، هموار کرد. هر چند منذر بن ارقم در دفاع از علی بن ابیطالبسخن راند، ولی عدم حضور بنی هاشم باعث شد تا سرانجام، در حالی که علی بن ابیطالب، به تغسیل و تدفین ایشان مشغول بود[۸۰] اهل سقیفه کار را تمام کرده و از هر عملی که موجب سستی پایه‌های بیعت با ابوبکر شود، جلوگیری کنند.[۸۱]
عمر بن خطاب (به عربی: ابو حفص عمر بن الخطاب بن نفيل بن عبد العزي)‏، از قدرتمندترین خلفای راشدین و از بزرگترین فرمانروایان مسلمان در طول تاریخ اسلام می‌باشد[۸۲] که تحت فرمان او، سرزمین بین‌النهرین وسوریه را فتح شده و استیلای بر پارس و مصر آغاز شد.[۸۳][۸۴].[۸۵] عمر پس از ابوبکر در سال ۶۳۴ میلادی، به خلافت رسید و نخستین کسی بود که لقب «امیرالمؤمنین» را برای خود برگزید.[۸۶][۸۷] در منابع اهل تسنن ادعا شده است، در سال هفتم پس از مرگ محمد، عمر با ام کلثوم دختر علی ابن ابی طالب ازدواج کرد.[۸۸][۸۹] ولی شیعیان ادعا می‌کنند که عمر قاتل فاطمه زهرا است وعلی دخترش را هرگز به ازدواج قاتل همسرش درنیاورد.[۹۰] عمر بن خطاب، در طول ده سال خلافت خود، زندگی اقتصادی ساده‌ای داشت و از تجمل گرایی سخت متنفر بود. بارها کارگزاران خود را به دلیل تجمل گرایی برکنار، توبیخ یا جریمه کرد[نیازمند منبع]. از جمله خصوصیات عمر بن خطاب سختگیری او در مورد غیر عرب بود؛ به عنوان مثال چنانچه در منابع اهل سنت ذکر شده‌است وی دستور داده بود که سهم بیت المال غیر عرب‌ها برابر سهم بردگانِ عرب باشد[۹۱] و نیز اگر مرد عرب از عجم زن گرفت و بچه‌ای از این ازدواج به دنیا آمد، چنانچه آن بچه در بلاد عرب به دنیا بیاید از پدرش ارث می‌برد و اگر در سرزمین غیر عرب به دنیا بیاید از پدرش ارث نمی‌برد[۹۲] ویا از ورود غیر عرب‌ها به پایتخت حکومت اسلامی که شعار برابری نژادها را داشت[۹۳][۹۴] منع کرد[۹۵] او توسط یک ایرانی به نام پیروز نهاوندی کشته شود.[۹۶] عمر، در اخرین روزهای عمر خود، شش تن از صحابه را مامور نمود تا در مدت سه روز خلیفه سوم را تعیین کنند. این شش تن، عبارت بودند از: علی بن ابیطالب، عثمان بن عفان، عبدالرحمن بن عوف، زبیر بن عوام، طلحة بن عبید اللّه و سعد بن ابی‌وقاص. عمر چنین دستور داد که:«اگر چهار نفر نظری دادند و دو نفر مخالف شدند، آن دو نفر را گردن بزن و اگر سه نفر توافق کردند و سه نفر مخالفت نمودند، سه نفری که عبد الرحمان در میان ایشان نیست، گردن بزن، و اگر سه روز گذشت و بر کسی توافق حاصل نکردند، همه ایشان را گردن بزن».[۹۷] در این سه روز مذاکرات زیادی انجام شد و نتیجه بین علی وعثمان مردّد شد. سرانجام، عبدالرحمن، عثمان را انتخاب کرد و عثمان، به خلافت رسید.[۹۸]
بخشش فراوان عثمان از بیت المال به خویشاوندانش[۹۹] که پیشاپیش توسط خلیفهٔ دوم پیش بینی شده بود،[۱۰۰][۱۰۱] و مال اندوزی او،[۱۰۲][۱۰۳] از علل طغیان مردم علیه او به شمار می‌رود. علاوه بر این دلایل، علی بن ابیطالب، بی تابی مردم در برافکندن عثمان از خلافت را دلیل دیگری بر قتل عثمان می‌داند.[۱۰۴] پس از کشته شدن عثمان به دست شورشیانی از مصر و کوفه و بصره، نظرها بر علی و طلحه بود. در این میان اهالی مصر متمایل به طلحه بودند و انصار، بصریان و کوفیان تمایل بر خلافت علی داشتند.
سرانجام، ابوالحسن علی ابن ابی طالب در ۱۹ ذیحجه سال ۳۵ برابر ۱۸ ژوئن ۶۵۶، به خلافت برگزیده شد.[۱۰۵]
علی علاوه بر اینکه در مسائل شرعی (به‌خاطر وقوف بسیار زیاد او بر قرآن و سنت)[۱۰۶] و در فقه، تفسیر، سیاست، محل رجوع مسلمین (به خصوص خلیفه دوم) بود[۱۰۷][۱۰۸][۱۰۹][۱۱۰] در سخنوری و ادبیات نیز چیره بود. مرتضی مطهری به نقل از محمد عبدهسخن او را شیواترین سخن پس از قرآن می‌داند.[۱۱۱][۱۱۲] به طوری که وابستگان بنی امیه، گفتارش را از حفظ می‌کردند، تا بیانشان شیوا شود.∗ بخشی از گفتارها و نوشتارهای وی در کتابی به نام نهج البلاغه جمع آوری شد. به گفتهٔ اروینگ، علی، شخصی دلیر، سخنور و بخشنده بود.[۱۱۳]خلفای اموی، عباسی و فاطمینوشتارهای اصلی: امویان، خلافت عباسیان، و خلفای فاطمی
پس از صلح حسن و معاویه، حکومت به بنی امیه و سپس به بنی عباس رسید. عبدالرحمان سوم و جانشینانش در آندلس، فاطمیان،حفصیان و مرینیان نیز خود را جانشین محمد می‌دانستند. سلاطین عثمانی هیچ‌گاه رسماً خلیفه نبودند. تنها عبدالمجید دوم از ۱۹۲۲ تا ۱۹۴۴ خود را خلیفه تمامی مسلمانان خواند.[۱۱۴]مذاهب اسلامینوشتار اصلی: مذاهب اسلامی
مذاهب اسلامی در یک نگاه
مسلمانان به دو مذهب عمده شیعه و سنی بخش می‌شوند. هر یک از این دو فرقه انشعاباتی دارند. برای نمونه صوفی‌گری در میان شیعه و سنی وجود دارد.شیعهنوشتار اصلی: شیعه
شیعیان بر این باورند که امام و جانشین پیامبر اسلام از راه نص شرعی تعیین می‌شود و امامت علی، نخستین امام شیعیان و دیگر امامان شیعه نیز از راه نص شرعی ثابت شده‌است.[۱۱۵] اصول دین در تشیّع پنج‌گانه‌است و علاوه بر سه اصل دین توحید، نبوت و معاد، به دو اصل دیگر یعنی عدل و امامت نیز باور دارند:عدل:یعنی اعتقاد به عدالت خداامامت:یعنی اعتقاد به ضرورت فرستادن امامان از سوی خدا برای راهنمایی بشر.
مهم‌ترین مذاهب شیعه، عبارتند از دوازده‌امامی، اسماعیلیه، زیدیه، کیسانیه،واقفیه و فطحیه.اهل سنتنوشتار اصلی: سنی
نقشه پراکندگی مذهبی در میان کشورهای اسلامی
اهل سنت بر این باورند محمد، پیامبر اسلام، پس از خود جانشینی تعیین نکرد و پس از فوت محمد مسلمانان آن زمان بر اساس شورا یک تن را به عنوان خلیفهمسلمین انتخاب کرده‌اند.[نیازمند منبع] در آغاز در سقیفهٔ بنی ساعده، ابوبکر را که از صحابه (یاران) و نزدیکان محمد بود و در میان مسلمانان محبوبیت و اعتبار زیادی داشت، برای خلافت پس از محمد بر جامعه نوبنیاد مسلمانان انتخاب کردند. سنیان به چهار مکتب فقهی عمده که عبارتند از: حنفی، مالکی، شافعی وحنبلی تقسیم می‌گردند.دیگر فرقه‌های اسلامینوشتار اصلی: خوارجنوشتار اصلی: تصوف
اسلام در جهاناین مقاله نیازمند تمیزکاری است. لطفاً تا جای امکان آن‌را از نظر املا، انشا، چیدمان و درستی بهتر کنید، سپس این الگو را از بالای مقاله بردارید. محتویات این مقاله ممکن است غیر قابل اعتماد و نادرست یا جانبدارانه باشد یا قوانین حقوق پدیدآورندگان را نقض کرده باشد.
پیامبر اسلام زمانی که در مدینه بود، برای سران امپراتوری‌های جهان نامه نگاری کرد و آنها را به اسلام دعوت نمود. یکی از این نامه‌ها خطاب به خسرو پرویز شاه ایران بود. پس از درگذشت محمد، مسلمانان در زمان خلیفه دوم به فرمان عمر، به ایران حمله کردند. و طی تقریباً ۱۰ سال ایران جز نواحی گیلان و مازندران گشوده شد.
اسلام به سرزمین‌هایی با زبان و فرهنگ متفاوت پا گذاشت. مردمان این سرزمین‌ها که ندای برابری و بالندگی اسلام آنان را جذب کرده بود، برای فهم بیش‌تر کلام خدا به فراگیری زبان عربی پرداختند. به این ترتیب، برای نخستین‌بار یک زبان بین‌المللی در گسترهٔ وسیعی از جهان رایج شد که به گسترش دانش کمک زیادی کرد. زبان مشترک باعث شد که هیچ دانشمندی در سرزمین‌های اسلامی، احساس غربت نکند و برای دانش‌اندوزی به شهرهای مختلف سفر کند. نگارش کتاب به زبان عربی باعث شد هر دانشمندی از دستاوردهای علمی دانشمندان دیگر آگاه شود و ارتباط علمی، که برای پیشرفت دانش اهمیت زیادی دارد، امکان پذیر شود. ترجمهٔ آثار علمی تمدن‌های پیشین به عربی باعث شد که برای نخستین بار بخش عمده‌ای از دستاوردهای علمی و فرهنگی بشر تا آن زمان، کنار هم قرار گیرد.[۱۱۶]
جدول کشورهای اسلامی بر اساس جمعیت[۱۱۷]رتبهکشورجمعیتنسبت جمعیت مسلمان‌هامذهبفرقه۱ اندونزی۲۲۸٬۵۸۲٬۰۰۰۸۶٫۱٪[۱۱۸]سنیشافعی۲ پاکستان۱۷۲٬۸۰۰٬۰۰۰[۱۱۹]۹۷٪[۱۲۰]سنی/شیعهحنفی/جعفری۳ بنگلادش۱۶۲٬۲۲۱٬۰۰۰[۱۲۱]۸۹٪[۱۲۲]سنیحنفی۴ نیجریه۱۵۴٬۲۷۹٬۰۰۰[۱۲۳]۵۰٪[۱۲۴]سنیمالکی۵ مصر۷۷٬۱۰۰٬۰۰۰[۱۲۵]۹۰٪[۱۲۶]سنیشافعی۶ ترکیه۷۱٬۵۱۷٬۱۰۰[۱۲۷]۹۹٫۸٪[۱۲۸]سنیعلوی/حنفی۷ ایران۷۳٬۴۹۵٬۷۸۲[۱۲۹]۹۸٪[۱۳۰]شیعه/سنیجعفری/حنفی۸ سودان۳۹٬۳۷۹٬۳۵۸۷۰٪[۱۳۱]سنیمالکی۹ الجزایر۳۳٬۷۶۹٬۶۶۹[۱۳۲]۹۹٪[۱۳۳]سنیمالکی۱۰ افغانستان۳۲٬۷۳۸٬۳۷۶[۱۳۴]۹۹٪[۱۳۵]شیعه/سنیجعفری/حنفی۱۱ مراکش۳۳٬۷۲۳٬۴۱۸۹۹٪[۱۳۶]سنیمالکی۱۲ عراق۳۱٬۲۳۴٬۰۰۰[۸۶]۹۷٪[۱۳۷]شیعه/سنیجعفری/حنفی۱۳ مالزی۲۷٬۷۳۰٬۰۰۰[۱۳۸]۶۰٫۴٪[۱۳۹]سنیشافعی۱۴ عربستان سعودی۲۷٬۶۰۱٬۰۳۸[۱۴۰]۱۰۰٪[۱][۱۴۱]سنیجعفری/حنبلی۱۵ ازبکستان۲۷٬۳۷۲٬۰۰۰۸۸٪[۱۴۲]سنیالحنفیاسلام و دیگراندیشه‌ها
مسلمانان بر این باورند که خدا پیام خود را از راه وحی بر محمد و پیامبران دیگر از جمله آدم، نوح، ابراهیم، موسی و عیسی فروفرستاد.در واقع مسلمانان معتقدند که دین خدا در اصل از آدم تا محمد یکی است و این اصول در قرآن گردآمده‌اند. متون اسلامی این‌گونه بیان می‌کنند که یهودیت و مسیحیت مشتقاتی از تعالیم ابراهیم بوده و در نتیجه از دین‌های ابراهیمی به شمار می‌آیند. قرآن، از یهودیان و مسیحیان (و دیگر معتقدان به ادیان با منشأ الهی) به صورت «اهل کتاب» یاد می‌کند.[۱۴۳]منتقدان
علی دشتی در کتاب «۲۳ سال» عقاید پایه مسلمانان را مورد انتقاد قرار داد که قرآن از سوی خدا فرستاده نشده و تنها سخنان محمد و از روی وجدان پاک‌سیرت وی بوده‌است و قرآن چیز تازه‌ای برای ارائه نداشته بلکه تنها افکار و عقاید دیگر را به شکل خودش گردآوری کرده و با سخنان شخصی محمد خود را مدعی کلام‌خدابودن دانسته‌است.[۱۴۴] البته پاسخ‌های فراوانی برای این کتاب توسط محققان و دانشمندان علوم اسلامی داده شده‌است.
شجاع‌الدین شفا هم در کتاب‌های «تولدی دیگر» و «پس از ۱۴۰۰ سال» ادیان سامی و دین اسلام را نقد کرده‌است.احمد کسروی هم از منتقدان اسلام است.[۱۴۵]

امت اسلامی

قرآن کریم مسلمان را امت واحده می نامد. زیرا همه ِ آنان آفریدگار جهان را به یگانگی می پرستند و پیامبری و معاد را قبول و باور دارند. همچنین حضرت محمد (ص) را آخرین پیامبر خدا قرآن را کتاب آسمانی و برنامه ِ عملی خود می دانند. همه یک هدف دارند و آن اجرای احکام الهی و پیاده کردن نظام توحیدی در سراسر جهان است. قرآن کریم همه مسلمانان جهان را یک امت واحده می نامد. مرزهای جغرافیایی و نژادی نمی توانند مسلمانان جهان را از یک دیگر جدا کند.
سران متعهد کشورهای اسلامی نمی توانند و نباید سایر کشورهای اسلامی را بیگانه انگارند و به آنان بی توجه باشند. پیامبر اکرم(ص) درباره مسؤولیت و مسلمان نسبت به سایر مسلمین می فرماید : «هر کس که به فکر اصلاح کار مسلمان ها نباشد، مسلمان نیست.»

یگانگی مسلمانان در مقابل دشمن مشترک:

مسلمانان باید با کمال صمیمت و برادری با یکدیگر زندگی کنند و در مقابل کفر واستکبار جهانی که دشمن مشترک همه مسلمانان است، یکپارچه بایستند، در چنین صورتی دشمن اسلام و مسلمین به ذلت می افتد و هرگز نمی تواند بخشی از سرزمین بزرگ اسلام را مورد تجاوز قرار دهد، ثروت مسلمانان را به یغما ببرد؛ شرف ، عزت و فرهنگ اصیل آنان را لگدکوب کند.
بنیان گذار جمهوری اسلامی در پیام جامع خود به حجاج خانه خدا سفارش کرده اند که : «مسلمانان جهان با همراهی نظام جمهوری اسلامی ایران عزم خود را جزم کنند تا دندان های آمریکا (این دولت ستمگر تجاوز پیشه) را در دهانش خرد کنند و نظاره گر شکفتن گل آزادی ، توحید و امامت در جهان نبی اکرم باشند».
ایشان همچنین در فرمان تاریخی خود برای تشکیل بسیج مستضعفان فرمودند:
«ای مسلمانان جهان بپاخیزید و خود را از چنگال ستمگران جنایت کار نجات دهید و ای مسلمانان ، از خواب غفلت برخیزید. اسلام و کشورهای اسلامی را از دست استعمارگران و وابستگان آنان رهایی بخشید.»
وحدت اسلامی:
جهان اسلام باید یکپارچه و متحد باشد و اجازه ندهد بیگانگان در کارهای کشورهای اسلامی دخالت کنند. خداوند در قرآن می فرماید: «مؤمنان در برابر کافران سرسختی نشان می دهند و در بین خود بسیار مهربان و دلسوز هستند.»

شیوه های برخورد با تجاوزگر:

اگر یکی از کشورهای اسلامی دراثر غرور و خودخواهی با تحریک بیگانگان، کشور اسلامی دیگری را مورد تجاوز قرار داد و جنگ آغاز شد ، همه مسلمانان بویژه سران آنان وظیفه دارند که اختلاف خود را حل و فصل کنند و صلح و آشتی را برقرار سازند و جهان اسلام را از بزرگ ترین خطر، یعنی تفرقه و جدایی نجات دهند. مسلمانان همچنین وظیفه دارند در میان دو کشور درگیر، صلح و آشتی برقرار کنند و حسن نیت و خوش بینی سابق را به آنان بازگردانند و به این وسیله ، جهان اسلام را از اختلاف و تفرقه رهایی بخشند.

سه نکته ی مهم درس :

۱ – مسلمانان جهان در هر کجا که هستند و با هر زبانی که سخن می گویند ، امتی واحد و یگانه هستند و باید با یک دیگر مهربان باشند و به هم کمک کنند.
۲ – تجاوز به یک سرزمین اسلامی ، تجاوز به اسلام و جهان اسلام و امت یگانه اسلام است. بر همه مسلمانان واجب است با کمال قدرت کشور مورد تجاوز را از شر دشمن تجاوزگر آزاد سازند.
۳ – جهان اسلام باید از اختلاف و تفرقه پرهیز کند و اجازه ندهد که بیگانگان و کافران در کار مسلمانان دخالت کنند، یا بر آن ها مسلط شوند.
آیه ای از قرآن کریم:
در حقیقت مؤمنان را هم برادرند، پس میان برادرانتان آشتی دهید و تقوای خدا پیشه کنید، امید که مورد رحمت قرار گیرید. (سوره ی حجرات، آیه ۱۰ )

بیندیشید و پاسخ دهید : درس ۱۱ :
۱ – چرا قرآن کریم مسلمانان را امت واحده می نامد؟

همه مسلمانان آفریدگار جهان را به یگانگی می پرستند و پیامبری و معاد را قبول و باور دارند. حضرت محمد(ص) را آخرین پیامبر و قرآن را کتاب آسمانی و برنامه عملی خود می شمارند. مسلمانان همه یک قبله و یک هدف دارند و آن اجرای احکام الهی و پیاده کردن نظام توحیدی در سراسر جهان است.

۲ – پیامبر اسلام درباره مسؤولیت هر مسلمین نسبت به سایر مسلمانان چه فرموده است؟

فرمود: «هر کس به فکر اصلاح امور مسلمان ها نباشد مسلمان نیست»

۳ – چرا مرزهای جغرافیایی نمی تواند برادری و مسؤولیت همگانی مسلمانان را محدود کند؟

چون گر چه سرزمین های اسلامی با حکومت های مختلف اداره می شوند ولی مسلمانان این کشورها با یکدیگر بیگانه نیستند. بلکه نسبت به اسلام و جامعه بزرگ امت واحد و بزرگ اسلام مسؤولیت مشترک دارند.

۴ – دشمنان مشترک مسلمانان کدامند؟

کفر ، شرک، مادیگری و استکبار جهانی دشمن مشترک مسلمین است.

۵ – مسلمانان چگونه باید استقلال ، عظمت و یگانگی جهان اسلام را حفظ کنند؟

باید از جهان کفر چشم بپوشند و در تحکیم وحدت ، تقویت نیروهای داخلی و استقلال کامل جهان اسلام بکوشند.

۶ – اگر دو کشور اسلامی با یکدیگر درگیر شوند، وظیفه سایر کشورهای اسلامی چیست؟ دو وظیفه ی مهم را بیان کنید؟

وظیفه دارند سریع ً اختلاف شود را حل و فصل کنند و با کمال بی طرفی تجاوزگر را شناسایی و اعلان کنند و از او بخواهند که دست از تجاوز بردارد.

بخش ششم – امامت و رهبری درس دوازهم – امامت و رهبری در اسلام :

از آنجایی که دین اسلام هم به امور اجتماعی و هم به امور فردی انسان ها توجه دارد لازم است از دو نظر به احکام و دستورهای اسلام نگریست. اول دستورهایی که بیشتر به افراد توجه دارند. مانند نماز، روزه، حج و … دوم احکام و قوانین اجتماعی مانند: جهاد، دفاع، قضا ، مادیات ، قصاص و دستورهای سیاسی و اقتصادی.
قوانین اجتماعی و سیاسی اسلام برای اقامه قسط و عدل در بین مردم و برقراری نظم و امنیت عمومی و حفظ و نگه داری جامعه است. قوانین اجتماعی و سیاسی اسلام ضامن بقا ، سعادت و رفاه جامعه است تا افراد جامعه در پناه این قوانین بتوانند به وظایف عبادی خود بپردازند.
پیاده کردن قوانین اجتماعی و سیاسی اسلام به تشکیل و ارکان حکومتی نیاز دارد. در کشورهای اسلامی تشکیلات و ارکان حکومت باید بر اساس اسلام باشد و رهبری آن را انسانی دین دار، دین شناس و پرهیزگار برعهده گیرد که خدا او را به این سمت برگزیده است. این سمت که مهم ترین رکن حکومت اسلامی است، امامت نام دارد.

حکومت اسلام در زمان رسول خدا چگونه بود؟

در زمان رسول خدا، رهبری اجماع برعهده خود ایشان بود. پیامبر قوانین اجتماعی و سیاسی اسلام را اجرا و جامعه را اداره می کرد. فرمان دفاع و جهاد صادر می فرمود. برای سپاهیان فرمانده تعیین می کرد و خود فرمانده کل قوا بود. قضا و داوری نیز زیر نظر ایشان انجام می شد.
او رهبری و اداره کلیدی ابعاد حکومت را برعهده داشت.
علاوه بر این پیامبر با خدا ارتباطی مخصوص داشت. او قوانین و برنامه های الهی را بوسیله وحی از جانب خدا دریافت می کرد و به مردم ابلاغ می فرمود. اما سرانجام عمر رسول خدا پایان یافت و او به جهان آخرت رحلت فرمود.

حکومت اسلام بعد از رحلت رسول خدا :

پیامبر بهتر از هر کس می دانست که برای تداوم خط اصیل اسلام وجود امام ضروری است. پیامبر به خوبی می دانست که برای حفظ و نگهبانی جامعه اسلام، وجود رهبری آگاه به احکام و قوانین اسلام تا چه حد لازم است . او بهتر از هر کسی آگاه بود که برای انجام و ادامه وظایف پیامبری چه کسی شایسته تر است.

اعتقاد ما :

پیامبر گرامی اسلام تا آخرین لحظه های دنیایی خویش ، به امر خدا در زمان مناسب از علی بن ابی طالب یاد می کرد و او را به عنوان خلیفه خویش و امام ، رهبر و ولی جامعه مسلمین معرفی می نمود. سرانجام در غدیرخم به دستور الهی پیامبر گرامی ، علی بن ابی طالب را در برابر چندین هزار مسلمانی که از حج بازگشته بودند به عنوان وصی و جانشین خویش، نیز ولایت و امامت مردم برگزید.
علی بن ابی طالب نیز به امر خدا و رسول او و فرزند خود، امام حسن (ع) را به امامت برگزید و معرفی نمود و به همین صورت هر امامی امام بعدی را معرفی می کرد تا نوبت به امام دوازدهم رسید. امام دوازدهم ، ولی عصر و امام مسلمین، هم اکنون زنده است. اما در حال غیبت به سر می برد.
در زمان غیبت:
در زمان غیبت حضرت ولی عصر، رهبری و ولایت جامعه بر عهده «فقیه عادل و با تقوا، آگاه به زمان ، شجاع، مدیر و مدبری» است که رهبری و ولایت او را اکثریت مردم پذیرفته باشند. چنین فردی که نایب امام عصر – حضرت حجت بن الحسن است، قوانین و احکام دین را بیان می کند و با رهبری خود ، جامعه را به مقصد و سعادت دنیا و آخرت رهنمون می شود. او عزت و قدرت اسلام را آشکار می سازد و دل ها را برای پذیرش ظهور حضرت ولی عصر آماده می کند.

چهار نکته مهم درس :

الف) امامت و رهبری برای حفظ و پیاده کردن قوانین اجتماعی و سیاسی اسلام و برپا داشتن قسط و عدل ضروری ست .
ب) در زمان رسول خدا،رهبری جامعه نو بنیاد اسلامی با شخص رسول خدا بود و ایشان رهبری و اداره کلیدی ابعاد حکومت را برعهده داشت.
ج) تعیین امام برای اجتماع اسلامی به قدری مهم و حساس بود که پیامبر در چند نوبت حضرت علی بن ابی طالب را به امر خدا به عنوان خلیفه و جانشین خویش و امام و رهبر جامعه مسلمین معرفی فرمود.
د) در زمان غیبت حضرت ولی عصر، رهبری و ولایت جامعه اسلامی برعهده فقیه عادل ، با تقوا ، آگاه به زمان ، شجاع ، مدیر و مدبری است که رهبری و ولایت او را اغلب مردم پذیرفته باشند.
آیه ای از قرآن کریم:
ای کسانی که ایمان آورده اید خدا را اطاعت کنید و رسول خدا و ولی امرتان را اطاعت کنید.(سوره نساء ، آیه ۵۹)

الگوی دین اسلام حضرت زهرا

ولادت حضرت فاطمه
دوران آبستني سپري شد و هنگام ولادت زهرا فرا رسيد . خديجه در پيچ و تاب درد واقع شد . کسي را نزد زنان قريش و دوستان سابقش فرستاد و پيغام داد : کينه هاي ديرينه را فراموش کنيد و در اين موقع خطرناک به فريادم برسيد و در امر ززايمان ياريم منيد . طولي نکشيد که فرستاده خديجه با چشم گريان برگشت و گفت : درب خانه هر کسي را کوفتم ، را هم نداد و خواهش شما را نپذيرفت . همه در پاسخ گفتند : به خديجه بگو : نصيحت ما را نپذيرفتي و بر خلاف صلاحديد ما با يتيم تهيدستي ازدواج کردي . از اين روي حاضر نيستيم به خانه ات بياييم و ياريت کنيم . 
وقتي خديجه پيام و زخم زبان زنان کينه توز را شنيد و از ياري آنان مأيوس شد ، اندوهگين گشت . از جهان ماده و مردم کيتنه توز چشم پوشيد و به سوي خداي جهان و عالم ديگر متوجه شد . فرشتگان خدا و حوريان بهشتي و زنان آسماني در آن موقع حساس به ياريش شتافتند و از کمکهاي غيبي پروردگار جهان برخوردار شد و فاطمه عزيز يعني اختر فروزان آسمان نبوت پا به عرصه گيتي نهاد ، و با نور تابناک ولايت ، شرق و غرب جهان را روشن ساخت 


(تاریخ تولد)
در تاريخ تولد فاطمه ( س) در بين علماي اسلام اختلاف است . ليکن در بين علماي اماميه مشهور است که آن حضرت در روز جمعه بيستم جمادي الثاني سال پنجم بعثت تولد يافته است . 
(فاطمه (س) به سوی مدینه
رسول خدا در سال سيزدهم بعثت – از ترس جان – ناچار شد مکه را ترک کند و به جانب مدينه ، هجرت نمايد . هنگام حرکت ، با علي و فاطمه ( س) وداع نموده به علي فرموده : امانتهاي مردم را رد کن سپس فاطمه دختر مرا و فاطمه مادر خودت را و فاطمه دختر عمويم حمزه را عده ديگري بردار و به سوي مدينه بشتاب که من در انتار شما هستم . اين ررا فرمود و به جانب مدينه حرکت نمود . 
علي بن ابي طالب ( ع) به دستور پيغمبر اکرم عمل نمود ، سپس فاطمه ( س) را با چندين تن ديگر ازز زنها سوار کرد و رهسپار مدينه شد . در بين راه « ابو واقد » که مدمور راندن شترها بود ، آنها را با سرعت مي برد . علي بن ابي طالب ( ع) فرمود : 
با زنها مدارا کن و شترها را آهسته تر بران زيرا زنان ناتوانند و تاب تحمل سختي را ندارند. 
ابو واقد عرض کرد مي ترسم دشمنان در تعقيب ما باشند و به ما برسند . علي ( ع) پاسخ داد : پيغمبر ( ص) به من فرمود : از طرف دشمنان به شما آزاري نخواهد رسيد . 
وقتي به نزديکي « ضجان » رسيدند ، هشت سوار از عقب ايشان رسيدند . علي بن ابي طالب زنان را در پناهگاهي پياده نمود و با شمشير بر دشمنان حمله کرد و پراکنده شان ساخت . آنگاه بانوان را سوار کرد و رهسپار مدينه شد . پيغمبر ( ص) وقتي به قبا رسيد دوازده روز توقف نمود تا علي به اتفاق فاطمه و سايرين به آن حضرت پيوستند . 
رسول خدا در مکه و به روايتي در مدينه ، « سوده » را به عقد خويش درآورد و فاطمه ( س) را به خانه او برد . سپس « ام سلمه » را عقد کرد و فاطمه را بدو سپرد تا از وي نگهداري و سرپرستي کند . ام سلمه مي گويد : پيغمبر اکرم ( ص) فاطمه را به من سپرد تا در تربيتش کوشش کنم . من هم از تربيت و راهنمايي او دريغ نداشتم ولي به خدا سوگند او از من با ادب تر و داناتر بود .


(درسی به مسلمین)
عروسي علي و فاطمه (ع) يکي ازحساس ترين و مهمترين نمونه هاي ازدواج اسلامي بود. زيرا پدر دختر، بزرگترين شخصيت جزيره العرب بلکه جهان اسلام و پيغمبر برگزيده خدا بود . دختر بهترين و عاقل ترين و با تربيت ترين و با کمال ترين زنان اسلام و يکي از چهار زن بشريت به شمار مي آمد و داماد هم از حيث اصل ونسب از شريف زادگان عرب بود. از جهت علم و کما ل وشجاعت برتما م رجال اسلام برتري داشت. جانشين رسمي و وزير ومشاور رسول خدا بود. مرد دلاور اسلام و سپهسالان سپاه مسلمين بود. چنين ازدواجي بايد حتي القوه با شوکت و تشريفات خاصي برگزار شود. اما چنانکه ملاحظه فرموديد . باکمال سادگي انجام گرفت. جهاز بانوي نمونه اسلام بدين سادگي که ملا حظه با کمال فرموديد تهيه شد. جالبترين اينکه همين جهاز مختصر هم با مهريه خود حضرت زهرا تهيه شد . نه اينکه مهريه را سرجاي خود بگذارند و پدر دختر با هزاران گرفتاري و درد سر جهازي براي دخترش تهيه کند. 
پيغبر مي توانست ، هر طور شده ولو به قرض کردن هم باشد جهاز آبرومندي ، مطابق معمول روز ، براي يگانه دختر عزيزش تهيه کند و بگويد: من پيغمبر خدا هستم ، و بايد مراعات شئون خودم را بکنم . دخترم نيز از بهترين زنان جهان است و بايد احترام و آبروي او را مراعات نمايم و اسباب خوشحالي او را فراهم سازم. دامادم نيز از رجال نامي اسلام است و خدمات و مجاهداتش برکسي پوشيده نيست. براي احترام و قدر داني از زحمات او بايد و سائل آبرومندي برايش تهيه کنم و... 
اما پيغمبر اکرم (ص) ضرور و مفاسد مسابقه در ازديار جهاز و مهر را مي دانست. و خبر داشت که اگر مسلمين بدين بليه گرفتار شوند، فقر عمومي و ورشکستگي اقتصادي، کثرت طلاق و خودداري جوانان از تشکيل خانواده ، ازديار روز افزون جوانان بي زن و دختران بي شوهر، کثرت جرائم و جنايات و بروز انواع فحشاء و ازديار امراض عصبي را به دنبال خواهد داشت . از اينجهت در آن ازدواج نمونه ، که متصديان امرش شخص اول و دوم اسلام بودند کمال سادگي بعمل آمد تا براي ملت مسلمانان و زمانداران مسلمين درس عملي آموزنده اي باشد. 
علي (ع) نيز از آن جوانان کوتاه فکري نبود که براي تهيه مال و ثروت و به منظور جهاز مفصل ازدواج کند و اگر جهاز عروسي نقصان داشت و هر روز اسباب ناراحتي همسر بيگناهش را فراهم سازد و با سرزنشها و ايرادها ي بيجا، بنيان زناشويي را متزلزل سازد و کاشانه گرم با صفاي زناششويي را با بهانه هاي بچه گانه و بيجا، سرد و بي صفا کند وخانه انس و محبت را بزندان اختياري تبديل سازد . علي (ع) امام و پيشوا ي آينده ملت بود و بخواست با اينگونه افکار غلط مبارزه کند. مال و ثروت دنيا در نظرش ارزش نداشت.


(علم و دانش فاطمه)
عمار مي گويد:‌روزي علي بن ابي طالب (ع) وارد منزل شد، فاطمه (ع)فرمود:‌ياعلي!بيا نزديك تا از حوادث گذشته و آينده برايت سخن بگويم، امير المومنين (ع) كه از سخن فاطمه در شگفتي بود خدمت پيامبر شرفياب شد و سلام كرد و نزديك آن جناب نشست . پيغمبر اكرم (ص) يا علي ! آغاز به سخن مي كني يا من بگويم؟ 
حضرت علي عرض كرد:‌دوست دارم از سخنان شما استفاده كنم. 
پيامبر فرمود: گويا فاطمه به شما اينچنين و آنچنان گفت و به همين جهت نزد من آمدي. 
حضرت علي عليه السلام عرض كرد: يا رسول الله مگر نور فاطمه هم از سنخ نور ما است؟ فرمود: مگر نمي دانستي ؟ امير المومنين از شنيدن اين سخن به سجده شكر افتاد وخداي را سپاس گفت . سپس به نزد فاطمه مراجعت كرد حضرت فاطمه گفت : يا علي ! گويا نزد پدرم رفتي و اين چنين و آن چنان به تو فرمود ؟ 
فرمود: آري اي دختر پيامبر! 
فاطمه گفت : يا ابا الحسن ! خدا نور مرا آفريد و خداي را تسبيح مي گفت . آنگاه او را در يكي از درختان بهشتي به وديعه نها د. آنگاه كه پدرم داخل بهشت شد از جانب خدا ماموريت يافت كه از ميوه هاي آن درخت تناول كند ، پدرم از ميوه آن درخت تناول كند پدرم از ميوه آن درخت خورد و بدين وسيله نور من به صلب او منتقل گشت . و از صلب پدر به رحم مادر وارد شدم . يا علي ! من از آن نور هستم و حوادث گذشته و آينده را بوسيله آن نور مي يابم . يا ابا الحسن ! مومن بوسيله نور خدا مي بيند . امام حسن عسكري عليه السلام فرمود: زني خدمت حضرت فاطمه عليها السلام شرفياب شد و گفت : مادر ناتواني دارم كه در امر نماز به مساله مشكلي برخورد كرده و مرا خدمت شما فرستاده كه سوال كنم و مساله را مطرح نمود . حضرت فاطمه جواب آن مساله را داد آن زن براي دومين بار مساله ديگري را پرسيد و حضرت فاطمه جوابش را داد . بعد از آن مساله سوم را پرسيد و همچنين تا ده مساله شد . حضرت زهرا همه را جواب داد . سپس آن زن از كثرت سوال خجالت كشيد و عرض كرد : اي دختر رسول خدا1 ديگر مزاحم نمي شوم خسته شديد فاطمه فرمود: خجالت نكش هر سوالي داري بفرما تا جواب بدهم من از سوالات تو خسته نمي شوم بلكه با كمال ميل جواب مي دهم اگر كسي اجير شود كه بار سنگيني را بر بام حمل كند و در وجه آن مبلغ صد هزار دينار اجرت بگيرد . آيا از حمل بار خسته مي شود ؟ زن پاسخ داد : نه ، خسته نمي شود زيرا در برابر آن مزد زيادي دريافت مي كند . حضرت فاطمه فرمود: خدا در برابر جواب هر مساله آن قدر به من ثواب مي دهد كه بيشتر است از اينكه بين زمين و آسمان پر از مروايد باشد . با اين وجود آيا از جواب دادن خسته مي شود ؟ 
از پدرم شنيدم كه مي فرمود: علماء شيعه من در قيامت محشور مي شوند و خدا به مقدار علوم آنها و مراتب جديت و كوششان در راه ارشاد و هدايت مردم به آنان خلعت و ثواب علما مي كند . حتي به يكي از آنها تعداد يك ميليون حله از نور عطا مي كند . سپس منادي حق تعالي ندا مي كند ! اي كسانيكه ايتام آل محمد را تكفل نموديد در آن هنگام كه از امامانشان منقطع بودند . اينان شاگردان شما و ايتامي هستند كه تحت تكفل علوم شما به دينداري خويش ادامه دادند و ارشاد و هدايت شدند . به مقداري كه در دنيا از علوم شما استفاده كردند به آنان خلعت بدهيد . در اين هنگام علما امت من به پيروانشان خلعت مي دهند . حتي به بعضي آنها صد هزار خلعت خواهند داد. سپس آن ايتام نيزبه شاگردان خوش خلعت ها مي دهند بعد از اينكه خلعت ها در بين مردم تقسيم شد از جانب خدا دستور مي رسد كه خلعت ها ي علما را كه تقسيم كرده اند تكميل كنيد تا بمقدار سابق شود سپس دستور مي دهد كه دو چندانش كنيد و هم چنين به پيروانش . آنگاه حضرت فاطمه عليها السلام فرمود اي بنده خدا يك نخ از اين خلعت ها هزار هزار مرتبه بهتر است از آنچه خوشيد بر آن مي تابد زيرا اموردنيوي با كدورت و گرفتاري آلوده است اما نعمت هاي اخروي نقص و عيب ندارد . 
امام حسن عسكري عليه السلام فرمود: دو نفر زن كه يكي مومن و ديگري معاند بود در يك مطلب ديني با هم تنازع داشتند براي حل اختلاف خدمت حضرت فاطمه عليها السلام مشرف شدند و جريان را تعريف كردند چون حق با زن مومن بود حضرت فاطمه گفتارش را با دليل وبرهان تاييد كرد بدين وسيله بر زن معاند پيروز گشت و از اين پيروزي شادمان شد حضرت فاطمه به زن مومن گفت : فرشتگان خدا بيشتر از تو شادمان گشتند و غم و اندوه شيطان و پيروانش نيز بيشتر از غم و اندوه زن معاند مي باشد . 
آنگاه امام حسن عليه السلام فرمود: و بدين جهت خدا به فرشتگانش فرمود: در عوض خدمتي كه فاطمه به اين زن مومن كرد بهشت و نعمت هاي بهشتي اش را زار هزار برابر آنچه قبلا مقرربود بداريد و همين روش و سنت را درباره هر دانشمند ي كه با علم و دانش خويش مومني را تقويت كند تا بر معاندي پيروز گردد معمول داريد و ثوابش را هزار هزار برابر مقرر داريد .


(عقیده زهرا درباره زنان)
علي بن ابي طالب عليه السلام مي فرمايد روزي با گروهي ازاصحاب خدمت رسول خدا بوديم پس آن حضرت به اصحابش فرمود: صلاح و مصلحت زن د رچيست ؟ 
هيچكس نتوانست جواب صحيحي بدهد . وقتي اصحاب متفرق شدند من به خانه رفتم و موضوع سئوال رسول اكرم را به فاطمه عليها السلام گفتم فرمود : من جوابش را مي دانم صلاح زن در اين است كه مردان بيگانه را نبيند مردان بيگانه هم او را نبينند . 
هنگامي كه خدمت رسول خدا رسيدم عرض كردم فاطمه عليها السلام در پاسخ سئوال شما چنين فرمود : پيغمبر از سخن او تعجب كرد و فرمود : فاطمه پاره تن من است . 
اين موضوع قابل ترديد نيست كه دين مقدس اسلام براي ترقي و پيشرفت و آزادي زن گام هاي بلندي برداشته است و به منظور تامين حقوق او قوانين و احكام استواري تشريع نموده است . در تحصيل دانش به او آزادي داده است اموال و كارهايش رامحترم دانسته است درمورد تشريع قوانين اجتماعي منافع و مصالح واقعي بانوان نيز كاملاً رعايت شده است . 
ليكن اين مطلب قابل بحث است كه آيا صلاح و مصلحت زن درمورد معاشرت و آميزش با مردها بيگانه چيست ؟ آيا صلاح زنان در اين است كه عيناً مانند مردها در مجامع و محافل عمومي شركت كنند و با بيگانگان خلطه و آميزش داشته باشند ؟ آيا اين مطلب به سود واقعي زنان است كه آرايش كردن و بي بند وبار در مجامع مردها شركت نمايند و خودشان را در منظر عموم قرار دهند آيا به صلاح زنان است كه خودشان را در معرض چشم چراني بيگانگان قرار دهند و براي آنان امكاناتي فراهم سازند كه بتوانند از تمتع و لذت بردن بصري كه يكي از تمتعات مهم است به طور رايگان منتفع و برخوردار گردند ؟ ايا به نفع بانوان است كه هيچ نوع حريمي براي خودشان قائل نباشند و با مردان بيگانه اختلاط و امتزاج كامل داشته باشند و آزادانه به همديگر نگاه كنند ؟ آيا به صلاح زن است كه با وضعي ا زخانه خارج شود كه چشم هاي نا پاك بيگانگان او را تعقيب كند ؟ 
يا اينكه صلاح جامعه بانوان در اينست كه پوشيده و ساده از خانه خارج شوند و زينت هايشان را براي مردان اجنبي ظاهر نسازند و نه خودشان به بيگانگان نظر كنند نه اجازه بدهند بيگانگان به آنان نگاه كنند ؟ ايا وضع اول به صلاح عمومي بانوان تمام مي شود و بهتر منافع آنان راتامين مي كند يا وضع دوم‌؟ آيا وضع اول بهتر اسباب اسايش روحي و ترقي و پيشرفت ملت را فراهم مي سازد يا وضع دوم ؟ 
پيغمبر اكرم (ص) اين مساله مهم و اساسي اجتماعي را در معرض افكار عمومي اصحابش قرارداده و عقيده آنان را خواستار شد ولي جواب هيچ يك از اصحاب مورد پسند واقع نشد . وقتي خبر به حضرت زهرا رسيد در پاسخ اين مشكل چنين اظهار عقيده كرد كه صلاح واقعي جامعه بانوان در اينست كه نه مردان بيگانه را ببينند نه بيگانگان به آنان نظر كنند زهرائي كه تربيت يافته دامن وحي و خانه ولايت بود بقدري جواب پرمغزي وارزنده اي به سئوال پيغمبر (ص ) داد و در پيرامون يكي از حساس ترين موضوعات اجتماعي اظهار عقيده نمود كه رسول اكرم تعجب كرد و فرمود: فاطمه پاره تن من است . 
اگر انسان احساسات خام را كنار بگذارد و بيطرفانه در اين مساله بينديشد و عواقب و نتائجش را بخوبي بررسي كند تصديق مي كند كه پيشنهاد حضرت زهرا بهترين سرمشق و دستور العمللي است كه مي تواند منافع بانوان را تامين كند و ارزش و مقام آنان را در اجتماع محفوظ بدارد زيرا بانوان اگر به طوري از خانه خارج شدند و و با بيگانگان معاشرت نمودند كه مردها توانستند انواع تمتعات را از آنان ببرند و در همه جا وسيله چشم چراني را برايشان فراهم ساختند جوانان ديرتر زيربار ازدواج و تاسيس زندگي خانوادگي خواهند رفت روز بروز برتعداد دختران و زنان بي شوهر افزوده خواهد شد و اين موضوع علاوه بر اينكه به ضرر اجتماع تمام مي شود و مخصوصاً پدران و مادران را در محذورات و مشكلات سختي قرار مي دهد ، مستقيماً به ضرر عمومي جامعه بانوان تمام خواهد شد زنان اگر زيبايي خودشان را در معرض ديد همگان قرار دادند و در بين بيگانگان دلربايي كردند و يك قافله دل همره خويش بردند چون مردها غالبا با محروميت مواجه مي شوند و دسترسي ووصال بدون قيد و شرط برايشان فراهم نمي شود بيماريهاي رواني وضعف اعصاب و خودكشي ها و نااميدي هاي زندگي در بين جوانان و مردان فراوان خواهد شد . 
نتيجه اين موضوع نيز به طور غير مستقيم عايد بانوان خواهد گشت در اثر همين چشم چراني هاي آزاد است كه بعضي از مردان،به انواع حيله ها و فريب ها متوسل مي شوند ودوشيزگان معصوم و ساده لوح را فريب مي دهند و سرمايه عفت و آبرويشان را بذ باد ميدهند و به وادي فساد و بدبختي رهسپارشان مي سازدند. 
زنان شوهر دار وقتي ديدند شوهرشان به ساير زنها نظر دارد ودر محافل و مجامع عمومي با آنان ارتباط دارد،غالبا حس غيرت آنان تحريك مي شود وسوء ظن وبدگماني بوجود مي آيد بناي ايراد و ناسازگاري را خواهند گذاشت و با جهت يا بي جهت كانون گرم خانوادگي را سرد و متزلزل خواهند ساخت و عاقبت يا منجر به جدايي و طلاق مي گردد يا با همان وضع ناگوار و تلخ در زندان خانه زندگي مي كنند و در انتظار پايان يافتن مدت زندان روز شماري مي كنند وزن و شوهر همانند دو پليس كه مراقبت يكديگر باشند از همديگر مراقبت مي نمايند . 
مرد اگر توانست به زنان بيگانه نگاه كند قهرا دربين آنان زناني خواهد ديد كه از همسر رسمي خودش زيباتر و جذاب تر است و بسا اوقات با زخم زبان و سرزنش اسباب ناراحتي همسرش را فراهم مي سازد و بوسيله ايرادها و بهانه هاي بيجا كانون با صفاي خانوادگي را به جهنم سوزاني تبديل خواهد ساخت . 
مردي كه بايد با فكر آزاد به كسب و كار و فعاليتهاي اقتصادي بپردازد اگر هنگام رفت و آمد و در محل كار با زنان نيمه عريان و آرايش كرده تصادف كند قهرا تحت تاثير عريزة جنسي قرار مي گيرد و دلش مسخر دلبران مي گردد چنين مردي نمي تواند با فكر ازاد به كسب و كار يا تحصيل و دانش مشغول باشد از فعاليت هاي اقتصادي نيز عقب مي ماند و در تحمل اين ضرر بانوان نيز شريكند . 
زن اگر پوشيده باشد بهتر مي تواند موقعيت و ارزش خودش را در دل مرد نگهدارد و منافع عمومي جامعه بانوان را حفظ كند و بنفع اجتماع قدم بردارد اسلام چون زن را يكي از اعضا مهم اجتماع مي داند و چگونگي سلوك ورفتار او را در جامعه موثر مي داند لذا اين وظيفه بزرگ را از او خواستار شده كه بوسيله پوشش خودش از عوامل انحراف و فساد جلوگيري كند وبراي ترقي و پيشرفت ملت و كمك به بهداشت عمومي فداكاري نمايد . از اين رهگذر است كه عقيده نمود كه صلاحشان در اينست طوري زندگي نمايند كه نه مردان بيگانه را ببينند نه چشم بيگانگان بدانها بيفتد.


ادامه دارد ........

اسلام دین حق

 

دلایل حقانیت و برتری اسلام

1. زنده و جاوید بودن معجزه دین اسلام؛ چون معجزه اصلی این دین «قرآن» است که از نوع کتاب و منطق و دانش است بر خلاف معجزه انبیای گذشته که از نوع امور محسوس بوده است و به همین جهت همیشه زنده است و متکی بر خودش می باشد و وابسته به حضور و حیات مختص پیامبر اسلام (ص) نیست و معجزه ای است جاودانی و ابدی.

علاوه بر این که قرآن با اعلان تحدی و مبارز طلبیدن دم به دم به جهانیان حیات و جاودانگی خود را اعلام می نماید: «و اگر درباره آنچه بر بنده ی خود نازل کردیم شک و تردید دارید یک سوره همانند آن بیاورید».[] بقره، 23]

2. تحریف نشدن قرآن یعنی هیچ تغییر و دگرگونی در او ایجاد نشده است.

چون علاوه بر وعده خداوند که فرموده من قرآن را حفظ می کنم،[حجر، 9] شخص پیامبر (ص) عنایت خاصی به حفظ دقیق آن داشته اولاً: به عده ای که به کاتبان وحی معروفند دستور می دادند تا آیات و سوره ها را مکتوب نمایند. ثانیاً: اصحاب و یاران خود را تشویق فراوان می نمودند که قرآن را حفظ نمایند، لذا عده ی زیادی در زمان پیامبر (ص) به حافظین قرآن معروف بودند، ثالثاً: ترغیب به قرائت آن که دقیقاً باید الفاظ با خصوصیات لفظی و تجویدی قرائت گردد نه صرف مطالعه و دریافت مفاهیم.[ راه سعادت، ص 22 و 215 و 24 و 25]

و این عوامل باعث شده تا قرآن از آفت تحریف مصون بماند.

3. سومین راه برای اثبات حقانیت اسلام، توجه به مسأله خاتمیت پیامبر اسلام (ص) است چون متون دینی اسلام[احزاب، 40 – صحیح بخاری، ج 4 ، ص 250] تأکید دارند که پیامبر اسلام آخرین پیامبر خداست و بعد از او پیامبری نخواهد آمد.

و در همه جوامع بشری آخرین دستورالعمل یک مدیر و کارفرما، ملاک عمل قرار می گیرد و لازم الاجراء خواهد بود، و با آمدن دستورالعمل جدید، قبلی ها خود به خود ملغی می شوند.

و در متون دینی ادیان دیگر نیامده که پیامبرشان آخرین فرستاده خداست، بلکه به نوعی؛ بشارت به ظهور پیامبر اسلام را به پیروان خود داده اند.[ راه سعادت، ص 226 تا 241 – انجیل یوحنا 21: 41] یعنی به نوعی موقتی بودن خود را بیان نموده اند.

4. مطلب چهارم که باید در نظر داشت مسأله جامعیت اسلام است، که اسلام در ابعاد مختلف و متعدد روحی و روانی فردی و اجتماعی و مادی و معنوی زندگی انسان دارای تعالیم است. برای شناخت بیشتر جامعیت و برتری مفاهیم دینی اسلام باید مطالعه مقایسه ای بین محتوای متون مقدس دین اسلام و محتوای ادیان دیگر صورت گیرد و در آن صورت برتری و جامعیت تعالیم دینی اسلام در ابواب اعتقادی، توحید و صفات خداوند، و اخلاق فردی و اجتماعی؛ حقوق، اقتصاد، سیاست و حکومت و ... آشکار و روشن می شود.

5. نکته پنجم: در میان ادیان موجود در جهان امروز تنها دینی که دارای تاریخی زنده و معتبر است اسلام است که مورخان حتی جزئیات دوران کودکی پیامبر را نیز ضبط کردند در حالی که بقیه ادیان دارای سند تاریخی معتبر نیستند و به همین جهت برخی از متفکران غربی حتی در وجود حضرت عیسی (ع) شک دارند و اگر قرآن ما مسلمان ها نام حضرت مسیح و دیگر انبیا را ذکر نمی کرد شاید دین مسیح و یهود و پیامبرشان دارای چنین رسمیت و رواجی در جامعه بشری نبودند.[ مجموعه آثار، ج 16، ص 44]

اما پر واضح است که در بین مذاهب و فرق اسلامی برتری مذهب تشیع نسبت به سایر مذاهب به جهت «حق بودن» آن است، و دین حق در هر دوره ای منحصراً فقط یک دین است، و خدای متعال در هر برهه ای دارای یک شریعت است، و هر دین و مذهبی غیر از آن یا از اساس باطل و دروغ است و یا منسوخ و منقرض.

تعدد ادیان الهی و مذاهب آسمانی که تاکنون بر بشریت نازل گردیده، تعدد طولی است نه عرضی، بدین معنی که دین جدید ناسخ و مکمل دین پیشین است و با آمدن دین جدید تاریخ مصرف دین قبلی منتفی و از رسمیت می افتد و جای خود را به دین جدید می دهد، و بر همه لازم است که از آیین جدید پیروی نمایند و به آن ایمان بیاورند. برای همین در متون مقدس و نصوص دینی، از کسانی که به دین جدید ایمان نمی آورند، به عنوان «کافر» یاد می شود.

اسلام آخرین و کامل ترین دین است که برای بشر فرستاده شده و خداوند دینی جز اسلام را نخواهد پذیرفت. «ان الدین عندالله الاسلام[آل عمران، 19] بدون تردید دین در نزد خدا فقط اسلام است». «و من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه[آل عمران، 85] هر کس آئینی جز اسلام را برگزیند از او پذیرفته نخواهد شد».

متأسفانه مسلمانان نیز همانند اقوام و صاحبان ادیان گذشته به مذاهب گوناگونی متفرق شدند و قطعاً همه ی آنان بر حق نخواهند بود، پیامبر گرامی اسلام فرمود: «ان امّتی ستفرق بعدی علی ثلاث و سبعین فرقة، فرقة منها ناجیة، و اثنتان و سبعون فی النار». پیروان من بعد از من به هفتاد و سه فرقه متفرق خواهند شد، تنها یک گروه نجات پیدا می کنند و هفتاد و دو فرقه دیگر اهل آتش خواهند بود.[ خصال، ص 585] مذهب حقه و فرقه ناجیه در میان مذاهب اسلامی مذهب اهل بیت (شیعه اثنی عشری) است و تشیع، همان اسلام راستین و حقیقی است. پیامبر گرامی اسلام فرمود: «ایها الناس انی ترکت فیکم ما ان اخذتم به لن تضلوا، کتاب الله و عترتی اهل بیتی؛ مردم! من در میان شما چیزی به ودیعت نهادم که اگر بدان اخذ کنید هرگز گمراه نخواهید شد، کتاب خدا و عترت خودم، یعنی اهل بیتم»[ کنزالعمال، ج 1، ص 44 باب الاعتصام بالکتاب والسنة]

ابوذر غفاری صحابی ثقه و جلیل القدر پیامبر خدا (ص) نقل می کند: «سمعت النبی (ص) انه قال: الا ان مثل اهل بیتی فیکم مثل سفینة نوح فی قومه، من رکبها نجی و من تخلف عنها غرق. بدانید: من از پیامبر (ص) شنیدم که فرمود: مثل اهل بیت من در میان شما مثل کشتی نوح برای قوم نوح است، هر که در این کشتی نشیند نجات یابد و هر که تخلف کند غرق گردد».[ المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 151]

اساس و پایه مذهب تشیع، توحید و عدل و نبوت و امامت و معاد است، و شیعه قائل به امامت دوازده امام معصوم(ع) به عنوان جانشین پیامبر اسلام (ص) می باشد که اول آنان علی (ع) و آخر آنها مهدی (ع) است.

در روایات وارده از رسول گرامی اسلام به تعداد و حتی نام های دوازده امام معصوم (ع) تصریح شده است. روزی عبدالله بن مسعود در میان جمعی نشسته بود که عربی بیابانی پیدا شد و از آنان پرسید کدامیک شما عبدالله بن مسعود هستید؟ عبدالله جواب داد: من. عرب پرسید: هل حدثکم نبیکم کم یکون بعده من الخلفاء؟ قال: نعم، اثناعشر، عدد نقباء بنی اسرائیل. آیا پیامبر شما، تعداد جانشینان بعد از خودش را برای شما بیان کرد؟ - آری، دوازده نفر، به تعداد نقیبان بنی اسرائیل.[ خصال، ص 467]

دلیل ما بر حقانیت تشیع قرآن و سنت است، خداوند در قرآن به ما دستور داده است تا از خدا و رسول و اولی الامر که طبق تصریح رسول اکرم (ص) همان امامان شیعه اند پیروی کنیم. در آیات فراوانی از قرآن به مسأله امامت و ولایت اشاره شده است، آیاتی چون «وانذر عشیرتک الاقربین»؛ «انما ولیکم الله ورسوله والمؤمنون الذین یقیمون الصلاة ویؤتون الذکوة و هم راکعون»، «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته»، «الیوم اکملت لکم دینکم واتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا»ً، «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت» و ... .

پیامبر (ص) نیز به تصریح تاریخ و روایات همواره از امیرالمؤمنین علی (ع) به عنوان وصی و جانشین خویش یاد می فرمود، چنانکه طبرسی در تاریخ خویش نقل می کند که هنگامی که آیه «وانذر عشیرتک الاقربین» نازل شد پیامبر به خویشان خود فرمود: خدای متعال به من دستور داد تا شما را به سوی او دعوت کنم، پس هر کدام از شما که مرا در این امر یاری کند برادر و وصی و جانشین من خواهد بود، علی (ع) فرمود: من ای رسول خدا در این راه تو را یاری خواهم کرد، پیامبر دست در گردن علی (ع) انداخت و فرمود: همانا این (علی) برادر و وصی و جانشین من در میان شما است، از او بشنوید و مطیع او باشید. خویشان پیامبر (ص) در حالی که می خندیدند برخاستند و به ابوطالب به تمسخر گفتند: او به تو دستور داد تا مطیع پسرت باشی و فرمانبردار او باشی.[ تاریخ طبری، ج 2، ص 320؛ طبع مصر، و کامل ابن اثیر، ج 2، ص 41، طبع بیروت]

پیامبر در آخرین سال عمر خویش، در برگشت از حج که معروف به حجة الوداع گردید، در منطقه غدیر خم رسماً علی بن ابیطالب (ع) را به عنوان امام و زمامدار مسلمین منصوب و معرفی فرمود و به همه حاضران دستور داد تا با علی به عنوان امیرالمؤمنین بیعت نمایند و این سخن معروف آن حضرت در آن روز است که فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه»، هر کس که من زعیم و فرمانروای اویم علی (ع) نیز مولی و فرمانروای اوست، و این حدیث از احادیث مشهوره و متواتره اسلام است.

این مطالب، گوشه ای از انبوه دلایل عقلی و نقلی حقانیت دین مبین اسلام و برتری مذهب تشیع است، در صورت علاقمندی به کسب اطلاعات بیشتر می توانید به منابع ذیل مراجعه کنید:

1. تفسیر نمونه، ج1، ص283؛ ج11، ص8؛ ج20، ص380.

2. آشنایی با دیدگاههای مذاهب اسلامی، پاسخ و پرسشها از دیدگاه تشیع و تسنن(3)، ص113.

3. حق جو، حق شناس؛ ترجمه المراجعات، علامه سید عبدالحسین شرف الدین.

 

اصول دین اسلام


اصول دين

اصول دين مقدس اسلام پنج است:

1 ـ توحيد.

2 ـ عدل.

3 ـ نبوت.

4 ـ امامت.

5 ـ معاد.

1 ـ توحيد

توحيد آن است كه انسان بداند جهان را (خداى يكتا) آفريده و به آن هستى بخشيده و همه چيز در دست اوست بنا بر اين آفرينش، روزى دادن، زنده نمودن، سلامتى، مرض... همه و همه به اراده اوست.

(إنما أمره إذا أراد شيئا أن يقول له كن فيكون)(1).

ترجمه: هرگاه خداوند چيزى را اراده كند انجام مى گيرد.

دليل بر وجود خدا، آنچه در آسمان مى بينيم از خورشيد و ماه و ستارگان درخشان، ابرها، بادها، باران و آنچه در زمين مشاهده مى كنيم از درياها، جويبارها، ميوه جات، درختان و معادن گرانبها طلا و نقره و زبرجد و اقسام پرندگان كه در هوا به پرواز در مى آيند و حيواناتى كه در آبها شناورند و حيوانات گوناگون كه در روى زمين هستند با صداها و اندازه هاى مختلف، و انسان اين موجود شگفت انگيز آفرينش با حواس مختلفى كه دارد: چشم، گوش، زبان، درد، شادى، عصبانيت اندوه و مانند آن. همه اينها ما را به خدائى دانا و بزرگ راهنمائى مى كنند كه به او عقيده منديم و او را پرستش مى نمائيم و از او يارى مى جوئيم و در هرحال به او توكل داريم:

خداوند داراى صفات بسيارى است:

مانند (علم) بدين معنى كه او همه چيز را از كوچك و بزرگ مى داند و از قلب همگى آگاهست.

و مانند (قدرت) يعنى: او بر هرچيزى توانا است، بر آفريدن، روزى دادن، ميراندن، زنده كردن و غير اينها.

و مانند (حيات) يعنى: او زنده اى است كه نخواهد مرد.

و مانند (اراده) يعنى: او خواستار كارهائيست كه در آن مصلحت است و هيچگاه كار زيان بخشى انجام نمى دهد.

و مانند (ادراك) يعنى: او همه چيز را مى بيند و همه چيز را مى شنود، گرچه آهسته باشد.

و مانند (قدمت) يعنى: او پيش از هرچيز بوده و همه چيز را آفريده و بعد از همه چيز خواهد بود.

و مانند (تكلم) يعنى: او با هريك از بندگان خالص خود و پيامبران و فرشتگانش كه خواسته باشد سخن مى گويد.

و مانند (صدق) يعنى: آنچه مى گويد راست است و از وعده خود تخلف نمى ورزد. اينها همه گذشته از اينكه آفريننده و روزى دهنده، و زنده كننده، و ميراننده و بخشنده و مهربان و برتر، و شريف و كريم است، خداى بزرگ از نقص هم بركنار است، بنا بر اين جسم نيست، مانند اجسام ما و از اجزاء مختلفه تركيب نيافته است. و ديدن او امكان پذير نيست نه در دنيا و نه در آخرت.

و عوارض بر او راه نمى يابد، بنا بر اين مريض نخواهد شد، گرسنه نمى شود، خوابش نمى برد و پير هم نمى گردد، در كارهاى خود شريك نداشته، يكه و تنها است، و صفات خدا عين ذاتش مى باشد: پس: از ابتداى عالم بوده و قدرت داشته است، مانند ما نيست كه نخست نادان بوديم و سپس دانا شديم، قدرت نداشتيم و آنگاه مقتدر گشتيم. بى نياز است يعنى: نيازى به مشورت و همكارى ندارد و به وزير و لشكرى محتاج نيست.

2 ـ عدل

بدين معنى كه: دادگر است و به كسى ستم نمى نمايد و كارى را بدون حكمت انجام نمى دهد، بنا براين هرچه را مى آفريند و روزى مى دهد و آنچه را مى دهد و باز مى ستاند از روى مصلحت است اگرچه ما نمى دانيم. همانطورى كه اگر دكترى به بيمار خود داروئى داد مى دانيم كه: در آن مصلحتى است گرچه آن مصلحت بر ما پوشيده باشد بنا بر اين اگر ديديم: خداوند متعال كسى را ثروتمند و ديگرى را تهيدست نموده، و يا به يكى شرافت بخشيده و به ديگرى نبخشيده، يا يكى را مريض كرده و ديگرى سالم است، و از اين قبيل كارها... بايد عقيده مند باشيم كه: همه اينها از روى حكمت و مصلحت است گرچه ما به حكمت آن پى نبريم.

چنانچه در روايت آمده كه حضرت موسى(ع) از خداوند درخواست كرد: برخى از دادگريهاى خود را كه در ظاهر مشكل مى آيد باو نشان دهد، خداوند باو فرمود كه: به صحرا رود و بر سر چشمه آبى در كمين بنشيند تا جريانى را مشاهده كند. موسى (ع) بدانجا رفت و ديد: اسب سوارى در سر چشمه پياده شد و پس از رفع احتياج از آنجا دور شد ولى هنگام رفتن فراموش كرد كيسه پول خود را همراه ببرد. پس از چندى كودكى آمد كيسه را برداشت و رفت سپس پير مرد كورى از راه رسيد و مى خواست وضو بگيرد كه دراين هنگام مرد سوار برگشت و چون كيسه پول خود را نديد پير مرد نابينا را بسرقت پولش متهم ساخت، كشمكش بين اين دو در گرفت تا اينكه بالاخره اسب سوار كور را كشت. خداوند به موسى وحى فرمود كه: اسب سوار مال پدر كودك را دزديده بود، مال را بورثه پدر: (همان كودك) برگردانديم و كور پدر اسب سوار را كشته بود كه اينك به كيفر خود رسيد. اين بود نمونه اى از عدل و دادگسترى خداوند، گرچه از نظر كوته بين ما درست نيست.

3 ـ نبوت

پيامبر به كسى مى گويند كه: خداوند متعال به او وحى مى فرمايد و پيامبران بر دو دسته اند:

1 ـ پيامبر مرسل: كسى را گويند كه از طرف خدا برانگيخته شده تا مردم را از تاريكى به روشنائى و از باطل بسوى حق و از خرافات به حقيقت و از نادانى بسوى دانش راهنمائى كند.

2 ـ پيامبر غير مرسل: كسى است كه فقط براى خودش بر او وحى مى شود و در رسانيدن احكام به مردم مأموريتى ندارد. و تعداد پيامبران يكصد و بيست و چهار هزار است (124000) و پيامبران مرسل چند نفرى بيش نيستند، اول پيمبران (آدم) عليه السلام و آخر آنان (محمد) صلى الله عليه و آله وسلم است.

پيامبران مرسل نيز دو دسته اند:

دسته اول: الوالعزم و آنان كسانى هستند كه از جانب خدا براى شرق و غرب عالم برانگيخته شده اند و اينان پنج نفرند:

1 ـ ابراهيم(ع). 2 ـ نوح (ع). 3 ـ موسى(ع). 4 ـ عيسى(ع). 5 ـ محمد (ص).

دسته دوم ـ غير الوالعزم و اينها بقيه پيامبران هستند.

يهوديان از پيروان موسى عليه السلام و مسيحيان از پيروان عيسى عليه السلام، و مسلمانان پيروان محمد صلى الله عليه و آله هستند. ولى دين اسلام مكمل اديان گذشته است، پس بر همه مردم جهان لازم است كه از تعليمات عاليه اسلام پيروى كنند همانطور كه خداى متعال مى فرمايد.

(ومن يبتغ غير الإسلام ديناً فلن يقبل منه و هو فى الآخرة من الخاسرين)(2).

ترجمه: هركس غير از اسلام دينى اختيار نمايد از او پذيرفته نمى شود و در آخرت از زيان كاران است.

اسلام تنها شريعت الهى است كه تا روز بازپسين برجا خواهد ماند و هيچگاه نسخ نمى شود.

تا كنون دانستيد كه محمد(ص) آخرين پيامبر الهى است و دينش اسلام است، كه ناسخ همه اديان و تا روز قيامت باقى است، اينك برخى از حالات آن حضرت را ياد آور مىشويم:

محمد(ص) فرزند عبدالله، مادرش آمنه دختر وهب است كه در روز جمعه هفدهم ربيع الاول پس از طلوع فجر عام الفيل در مكه و در زمان سلطنت پادشاه دادگر، (انوشيروان) بدنيا آمده است و در روز بيست و هفتم ماه رجب پس از گذشت چهل سال از عمر شريفش در كوه حرا از جانب خداوند به پيامبرى برانگيخته شد و جبرائيل (فرشته وحى) فرود آمد و اولين سوره قرآن را بر او نازل كرد (اقرا باسم ربك الذى خلق...)(3).

سپس براى رسانيدن پيامهاى الهى قيام كرد و در مراكز عمومى و ميدانها مىگفت:

(ايها الناس قولوا لا إله الا الله تفلحوا).

ترجمه: (اى مردم. بگوئيد بجز خداى يكتا خدائى نيست تا رستگار شويد) ولى چون اهالى مكه مشرك بودند به استهزاء حضرتش پرداختند، مى خنديدند و آزارش مى دادند تا آنجا كه فرمود:

(ما او ذى نبى مثل ما او ذيت).

ترجمه: هيچ پيمبرى مانند من آزار نديد و در اول جز چند نفرى انگشت شمار به او نگرويدند، اول كسى كه ايمان آورد امام اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام بود و پس از او همسر پيامبر حضرت خديجه عليها السلام و سپس دسته اى ديگر ايمان آوردند و چون مشركين به حضرت بسيار ستم كردند، از مكه به مدينه هجرت فرمود، و اين هجرت ابتداى تاريخ مسلمانان شد، در مدينه تعداد مسلمانان افزوده شد و دولت اسلامى روز به روز، رو به پيشرفت و قدرت مى رفت تا آنجا كه بر تمدنهاى جهان و اديان سالفه برترى يافت. در مدتى كه پيامبر اسلام(ص) در مدينه منوره بودند جنگهائى براى مسلمانان پيش آمد كه همگى آنها بر اثر دشمنيهاى مشركين بود.

پيغمبر (ص) در تمام جنگها روش صلح و مسالمت را از دست نمى داد و لذا تعداد كشتگان از دو طرف، مسلمان و غير مسلمان به شهادت تاريخ در همه جنگها (كه بيش از هشتاد جنگ بود) از يك هزار و چهارصد نفر تجاوز ننموده است.

از زمان بعثت پيغمبر اكرم(ص) تا هنگامى كه رحلت فرمود قرآن كم كم و بمناسبتهائى بر آن حضرت نازل مى گرديد تا اين كتاب بزرگ آسمانى در مدت بيست و سه سال تكميل شد. پيغمبر اكرم(ص) دين و دنياى مردم را منظم و مرتب مى ساخت، طرز داد و ستد و رويه معاشرت و اجراى سياست را تشريع مى فرمود و پس از آنكه اسلام تكميل شد اين آيه نازل گرديد:

(اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام ديناً)(4).

ترجمه: امروز دين شما را كامل گردانيدم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و دين اسلام را براى شما بهترين دين قرار دادم.

پس از رنجها و سختيهاى فراوان رفته رفته آثار كسالت در چهره پيامبر اسلام نمودار گرديد و روز به روز شدت مى يافت تا اينكه در روز بيست و هشتم ماه صفر سال يازدهم هجرت جهان را بدرود گفت وطبق وصيت آن حضرت، على(ع) براى مراسم غسل و كفن و دفن و نماز خواندن اقدام كرد و در مدينه در جاى كنونى به خاك سپرده شد پيامبر اسلام (ص) در تمام احوال خود بارزترين نمونه براى امانت و اخلاص، راستگوئى و اخلاق نيك، دانش و بردبارى، گذشت و بخشش، كرم و شجاعت، تقوى و پرهيزكارى، زهد و فضيلت، پاكدامنى و دادگرى، فروتنى و جهاد بشمار مى رفت. بدن شريفش در اعتدال و تناسب بهترين بدنها و صورت مباركش در نورانيت و زيبائى همچون ماه شب چهاردهم درخشان بود.

خلاصه در او همه برتريها جمع و داراى شرافت و بزرگى بسيارى بود محور دانش و دادگسترى و فضيلت و مدار دين و دنيا بود، تا بحال مانندش نيامده و تا ابد نخواهد آمد.

اين بود پيامبر مسلمانان، و اين بود قانون گذار اسلام كه دينش بهترين اديان و كتابش بهترين كتابها است (كه باطل در آن راه نداشته و نخواهد داشت و از جانب پروردگار جهان نازل گرديده است).

4 ـ امامت

خداوند همانگونه كه پيامبران را تعيين مى فرمايد جانشينان پيامبران را نيز تعيين مى فرمايد و دوازده نفر جانشين براى پيامبر ما محمد(ص) برگزيده است كه آنان همان دوازده امامى هستند كه نزد مسلمانان مشهور، و عبارتند از:

1 ـ امام اميرالمؤمنين على بن ابى طالب(ع) پسر عموى پيغمبر ما محمد(ص) و شوهر دختر آن حضرت فاطمه سلام الله عليها.

2 ـ امام مجتبى: حسن بن على عليهما السلام كه مادرش فاطمه (ع) دختر محمد (ص) است.

3 ـ امام شهيد: حسين بن على عليهما السلام كه مادرش فاطمه (ع) دختر محمد(ص) است.

4 ـ امام زين العابدين: على بن حسين عليهما السلام.

5 ـ امام باقر: محمد بن على عليهما السلام.

6 ـ امام صادق: جعفر بن محمد عليهما السلام.

7 ـ امام كاظم: موسى بن جعفر عليهما السلام.

8 ـ امام رضا: على بن موسى عليهما السلام.

9 ـ امام جواد: محمد بن على عليهما السلام.

10 ـ امام هادى: على بن محمد عليهما السلام.

11 ـ امام عسكرى: حسن بن على عليهما السلام.

12 ـ امام مهدى: محمد بن حسن قائم آل محمد عليهما السلام كه در انتظارش بسر مى بريم.

اين امامان دوازده گانه حجت خدا بر مردم اند و همگى فرزندان رسول خدا(ص) مى باشند و در دانش و بردبارى، فضيلت و دادگرى، پاكدامنى و اخلاق نيكو و همه صفات مانند پيامبر اسلامند، مگر مى شود داراى اين صفات برجسته نباشند؟ زيرا اينان جانشينان پيامبر، و پيشوايان مردم و راهبران اسلام و حجت خدا بر مردم جهانند. اينك حالات هريك را بطور اختصار بيان مى داريم و پيش از امامان به شرح حال دختر پيغمبر(ص)، و همسر على(ع)، مادر امامان فاطمه زهرا(ع) مى پردازيم:

دختر پيامبر (ص):

فاطمه زهرا، پدرش فرستاده خدا: محمد بن عبدالله(ص) و مادرش: بانوى بزرگ اسلام، خديجه (ام المؤمنين) است، شوهرش بزرگترين جانشين پيغمبر، اميرالمؤمنين(ع) على است، و فرزندانش امامان دوازده گانه(ع) مىباشند، در روز بيستم ماه جمادى الثانى و چهل و پنجمين سال تولد پيغمبر(ص) بدنيا آمده و در روز سه شنبه سوم ماه جمادى الثانى يازده سال پس از هجرت پيامبر (ص) در سن هيجده سالگى دار فانى را بدرود گفته است. مراسم غسل و كفن و دفن او را اميرالمؤمنين(ع) بعهده گرفت و طبق وصيت آن حضرت، جنازه او را در شهر مدينه مخفيانه و در جاى پنهانى به خاك سپرد. اين بانوى پرارج، در عبادت خدا و پرهيزكارى و فضيلت آئينه تمام نماى پدرش رسول خدا(ص) بود و خداوند در شأن او آياتى چند از قرآن كريم نازل فرموده است، پيامبر اسلام به او (سيده نساء العالمين) يعنى: بزرگترين بانوى جهان لقب داد و او را بسيار دوست مى داشت، تا آنجا كه هرگاه بر رسول خدا وارد مى گشت، حضرت به احترامش از جاى بر مى خاست و به او خوش آمد مى گفت، و او را در كنار خود مى نشانيد و گاهى هم دست او را مى بوسيد و هميشه مى فرمود: خداوندا با خشنودى فاطمه خوشنود خواهد شد و با رنجش فاطمه غضبناك مى گردد.

و براى اميرالمؤمنين(ع) چند پسر بنام: امام حسن و امام حسين و محسن(ع) آورد ولى حضرت محسن به جهت آزارى كه بر او شد، سقط گرديد. او دو دختر هم بنام: زينب و ام كلثوم(ع) آورد.

امام اول:

امام على اميرالمؤمنين(ع) فرزند ابوطالب، مادرش فاطمه بنت اسد، پسر عموى پيغمبر(ص) و شوهر دخترش و پدر امامان (ع) مى باشد. پس از پيامبر، پيشواى مردم جهان و امير مؤمنان است.

در روز جمعه سيزدهم رجب سى سال پس از تولد پيغمبر(ص) در شهر مكه و در خانه كعبه قبله گاه مسلمانان بدنيا آمد، و در شب جمعه نوزدهم ماه رمضان در مسجد كوفه در محراب عبادت، با شمشير ابن ملجم (لعين) ضربت خورد و پس از سه روز به درجه رفيعه شهادت نائل و بسوى پروردگار عالم شتافت در حالى كه سن شريفش شصت و سه سال بود. امام حسن و امام حسين(ع) مراسم غسل و كفن و دفن حضرت را عهده دار شدند و جنازه مباركش را در نجف اشرف و در همين بارگاه كنونى بخاك سپردند.

اين راد مرد فضيلت داراى برتريهاى بيشمارى است. او اولين كسى بود كه به پيامبر(ص) گرويد و در تمام عمرش به هيچ بتى سجده نگذارده بود، در تمام جنگها پيروزى نصيب او بود، و هيچگاه از ميدان جنگ نگريخت و در قضاوت آنچنان ماهر بود كه پيامبر (ص) فرمود:

(اقضاكم على)

ترجمه: بهترين قاضى در ميان شما على است. و در دانش آنطور بود كه پيغمبر (ص) فرمود:

(انا مدينة العلم و على بابها)

ترجمه: منم شهر علم و عليم در است. (درست اين سخن گفت پيغمبر است) و در حقانيت چنان بود كه پيغمبر فرمود:

(على مع الحق والحق مع على)

ترجمه: حق با على است و على با حق است. در باره رعيت دادگر بود و از بيت المال به همگى يكسان مى داد، در ثروت زودگذر دنيا پرهيزكار بود، هرگاه به سركشى خزانه مسلمانان مى رفت به طلاها و نقره ها مى نگريست و مى فرمود:

اى زرديها و سفيديها برويد غير مرا فريب دهيد (كه من فريب شما را نخواهم خورد) و سپس آنها را ميان درماندگان تقسيم مى كرد، به بيچارگان رحم نموده و با فقرا نشست و برخاست مىنمود، نياز حاجتمندان را بر مى آورد و برحق حكم مى كرد و به عدالت قضاوت مى فرمود، خلاصه او در همگى صفات مانند پيامبر(ص) بود، تا آنجا كه در آيه مباهله خداوند اورا خود پيغمبر دانسته است(5).

امام دوم:

امام حسن فرزند على بن ابيطالب(ع)، مادرش فاطمه زهرا (ع) دخت پيامبر ما محمد(ص) است، نوه رسول خدا(ص) و دومين جانشين آن حضرت، و پس ازاميرالمؤمنين او پيشواى مردم است.

در روز سه شنبه نيمه ماه رمضان سال دوم هجرت در مدينه منوره بدنيا آمد، و در روز پنجشنبه هفتم ماه صفر سال چهل و نه هجرى بوسيله زهر شهيد شد، برادرش حسين(ع) مراسم غسل و كفن و دفن او را انجام و در مزار بقيع، همين جايگاه كنونى به خاكش سپرد. عبادتكارترين و داناترين مردم عصر خود بود و از همه كس بيشتر به پيامبر شباهت داشت و در زمان خود سخاوتمندترين خاندان نبوت و بردبارترين مردم بود.

آنقدر بخشش داشت كه: هنگامى يكى از كنيزان آن حضرت يك دسته ريحان باو تقديم مى دارد باو مى گويد: تو را براى خدا آزاد ساختم و سپس مى فرمايد: خداوند ما را اين طور تربيت داده است:

(فإذا حييتم بتحية فحيوا بأحسن منها)(6).

يعنى: هرگاه براى شما هديه اى آوردند بهتر از آنرا به آنان اهداء كنيد. و در باره بردبارى آنحضرت گفته اند:

روزى يك نفر شامى آن حضرت را ديد و دهان به ناسزاگوئى گشود. حضرت جوابش نداد، تا حرف خود را تمام كرد سپس بطرف او رفت و بر او سلام كرده با صورتى خندان گفت: اى آقا به گمانم شما غريب هستيد؟ و شايد اشتباه مى كنيد؟! اگر از ما رضايت بخواهى راضى مى شويم و اگر چيزى بخواهى به تو خواهيم داد، و اگر راهنمائى بخواهى دريغ نداريم و اگر از ما سرپرستى خواستى مى پذيريم، اگر گرسنه باشى سيرت مى نمائيم، اگر برهنه باشى لباست مى پوشانيم و اگر نيازمندى بى نيازت مى كنيم و اگر از جائى رانده شده اى پناهت مى دهيم، و اگر كارى دارى انجام مى دهيم، مرد شامى چون كلمات حضرت امام حسن راشنيد بگريه در آمد (و فهميد كه دستگاه تبليغاتى و دروغ پرداز معاويه چقدر او را به اشتباه انداخته است؟!) و گفت گواهى مى دهم كه توئى حجت خدا در روى زمين و خدا بهتر مى داند كه: رسالت خود را در چه خاندانى قرار دهد: (الله اعلم حيث يجعل رسالته).

امام سوم:

امام حسين فرزند على بن ابى طالب(ع)، مادرش فاطمه زهرا (ع) دختر حضرت محمد(ص) است نوه رسول خدا و سومين جانشين او است، و پس از برادرش حسن(ع) پيشواى مردم است.

در روز سوم ماه شعبان يكسال پس از برادرش امام حسن(ع) در مدينه منوره بدنيا آمد و در روز شنبه دهم محرم سال شصت و يك هجرى، روز واقعه معروف عاشورا لب تشنه و مظلوم شهيد شد.

پس از سه روز از شهادتش حضرت امام زين العابدين(ع) فرزندش جنازه مبارك او را در همين بارگاه فعلى در كربلا به خاك سپرد. فضائل حضرتش بيش از آنست كه بيان شود، او جگر گوشه رسول خدا بود و پيغمبر مى فرمودند:

(حسين منى و انا من حسين)

يعنى حسين از من است و من از حسينم. و در باره او و برادرش حضرت امام حسن فرمود:

(هما ريحانتاى فى الدنيا)

يعنى حسن و حسين جگرگوشه گان منند در دنيا و باز فرمودند:

(الحسن والحسين سيدا شباب اهل الجنة)

يعنى: حسن و حسين دو بزرگ جوانان اهل بهشتند، نيز فرموده اند:

(الحسن والحسين امامان قاما او قعدا)

يعنى: حسن و حسين دو امامند، قيام كنند و يا قيام نكنند، حسين(ع) دانشمندترين، و عبادت كارترين مردم و آئينه تمام نماى پدرش اميرالمؤمنين(ع) بود. بيشتر شبها خودش شخصا انبان هائى پر از خوراك براى مستمندان بدوش مى كشيد كه پس از شهادتش اثر اين دوش كشيها در شانه مباركش ديده شد، بسيار كريم و بزرگ و بردبار بود كه مى گويند: عرب باديه نشينى ضمن چند فرد شعر از آن حضرت درخواست بخشش نمود و گفت:

لم يخب الآن من رجاك و من          حرّك من دون بابك الحلقة

هركس به تو اميد داشته نوميد نگشته و هر آنكس كه در خانه ات را كوبيده دست خالى برنگشته است.

انت جواد و انت معتمد          ابوك قدكان قاتل الفسقة

تو سخاوتمند و پناه بى پناهانى، پدرت نابود كننده فاسقين بود

لولا الذى كان من اوائلكم          كانت علينا الجحيم منطبقة

اگر راهنمائيهاى پدر و جدت نبود پيكر ما را دوزخ فرا مى گرفت.

سپس حسين(ع) چهار هزار دينار باو داد و از او پوزش خواسته چنين فرمود:

خذها فإنى إليك معتذر          واعلم بأنى عليك ذو شفقة

بگير اين مبلغ را من از تو پوزش مى خواهم و بدان كه نسبت بتو مهربانم.

لوكان فى سيرنا الغداة عصى           امست سمانا عليك مندفقة

اگر در آينده چيزى بدست ما آمد ثروت سرشارى بر تو ريزش خواهد نمود.

لكن ريب الزمان ذو غير          والكف منى قليلة النفقة

اما چكنم كه گردش زمانه به دلخواهم نيست؟! و اينك در دست من ثروت فراوانى نمى باشد.

آرى چنين كسى بود كه با نهضت خونين خود اسلام و دين جدش بلكه جهانى را براى ابد زنده كرد. نهضت حسينى نهضتى بود كه در جهان سابقه نداشت. حسين (ع) پس از برادرش برترين مردم بود كه خون خود را براى آبيارى درخت اسلام اهدا كرد.

امام چهارم:

امام على زين العابدين فرزند امام حسين(ع)، مادرش دختر يزدگرد (پادشاه ايران) است. در روز پانزدهم جمادى الاولى سال سى و شش هجرى در روزى كه جدش اميرالمؤمنين (ع) بصره را فتح كرد در مدينه منوره به دنيا آمد و در روز شنبه بيست و پنجم محرم سال نود و پنج هجرى با زهر كشنده اى مسموم و شهيد گرديد.

عمر شريفش پنجاه و نه سال بود، و در شهر مدينه، قبرستان بقيع به خاك سپرده شد.

در دانش و فضيلت و پرهيزكارى و دادرسى بى پناهان در زمان خود بى نظير بود و علماى ما روايات بى شمار و پندها و دعاهاى بسيار زيادى از آن حضرت نقل كرده اند.

در شبهاى تاريك نقاب بر چهره مى انداخت تاكسى او را نشناسد و انبانهائى از سكه هاى طلا و نقره و يا از غذا و هيزم پر كرده بدوش مى گرفت و درب يك بيك خانه ها مى رفت و از روى قرعه بين مستمندان تقسيم مى كرد، پس از آنكه از دنيا رفت مردم مدينه فهميدند، كسى كه نقاب به چهره داشته و انبان بدوش مى گرفت او بوده است. بسيار خوش داشت كه بر سر سفره او يتيمان و زمين گيران و مسكينان بنشينند، از اخلاق نيك آن حضرت اين بود كه: ماهى يكبار غلامان خود را گرد خود جمع مى كرد و به آنان مى گفت: هركدام از شما زن مى خواهد، برايش همسر اختيار كنم و هركس ميل دارد او را به ديگرى بفروشم خواهم فروخت، هركس مى خواهد آزادش كنم آزادش مى كنم و هنگامى كه مستمندى از او درخواست مى نمود مى فرمود آفرين برتو كه توشه مرا به آخرت مى رسانى.

آنقدر سجده هاى طولانى مى كرد كه به او لقب سجاد يعنى: بسيار سجده كننده دادند و در اثر سجده بسيار پيشانى و دو كف دست و دو سر زانوانش پينه بست و آنقدر عبادت مى كرد كه به او (زين العابدين) گفتند(7). يعنى زينت عبادت كنندگان.

هرگاه به نماز مى ايستاد بدنش مانند بيد مى لرزيد و رنگ صورتش زرد مى شد، مردى از نزديكانش به او ناسزا گفت، حضرت ساكت مانده و هيچ نفرمود پس از چندى بسوى او روان شد، حاضرين گمان كردند حضرت مى خواهد جوابش را بدهد، ولى حضرت اين آيه را از قرآن قرائت فرمود:

(والكاظمين الغيظ والعافين عن الناس والله يحب المحسنين)(8).

ترجمه: آنان كه غضب خود را فرو مى نشانند و آنها كه طرف خود را مى بخشند، و خدا نيكوكاران را دوست مى دارد. سپس حضرت به آن مرد گفت برادرم شما جلو من ايستادى و گفتى.. و گفتى.. اگر راست گفتى و اينها در من بوده است، از خداوند براى خود آمرزش مى طلبم و اگر دروغ گفتى و اينها در من راه نداشته است، از خدا براى شما آمرزش مى خواهم.

امام پنجم:

امام محمد باقر فرزند امام زين العابدين(ع) مادرش دختر امام حسن(ع) در روز دو شنبه سوم ماه صفر يا اول ماه رجب سال پنجاه و هفت هجرى در مدينه به دنيا آمد و در روز دو شنبه هفتم ماه ذيحجه سال يكصدو چهارده بوسيله زهر مسموم گرديده شهيد شد، سن مباركش پنجاه و هفت سال بود و در مدينه منوره در قبرستان بقيع به خاك سپرده شد.

داراى فضيلتهاى بزرگ، سيادت و آقائى، ديانت و دانش سرشار و بردبارى فراوان و اخلاق نيكو و عبادت بسيار و فروتنى و سخاوت بى كرانى بود. در نيك خلقى آن حضرت مى گويند: روزى يك نفر مسيحى به آن حضرت گفت (العياذ بالله): تو بقر (گاو) هستى؟ حضرت فرمود: نه، من باقرم (شكافنده علوم) او گفت: تو فرزند آن زن آشپزى؟ حضرت فرمود: اين حرفه او است گفت: تو پسر آن زن سياهرنگ بدكاره زنگى هستى؟ حضرت فرمود اگر شما راست مى گوئى خدا آن زن را بيامرزد و اگر دروغ گفتى خدا شما را بيامرزد، مسيحى فورا مسلمان شد.

در دانش مانند درياى خروشانى بود كه به هرپرسشى بى درنگ پاسخ مى داد، ابن عطاى مكى مى گويد: علماى بزرگ كه بخدمت حضرت باقر(ع) مى رسيدند، كوچك مى شدند و بقدرى نزد حضرت كوچك مى شدند كه نديدم نزد هيچكس ديگر كوچك شوند. حكم بن عقبه با آن همه بزرگى كه در نظر مردم داشت، در خدمت حضرت باقر(ع) مانند كودكى بود كه در حضور آموزگارش نشسته باشد، محمد بن مسلم مى گويد: چيزى به خاطرم نيامد مگر آنكه از حضرت باقر(ع) پرسش نمودم و به اندازه سى هزار حديث از آن حضرت پرسيدم، هميشه بياد خدا بود، فرزندش حضرت صادق(ع) مى فرمايد: (پدرم بسيار ذكر خدا مى كرد من همراهش بوده و او هميشه تسبيح خدا مى نمود و هرچند با مردم حرف مى زد از ياد خدا غافل نمى گرديد).

عبادت و پارسائىاش بسيار بود و اشك از چشمانش جارى مى شد.

امام ششم:

امام جعفر صادق، فرزند امام محمد باقر(ع) مادرش فاطمه (ام فروه) بود. در روز جمعه هفده هم ربيع الاول مصادف با روزى كه پيغمبر(ص) به دنيا آمد، در سال هشتاد و سه هجرى پا به دنيا نهاد و در روز بيست و پنجم شوال سال يكصد و چهل و هشت مسموم شده به درجه رفيعه شهادت نائل گرديد، سن مباركش شصت و پنج سال بود. دانش و فضيلت، فقاهت و حكمت، زهد و پارسائى، راستى و عدالت، نجابت و بزرگى سخاوت و شجاعت و ديگر صفات پسنديده در او بسيار و بىشمار بود: مرحوم شيخ مفيد (ره) مى فرمايد علما آنقدر كه از حضرت صادق(ع) روايت نموده اند از هيچ يك از اهل بيت روايت ننموده اند و راويان مورد اعتماد كه از آن حضرت حديث نقل كرده اند قريب چهار هزار نفرند، ابو حنيفه پيشواى فرقه حنيفه از اهل سنت، از شاگردان مكتب حضرت صادق(ع) بود، حضرت بقدرى پارسا بود كه خوراكش سركه و روغن زيتون بود و لباسش زبر و خشن بود و چه بسا لباس وصله دار مى پوشيد و خودش در باغ به كار مى پرداخت و عبادت و نماز بسيار مىنمود و خيلى از اوقات در نماز بيهوش مى شد. شبى هارون عباسى كسى را خدمت حضرت مى فرستد كه او را به منـزلش دعوت كند. قاصد مى گويد: وارد شدم ديدم حضرت تنها است و گونه خود را برخاك گذارده بطورى كه پشت دستها و صورت مباركش خاك آلود شده بود.

امام هفتم:

امام موسى بن جعفر(ع) ملقب به كاظم، مادرش حميده خاتون (مصفاه) در روز يكشنبه هفتم ماه صفر سال يكصدو بيست و هشت در (ابواء) كه منزلى است بين مكه و مدينه بدنيا آمد و در روز بيست و پنجم ماه رجب سال يكصدو هشتاد و سه پس از مدت چهارده سال كه از روى ظلم و بيداد زندانى شده بود، در زندان هارون عباسى به زهر سم مسموم و به درجه رفيعه شهادت نائل گرديد. مراسم غسل و كفن و دفن آن حضرت را فرزندش حضرت رضا(ع) عهده دار شد و در همين مرقد شريف در كاظمين به خاك سپرده شد.

دانشمندترين، فاضلترين، سخاوتمندترين، و شجاعترين مردم زمان خود بود، خوشرفتار و نيك اخلاق بود، فضل و دانش او بر همه آشكار و بزرگ مقام و بلند منزلت بود، عبادتش بسيار و سجده هايش طولانى و آنقدر غضب خود را فرو مى نشاند كه او را كاظم (فرو نشاننده) ناميدند و آنقدر صالح بود كه به او (العبد الصالح) مى گفتند.

دانش او در علوم مختلفه بسيار بود و بر همگى اقران خود برترى داشت، حديث مشهور (بريهه) بزرگ مسيحيان نمونه اى بارز از دانش آن حضرت است و پس از آنكه حضرت او را محكوم ساخت اسلام اختيار كرده مسلمان خوبى شد.

در سخاوت آن حضرت گفته اند: هنگامى كه مستمندى از حضرت درخواست يك صد درهم مى نمايد امام(ع) براى اين كه ميزان معلومات او را بدست آورد، چند مسئله از او سؤال مى كند و چون خوب جواب مى دهد دو هزار درهم به او مى بخشد، در قرآن خواندن از همه مردم خوش صداتر و در عبادت و قرائت و قرآن از همگى كوشاتر بود و سجده اش بيشتر از همه طول مى كشيد و در گريه و تضرع بدرگاه الهى بر همه پيشى داشت تا آنجا كه در زندان بحالت سجده از دنيا رفت.

امام هشتم:

امام على بن موسى الرضا(ع)، مادرش نجمه خاتون، در روز جمعه يازدهم ذيقعده سال صدو چهل و هشت (هـ.ق) در مدينه منوره بدنيا آمد، و در روز آخر ماه صفر سال دويست و سه با زهر مسموم و شهيد گرديد.

مراسم غسل و كفن و دفن حضرتش را فرزندش حضرت جواد(ع) عهده دار شد و در بارگاه فعلى در خراسان به خاك سپرده شد. دانش و فضيلت، نجابت و سخاوت، نيك خلقى و فروتنى و عبادات آن حضرت مشهور و نيازى به گفتن ندارد، مامون خليفه عباسى از حضرتش درخواست كرد كه بجاى وى خلافت اسلامى را عهده دار شود ولى حضرت مقام خلافت را نپذيرفت زيرا از نيرنگ مامون در اين پيشنهاد با خبر بود و چون حضرت رضا(ع) خلافت را نپذيرفت، مامون حضرت را ناچار ساخت كه ولايت عهدى را قبول كند حضرت به شرطى به اين پيشنهاد تن در داد كه در امور مملكت و شئون دولت دخالتى نكند.

مامون گاه و بيگاه مجالسى براى مناظره ترتيب مى داد كه در اين مجالس امام رضا(ع) شركت مى فرمود و دانش فراوان او در باره اديان و مذاهب، همگى را به اعجاب و تحسين وا مى داشت.

حضرت رضا(ع) در عبادات كوشش فراوان داشت و بيشتر شبها را به عبادت سپرى مى كرد و چه بسيار از اوقات كه در هر سه روز يكدفعه تمام قرآن را مى خواند و خيلى اوقات در شبانه روز هزار ركعت نماز مى خواند و گاهى ساعتها سر بسجود مى نهاد و با خداى خود راز و نياز مى كرد، روزه بسيار مى گرفت و داراى بخشش فراوان بود و صدقات خود را پنهانى، بخصوص در شبهاى تاريك به مستمندان مى رسانيد در آداب معاشرت آنقدر وارد بود كه هيچگاه كسى را با زبان نيآزرد در سخن گفتن دچار اشتباه نمى شد و اگر در مجلسى كسانى اطراف او بودند تكيه نمى نمود، هيچگاه به صداى بلند نمى خنديد و در انظار مردم آب دهان نمىا نداخت.

وقتى سفره گسترده مى شد همه اهل خانه حتى نوكران را احضار مى فرمود و با آنان در سر يك سفره غذا مى خورد.

امام نهم:

امام محمد جواد فرزند على بن موسى الرضا(ع)، مادرش سبيكه خاتون، در روز دهم ماه رجب سال يكصدو نود و پنج هجرى در مدينه منوره به دنيا آمد و در روز آخر ذيقعده سال دويست و بيست با زهر مسموم و شهيد گرديد. بدن مباركش در كنار قبر جدش حضرت موسى بن جعفر(ع) در كاظمين همين جايگاه فعلى به خاك سپرده شد.

در زمان خود دانشمندترين و فاضلترين و سخاوتمندترين و خوش مجلس ترين و خوش اخلاق ترين و فصيح ترين مردم بود و هرگاه سوار مى شد يك كيسه طلا و نقره همراه خود بر مى داشت و هيچيك از درخواست كنندگان را رد نمى نمود و هركس از عموزاده هايش از او درخواست چيزى مى كرد كمتر از پنجاه دينار باو نمى داد و هركس از عمه زاده هايش از او چيزى مى خواست كمتر از بيست و پنج دينار باو نمى داد از نمونه هاى بارزى كه دانش فراوان حضرتش را بر مردم ثابت كرد اين بود كه: يكسال پس از اعمال حج هشتاد نفر از دانشمندان ممالك مختلف گرد او جمع شدند و از مسائل گوناگون پرسش نمودند، حضرت نيز به همگى جواب فرمودند از چيزهائى كه بسيار شگفت انگيز بود اينكه: در سن نه سالگى مردم بسيارى گرد او جمع شدند و در يك مجلس از او سى هزار پرسش كردند و همه را بدون درنگ و بى غلط جواب دادند. ولى اين قبيل كارها از خاندان وحى و قرآن به دور نيست، خليفه وقت پس از آنكه بارها حضرت را با پرسشهاى بزرگى امتحان كرد و همه را جواب فرمود، دختر خود را به عقد او در آورد.

امام دهم:

امام على النقى فرزند امام محمد جواد(ع) و مادرش سمانه خاتون است، در روز پانزدهم ماه ذيحجه يا دوم رجب سال دويست و دوازده (هجرى) در مدينه منوره به دنيا آمد و در روز دو شنبه سوم ماه رجب، سال دويست و پنجاه و چهار در سامراء (با زهر سم مسموم و به درجه شهادت نائل گرديد) و در همان سامراء در جايگاه كنونى به خاك سپرده شد.

او با فضيلت ترين، دانشمندترين و سخى ترين و خوش زبانترين و عابدترين و خوش ذات ترين و خوش اخلاق ترين مردم زمان خود بود. (اربلى) ضمن داستانى در باره سخاوت حضرت اين روايت را نقل كرده است كه: خليفه سى هزار درهم براى آن حضرت فرستاد، حضرت همه را به يك عرب بيابانى كه مقروض بود بخشيد و به او گفت: با اين پول قرض خود را مى پردازى و بقيه را صرف خانواده ات مى كنى و مرا از اين مقدار كم معذور مى دارى. مرد عرب عرض كرد: اى پسر رسول خدا آرزوى من كمتر از سه درهم بود ولى خدا بهتر مى داند كه رسالت خود را درچه خاندانى قرار دهد مرد عرب با شادى بسيار پول را گرفت و رفت.

امام يازدهم:

امام حسن عسكرى فرزند امام على النقى(ع) مادرش (جده) در روز دو شنبه دهم ربيع الثانى سال دويست و سى و دو هجرى به دنيا آمد و در روز جمعه هشتم ربيع الاول سال دويست و شصت با زهر مسموم و به شهادت نائل گرديد.

مراسم غسل و كفن و دفن آن حضرت را فرزند برومندش امام زمان(عج) عهده دار شد و در جوار پدرش در سامراء در بارگاه كنونى به خاك سپرده شد. فضيلت و دانش، شرف و نجابت، بزرگى و عبادت فروتنى و مكارم اخلاق آن حضرت بر كسى پوشيده نيست.

بسيار خوش اندام و زيبا چهره و با آن كمى سن داراى ابهت و عظمت خاصى بود و در اخلاق عينا به پيغمبر(ص) مى ماند، در باره كرم آن حضرت از اسمعيل روايتى رسيده است كه مى گويد: در سر راه حضرت نشستم هنگامى كه از جانب من عبور مى كرد برايش سوگند ياد كردم و اظهار نياز نمودم حضرت فرمود: آيا به دروغ بخدا سوگند مى خورى در حالتى كه دويست دينار پنهان كرده اى؟! اين گفتار من براى آن نيست كه تو را از بخشش خود محروم كنم. غلام من! آنچه با خود دارى به او ده، سپس غلام حضرت يكصد دينار به من داد.

مرد ديگرى كه به پانصد درهم نيازمند است چون آوازه سخاوت و بخشش آن حضرت را مى شنود، بخدمتش مى رسد حضرت پانصد و سه درهم به او مى دهد و مسيحيان آن زمان همگى گواهى مى دادند كه اين حضرت در فضيلت و دانش و اعجاز مانند مسيح است داراى هيبت و ابهت بود و در عبادت كوشا و اغلب شب زنده دار بود.

امام دوازدهم:

امام زمان: مهدى، محمد بن حسن عسكرى(ع) مادرش: نرجس خاتون و در شب نيمه شعبان سال دويست و پنجاه و پنج هجرى در شهر سامرا بدنيا آمده است.

امام زمان: (عج) آخرين حجت خدا در روى زمين و آخرين جانشين پيامبر اسلام و دوازدهمين امام مسلمانان مى باشد، خداوند به اراده خود عمر حضرتش را طولانى نمود و از نظرها پنهان شد تا در آخرالزمان ظهور كند و جهان را پر از عدل و داد نمايد پس از آنكه از ظلم و ستم پر شده باشد.

پيامبر اكرم(ص) و ائمه اطهار(ع) بما خبر داده اند كه: مهدى موعود، زنده و پاينده است تا آنروز كه ظاهر گردد و سراسر گيتى را به تصرف درآورده و در آن دادگرى را گسترش دهد و كاخهاى ستم را واژگون سازد (تا خداوند دين اسلام را بر اديان عالم پيروز گرداند گرچه بر مشركان ناگوار آيد(9).

بار پروردگارا! در ظهورش شتاب كن و ما را از ياوران و دوستانش قرار بده، و چون امام زمان (عج) در خانه خود از انظار پنهان شد، مسلمانان محل غيبت آن حضرت را در سامراء زيارتگاه خود قرار داده كه اكنون آنجا به سرداب غيبت مشهور است.

5 ـ معاد

معاد عبارت است از اينكه: خداوند انسان را پس از مردن زنده مى كند تا نيكوكاران را پاداش دهد و بدكاران را به كيفر اعمال خود برساند.

كسى كه ايمان بخدا داشته، عمل شايسته بجا آورد، نماز بخواند، روزه بگيرد، نيت خود را خالص گرداند كودكان يتيم را پناه دهد، از مستمندان و بينوايان دستگيرى كند و اينگونه كارهاى نيك انجام دهد.

خداوند او را در باغستانهاى بهشت كه در زير آن نهرهائى جارى است، مى برد و همواره در جوار رحمت بى پايان قرار مى گيرد، و كسى كه كفر ورزيد و كار ناشايسته از او سر زده و مرتكب دروغ، خيانت، قتل، دزدى، زنا، شراب خوارى و نظائر آن گرديده سزاى او آتش دوزخ و آبهاى جوشان و غذاهاى كشنده آن خواهد بود و پيوسته در اندوه و عذاب بسر خواهد برد.

پيش از بهشت و دوزخ، دو منزل را بايد طى كرد:

1 ـ منزل اول قبر است كه در آن از اعمال پرسش مى شود، و انسان پاداش كردار خود را مى چشد، چنانچه پيغمبر اكرم(ص) فرمود: قبر، يا گودالى از گودالهاى جهنم و يا باغى از باغستانهاى بهشت است(10). حالت انسان در قبر مانند شخصى است كه بخواب رفته، گاهى با ديدن خوابهاى خوب خوشنود و زمانى خوابهاى پريشان ديده ناراحت مى شود با اينكه اگر كسى در نزديكى او باشد نمى داند اين شخص خوابيده اكنون در سختى و رنج بسر مى برد يا در آسايش.

زندگان نيز از مرده ها جز كالبدى خاموش و بى روح نمى بينند و نمى توانند درك كنند كه او در رنج است، يا در استراحت.

2 ـ منزل دوم قيامت است كه خداوند مردگان را زنده مى كند و همگى را در صحراى محشر گرد مى آورد، در اين هنگام دادگاههاى بزرگ عدل الهى تشكيل يافته، دادرسان كه پيمبران و بندگان شايسته خدايند حضور مى يابند و به توزين و سنجش اعمال مردم مى پردازند، اينجا است كه پرونده افراد را گشوده گواهان را احضار مى كنند. دسته اى كه در دنيا رفتار و كردار شان شايسته بوده خوشبخت و گنهكاران بدبخت مى گردند، بنا بر اين بر انسان لازم است كه بقدر توانائى خويش در كارهاى نيك كوشش كند تا در آن روز كه فريادرسى نيست گرفتار بدبختى هميشگى و عذاب دائم نگردد.

 

1 ـ سوره يس: آيه 82. 

2 ـ سوره آل عمران: آيه 85. 

3 ـ سورة علق: آيه 1. 

4 ـ سورة مائدة: آيه 3. 

5 ـ سوره آل عمران: آيه 61. 

6 ـ سوره نساء: آيه 86. 

7 ـ ائمه معصومين(ع)در زمان خود با بزرگترين مشكلات روبرو بودند زيرا خلفاى بنى اميه و بنى عباس خلافت اسلامى را غصب كرده با اعمال زور و قدرت بر مسلمانان حكومت مى كردند و از تماس مردم با خاندان رسالت و ائمه طاهرين(ع) جلوگيرى مى نمودند، لذا امامان ما مراجعات فراوانى نداشتند و از اين رو به گوشه گيرى مى پرداخته و بيشتر اوقات را به عبادت پروردگار مى گذرانيدند، از طرف ديگر علوم و معارف آنان هم ارثى بود بدين معنى كه بدون رنج بردن و تعليم يافتن، از پدران خود به ارث مى بردند و ديگر به تحقيق و مطالعه نيازى نداشتند، قهرا بيشتر وقت آنان به عبادت و نمازهاى طولانى مى گذشت، (مترجم).

8 ـ سوره آل عمران: آيه 134. 

9 ـ (ليظهره على الدين كله ولو كره المشركون) سوره توبه: آيه 33. 

10 ـ القبر اما حفرة من حفر النيران او روضة من رياض الجنة.

 


 براى‌ نطفه‌هاى‌ خود جاى‌ مناسب‌ انتخاب‌ كنيد ، زيرا زنان‌ نظير برادران‌ و خواهران‌ خود فرزند مى‌آورند .

(كنز العمال‌ ، ج‌ 16 ، ص‌ 295 ، ح‌ 44557)


 اى‌ مردم‌ دو چيز در ميان‌ شما گذاشتم‌ كه‌ با وجود آنها گمراه‌ نخواهيد شد : كتاب‌ خدا و عترتم‌ ، يعنى‌ اهل‌ بيتم‌ را .

(سنن‌ ترمذى‌ ، كتاب‌ المناقب‌ ، ح‌ 3718)

تبیان زنجان

 زن‌ بگيريد كه‌ زنان‌ توانگرى‌ مى‌آورند .

(كنز العمال‌ ، ج‌ 16 ، ص‌ 275 ، ح‌ 44431)

تبیان زنجان

 هر چه‌ مى‌توانيد از غم‌ دنيا فارغ‌ مانيد ، زيرا هر كه‌ غم‌ جهان‌ بيشتر خورد خداوند به‌ تشتت‌ و سردرگمى‌ مبتلايش‌ نمايد و فقر او را رو به‌ رويش‌ نهد ، و هر كه‌ غم‌ آخرت‌ بيشتر خورد خداوند كارش‌ را به‌ نظام‌ آرد و بى‌نيازى‌ او را در دلش‌ قرار دهد .

(كنز العمال‌ ، ج‌ 3 ، ص‌ 184 ، ح‌ 6077)

تبیان زنجان

 در نعمتهاى‌ خدا بينديشيد ، اما در باره‌ ذات‌ خدا مينديشيد .

(كنز العمال‌ ، ج‌ 3 ، ص‌ 106 ، ح‌ 5707)

تبیان زنجان

 به‌ وسيله‌ دشمنى‌ گناهكاران‌ به‌ خدا نزديك‌ شويد و با آنها با چهره‌هاى‌ عبوس‌ ديدار كنيد و خشنودى‌ خدا را در ناخشنودى‌ آنها بجوييد و به‌ وسيله‌ دورى‌ آنها به‌ خدا تقرب‌ جوييد .

(كنز العمال‌ ، ج‌ 3 ، ص‌ 65 ، ح‌ 5518)

تبیان زنجان

 تاجر درستكار راستگوى‌ مسلمان‌ ، روز رستاخيز با شهيدان‌ است‌ .

(كنز العمال‌ ، ج‌ 4 ، ص‌ 7 ، ح‌ 9216)


 اهمال‌ شعار شيطان‌ است‌ كه‌ آن‌ را در دل‌ مؤمنان‌ افكند .

(كنز العمال‌ ، ج‌ 4 ، ص‌ 213 ، ح‌ 10208)


توبه‌ گناه‌ اين‌ است‌ كه‌ ديگر مرتكب‌ آن‌ نشوى‌ .

(كنز العمال‌ ، ج‌ 4 ، ص‌ 232 ، ح‌ 10304)


 سه‌ كسند كه‌ خدا آنها را دوست‌ مى‌دارد :

1 - كسى‌ كه‌ شب‌ برخيزد و كتاب‌ خدا را بخواند .

2 - كسى‌ كه‌ با دست‌ راست‌ خود صدقه‌ دهد و آن‌ را از دست‌ چپ‌ خود مخفى‌ دارد .

3 - كسى‌ كه‌ با گروهى‌ به‌ جنگ‌ رود و يارانش‌ بگريزند و او به‌ سوى‌ دشمن‌ رود .

(كنز العمال‌ ، ج‌ 15 ، ص‌ 820 ، ح‌ 43256)


 سه‌ صفت‌ است‌ كه‌ هر كه‌ يكى‌ از آنها در او نيست‌ سگ‌ بر او شرف‌ دارد : تقوايى‌ كه‌ وى‌ را از محرمات‌ خدا مانع‌ شود ، يا حلمى‌ كه‌ به‌ وسيله‌ آن‌ جهالت‌ جاهلى‌ را دفع‌ نمايد ، يا اخلاق‌ نيكى‌ كه‌ به‌ وسيله‌ آن‌ با مردم‌ زندگى‌ كند .

(كنز العمال‌ ، ج‌ 16 ، ص‌ 27 ، ح‌ 43878)


 بهشت‌ زير قدم‌ مادران‌ است‌ .

(كنز العمال‌ ، ج‌ 16 ، ص‌ 461 ، ح‌ 45439)


احادیثی ازپیامبر

ميان‌ بنده‌ و بهشت‌ هفت‌ عقبه‌ است‌ كه‌ آسانتر از همه‌ مرگ‌ است‌ و سخت‌ تر از همه‌ توقف‌ در پيشگاه‌ خداست‌ هنگامى‌ كه‌ ستم‌ كشان‌ دامن‌ ستمگران‌ را بگيرند .

                                                                                     ..........

زمين‌ ، زمين‌ خداست‌ و بندگان‌ ، بندگان‌ خدايند ، هر جا نيكى‌ به‌ تو رسيد اقامت‌ گير .

(مسند احمد ، مسند العشرة‌ المبشرين‌ بالجنه‌ ، ح‌ 1346)

....................................................................)

بهترین بانوی عالم

نورانيت بانوى بزرگ اسلام

نورانيت بانوى بزرگ اسلامواحد دین واندیشه تبیان زنجان-

ابى سعيد خدرى مى گويد: نزد رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم نشسته بوديم كه مردى رسيد و عرض كرد: اى پيامبر خدا، مرا از گفتار خداوند- عزوجل- آنجا كه به ابليس فرمود: (استكبرت ام كنت من العالين؟) [ص 75.]:(آيا تكبر ورزيدى يا از «عالين» بودى؟) خبر دهيد كه «عالين» چه كسانى هستند كه از ملائكه مقرب هم بالاترند؟ رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:

«انا و على و فاطمه والحسن والحسين عليهم السلام، كنا فى سرادق العرش نسبح الله، فسبحت الملائكة بتسبيحنا، قبل ان يخلق الله- عزوجل- آدم بالفى عام...»[بحار الانوار، ج 26، ص 346، روايت 19.]

- عالين، من و على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام هستيم، كه دو هزار سال پيش از اينكه خداوند- عزوجل- حضرت آدم را بيافريند، در پرده سراى عرش الهى پيوسته مشغول تسبيح الهى بوديم، و ملائكه به تسبيح ما تسبيح گوى شدند...

بيان:

در توضيح حديث آخر اين فصل نكاتى را متذكر مى شويم:

1- با توجه به اينكه آيه شريفه مذكور در ذيل جريان سجده ملائكه به امر الهى در برابر حضرت آدم عليه السلام، و سجده نكردن ابليس (با اينكه صورتاً در ميان ملائكه بود) آمده است، بايد «عالين» گروهى از ملائكه باشند كه آنچنان مبهوت حضرت حق گرديده باشند كه خطاب (اسجدوا) [بقره: 34، اعراف: 11، اسراء: 61، كهف: 50 و طه: 116.] را متوجه نشده و سجده نكرده و معذور بوده اند، چنانكه در حديث آمده است:

«عالين، گروهى از ملائكه هستند كه توجه و التفاتى به غير حق ندارند، و به سجده در برابر آدم مأمور نبوده اند، و اساساً متوجه نبوده اند كه حضرت حق، عالم و آدم را آفريده است.» [رسائل سبعه توحيدى، استاد علامه طباطبائى قدس سره، رساله وسائء ص 142.] و نيز در دعاى رجبيه كه از ناحيه مقدسه امام زمان- عجل الله تعالى فرجه الشريف- صادر شده است، مى خوانيم:

«و صل على محمد و آله و على عبادك المنتجبين و بشرك المحتجبين و ملائكتك المقربين والبهم الصافين الحافين» [اقبال الاعمال ص 647. با اختلاف مختصر.]

- و رحمت فرست بر محمد و اهل بيتش و بر بندگان برگزيده ات و بر انسانهاى ناشناخته و بر ملائكه مقربت و بر (ملائكه) مبهوتى كه گرداگرد هم صف كشيده اند. و لى در اين حديث، رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم، خود و اين بزرگواران را «عالين» مى خواند، كه شايد به دليل ظهور علو منزلت معنوى و برجستگى ظاهرى و باطنى ايشان در خلقت نورى و سرادق عرش باشد، و آن ملائكه نيز به حساب مقام معنوى خاصشان از مصاديق ايشان مى باشند، نه به دليل سجده نكردن بر آدم عليه السلام كه به آن مأمور نبوده اند و خطاب «اسجدوا» تنها متوجه ملائكه بود، نه آن انوار مقدسه.

2- تسبيح گفتن ملائكه به تسبيح ايشان «فسبحت الملائكة بتسبيحنا»، نيز ظاهراً اشاره به تقدم رتبى خلقى و تجردى نورى، و حتى تقدم در تسبيح و گفتار بر ساير موجودات دارد.

3- جمله ى «كنا فى سرادق العرش نسبح الله.» از اين حديث، و عبارت «كانت فى حقه تحت ساق العرش» از روايت اول، و عبارت «هم موجودون فى غامض علم الله..» از روايت چهارم، تعبيراتى قريب به يك مضمون است كه ذيلا توضيح مختصرى درباره آنها مى دهيم:

اولا: بايد توجه داشت كه اين تعبيرات، تمثيلاتى است تا ما را با ريشه اين انوار مطلع سازند.

ثانيا: منظور از عرش الهى، چنانكه در روايت [اصول كافى، ج 1، ص 131، روايت 2.] آمده است، «علم» و «قدرت» حضرت حق است، هر چند بعضى از آيات و روايات- به قرائنى كه در آنها وجود دارد- ظاهراً عرش را خود موجودات بيان كرده است، ولى منافاتى بين اين دو نيست، زيرا موجودات، مظهر «علم» و « قدرت» الهى هستند. [براى توضيح بيشتر در اين باره ر، ك: كتاب «سر الإسراء» ج 1، ص 436- 438 و نيز ترجمه ى آن از نگارنده.]

حال چه اشكالى دارد كه بگوييم: علم خداوند در خلقت نورى انوار مقدسه اهل بيت كه مقدم بر همه مخلوقات هستند، دو گونه است: اجمالى و تفصيلى (چنانكه نسبت به ساير موجودات نيز قابل فرض است).

علم تفصيلى حق، همان ظهور و بروز پيدا كردن موجودات است به اراده ى پروردگار،در مراحل خلقت تمثلى نورى تا عوالم برزخى و مادى و دنيوى و اخروى. و علم اجمالى، همان علم پروردگار به اين ذوات مقدسه و ساير موجودات است، قبل از ظهور تفصيلى آنان. (مراد از قبليت در اينجا، قبليت رتبى است نه زمانى، زيرا در عوالم ربوبى زمان راه ندارد تا قبليت و بعديت معنا داشته باشد).

به اين ترتيب، دو احتمال سربسته در اين روايات نسبت به تسبيح و تقديس و تهليل و تحميد فاطمه زهرا عليهاالسلام و ساير اهل بيت عليهم السلام مى رود:

احتمال اول اينكه: ايشان در مرحله خلقت تمثلى نورى و علم تفصيلى حق، تسبيح الهى را مى گفتند، و به تعبير روايت اول «غذايشان تسبيح و تقديس و تهليل و تحميد» بوده است، و اين معنا با ذيل روايت هفتم نيز سازگارتر است كه مى فرمايد: «و ملائكه به تسبيح ما تسبيح گوى شدند.»

احتمال دوم اينكه: به معناى ظريفتر- بنا به ظاهر عبارات اين سه حديث «كانت فى حقه تحت ساق العرش» و «هم موجودون فى غامض علم الله» و «كنا فى سرادق العرش...» منظور اين است كه ما حتى در علم اجمالى پروردگار جز تسبيح و تقديس كار ديگرى نداشتيم. والله أعلم.

البته بايد توجه داشت كه اين تعبيرات سه گانه فوق در احاديث گذشته و شبيه به آن در ديگر روايات، براى درك فى الجمله سامعين است، و مقام و منزلت آن بزرگواران را فقط اهلش مى فهمند. و بيان اينكه هر جمله اى به چه معنايى اشاره دارد، ذكر آن در اين رساله ملال آور است.

خلاصه آن كه: همان گونه كه از مجموع روايات اين فصل معلوم گرديد، خلقت موجودات، خصوصاً اشرف آنها- يعنى انبيا- و بالأخص ذوات مقدسه چهارده معصوم، تنها در خلقت مادى منحصر نيست، بلكه اين مرحله، آخرين مرحله خلقت همه جودات و انوار مقدسه انبيا و اوصيا است.

اما اينكه چند مرحله از خلقت را طى كرده اند تا به مرحله مادى رسيده اند؟ و نيز روايات از هر كدام از اين مراحل، چه تعبيرى دارند؟ از بيانات بعضى از احاديث، از جمله احاديث خلقت رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم [بحار الانوار، ج 15، باب 1، روايت 4 و غيره.] مطالبى بطور اجمال، به دست مى آيد.

 و درباره ى كيفيت خلقت نورى باز از بعضى جملات احاديث اين فصل و احاديث ديگر به دست مى آيد كه: تنها نور بدون تمثل نبوده، بلكه خلقت نورى و صورت نوريه [توضيح بيشتر اين امر در اين كتاب ملال آور است. سزاوار است خوانندگان عزيز به احاديثى كه درباره ى ابتداى خلقت رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و انوار ديگر معصومين كه در باب نخست جلد 15 بحار الانوار آمده است نظر نمايند، تا اصل معنى خلقت نورى اين بزرگواران تا حدودى روشن شود، و علاوه معلوم گردد كه بيان ما بى دليل نيست.] رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و انوار مقدسه فاطمه زهرا عليهاالسلام و ائمه معصومين عليهم السلام بوده كه تسبيح و تقديس و تهليل و تحميد حضرت حق، غذايشان بوده، و ملائكه الهى به تسبيح ايشان تسبيح گو بوده اند.

4- در پايان اين فصل مى گوييم: اين فصل متضمن منزلت آن بانوى بزرگوار، در تقدم «خلقت نورى» ايشان بر خلقت ساير موجودات است، و اين غير از «مقام نورانيت» انبيا و اوليا و ايشان است [توضيح بيشتر درباره ى مقام نورانيت انبياء و اولياء عليهم السلام را در فصل دوم كتاب «فروع شهادت» از نويسنده جستجو كنيد.]، زيرا مقام نورانيت كه همان مقام «ولايت كليه الهى» و «عالم امر» است، در تمام مراحل خلقت انبيا و اوليا و خلقت تمامى موجودات، از جمله در مرحله خلقت نورى آنها دخالت دارد، بطورى كه بدون آن هيچ مظهرى نمى تواند به تنهايى قوامى داشته باشد، خصوصا در امر معنوى.

لذا اگر انبيا و اوليا مؤيد به مقام ولايت نباشند، قادر بر ظهور هيچ گونه امر معنوى و ولايى، مثل معجزه و خرق عادت و كرامت نخواهند بود.

در احاديث اهل بيت از اين مقام به «نور» تعبير شده است، چنانكه اميرالمؤمنين عليه السلام در حديث نورانيت، در جواب سوال ابوذر غفارى و سلمان فارسى رضوان الله عليهما درباره ى معرفت حضرتش به نورانيت، مى فرمايد:

«معرفتى بالنورانيه معرفه الله- عز و جل- و معرفه الله- عز و جل- معرفتى بالنورانيه، و هو الدين الخالص...» [بحار الانوار، ج 26، ص 1، روايت 1.]

- شناخت من به نورانيت، شناخت خداوند- عز و جل- مى باشد و شناخت خداوند- عزوجل- شناخت من به نورانيت است، و آن دين خالص است... و نيز در ذيل حديث دوم همين فصل، حضرت فاطمه عليهاالسلام مى فرمايد:

«اعلم ما كان و ما يكون و ما لم يكن يا ابا الحسن، المومن ينظر بنور الله تعالى» [بحار الانوار، ج 43، ص 8، روايت 11.]

- اى اباالحسن، آنچه را كه به وقوع پيوسته (حوادث گذشته) و به وقوع مى پيوندد (اتفاقات حال) و به وقوع نپيوسته (رخدادهاى آينده) مى دانم. مومن با نور خداوند متعال نظر مى كند. و در ادعيه و زيارات ائمه معصومين عليهم السلام خصوصا در زيارت جامعه كبيره نيز، با تعابير خاصى بدان اشاره شده است كه اين رساله گنجايش بحث تفصيلى پيرامون آن را ندارد.

در هر حال، مقام و منزلت نورانيت آن بانوى بزرگ با روايات گذشته و آينده، و روايات بسيارى كه ايشان را از نور رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و ائمه اطهار عليهم السلام جدا نمى نمايند، [بحار الانوار، ج 15 و 26 .] به خوبى آشكار مى شود. والله تبارك و تعالى عالم بحقيقه الامر.

منبع: شیعه ها

مدح امام عصر

کرامات و معجزات و عنایاتی که از ائمّه‏ اطهار علیهم السلام صادر گشته و از سوی راویان مورد اعتماد روایت شده، و در کتاب‏های مورد استناد ثبت گردیده، منحصر به صدر اسلام و قرون اوّلیه‏ی اسلام نیست، بلکه هر روز در گوشه و کنار جهان، بویژه در حرم ائمّه‏ هدی‏ علیهم السلام معجزات و کرامات تازه‏ای تحقّق می‏یابد که دلیل حقّانیّت پیشوایان شیعه، و مایه‏ دل گرمی شیعیان است.

هر یک از شما، یک یا چند معجزه در حرم مطهّر ثامن الحجج امام علیّ بن موسی الرّضا علیه السلام دیده و یا شنیده‏اید.

 

اکنون که دوران فرمانروایی حضرت بقیّه اللَّه، أرواحنا فداه، است، همه روزه، ده‏ها نفر در اقطار و اکناف جهان، با توسّل به ذیل عنایت آن حضرت‏علیه السلام، از امراض صعب‏العلاج و دیگر گرفتاری‏های خانمان‏سوز، به طور معجزآسا، رهایی می‏یابند و برای همیشه، خود را رهین عنایت آن حضرت می‏دانند.

در این جا، یکی از این کرامت‏ها را که در شب دوازدهم جمادی‏الاولی ۱۴۱۴ هجری، در مسجد مقدّس جمکران، برای یک کودک سیزده ساله‏ زاهدانی روی داد، برای نورانیّت قلب خوانندگان گرامی می‏آوریم.

این کودک، سعید چندانی، دانش‏آموز کلاس پنجم ابتدایی است که در دبستان محمّد علی فائق، در زاهدان، مشغول تحصیل است.

سعید، در یک خانواده‏ مذهبی، در زاهدان متولّد شده و بر شیوه‏ عقاید اهل تسنّن تربیت یافته است.

مادر سعید، اگر چه از لحاظ نسب، به خاندان عصمت و طهارت منسوب است، ولی او نیز سنّی حنفی است.

سعید، یک سال و هشت ماه پیش از تاریخ یاد شده، در یک تعمیرگاه ماشین، پایش می‏لغزد و به چاهی که روغن و فاضلاب تعمیرگاه در آن می‏ریخته می‏افتد، و جراحت‏های مختلفی بر بدن‏اش وارد می‏شود. این جراحت‏ها، بهبود می‏یابد، ولی غدّه‏ای در ناحیه‏ی شکم پدید می‏آید. نخست، خیال می‏کنند که فتق است، ولی با گذشت چند ماه، پزشکان معالج، اظهار می‏کنند که غدّه‏ سرطانی است و باید او را برای معالجه به تهران ببرند.

او را به تهران می‏آورند و در ((بیمارستان هزار تختخوابی)) بستری می‏کنند. پس از نمونه‏برداری و احراز غدّه‏ بدخیم سرطانی، او را به ((بیمارستان الوند)) منتقل می‏کنند و غدّه‏ای به وزن یک کیلو و نیم از شکم او بیرون می‏آورند، ولی در مدّت کوتاهی، جای غدّه، پر می‏شود. پزشکان، اظهار می‏کنند که با این رشد سریع غدّه، دیگر کاری از ما ساخته نیست.

مادر سعید، شبی در خواب می‏بیند که به او می‏گویند: (( سعید را به مسجد جمکران ببرید.)).

طبعاً، یک زن سنّی، نمی‏داند که مسجد جمکران کجا است، ولی هنگامی که خواب‏اش را برای دیگران نقل می‏کند، او را به مسجد جمکران قم راهنمایی می‏کنند.

وی، سعید را با دیگر فرزندش، محمّد نعیم، به قم می‏آورد و بلافاصله به مسجد مقدّس جمکران مشرّف می‏شوند.

سعید، روز سه‏شنبه یازدهم جمادی الاولی ۱۴۱۴ هجری ساعت یک و نیم بعدازظهر، وارد مسجد جمکران می‏شود. خدّام مسجد، وضع او را که به این منوال می‏بینند، او را در اتاق شماره‏ هشت زایرسرای مسجد، اسکان می‏دهند.

مادر سعید، اَعمال مسجد را فرا می‏گیرد، با پسرش، محمّد نعیم، اَعمال مسجد را انجام می‏دهد، آن گاه عریضه‏ای تهیّه می‏کند و آن را در چاه می‏اندازد، و با دلی سرشار از امید، به ذیل عنایت حضرت بقیّهاللَّه، أرواحنا فداه، متوسّل می‏شود.

شب، فرا می‏رسد و عاشقان حضرت بقیّهاللَّه، أرواحنا فداه، طبق رسم سنواتی که شب‏های چهارشنبه، از راه‏های دور و نزدیک، به مسجد مقدّس جمکران مشرّف می‏شوند، دسته دسته می‏آیند، در مسجد، به عبادت و نیایش می‏پردازند.

مشاهده‏ این شور و هیجان مردم، در دل مادر سعید، طوفانی ایجاد می‏کند. او نیز همراه ده‏ها هزار زایر به عبادت و دعا و تضرّع می‏پردازد و شفای فرزندش را از حضرت بقیّهاللَّه، أرواحنا فداه، با اصرار و الحاح مسئلت می‏کند.

هنگامی که به اتاق مسکونی‏اش در زایر سرای مسجد می‏آید، دو نفر از خادمان، با اخلاص، به اطاق او می‏آیند و در آن جا عزاداری می‏کنند و برای شفای سعید، به طور دسته جمعی، دست به دعا برمی‏دارند.

اکنون که دوران فرمانروایی حضرت بقیّه اللَّه، أرواحنا فداه، است، همه روزه، ده‏ها نفر در اقطار و اکناف جهان، با توسّل به ذیل عنایت آن حضرت‏ علیه السلام، از امراض صعب‏العلاج و دیگر گرفتاری‏های خانمان‏سوز، به طور معجزآسا، رهایی می‏یابند و برای همیشه، خود را رهین عنایت آن حضرت می‏دانند

سعید می‏گوید: درست، ساعت سه‏ بعد از نیمه شب بود که در عالم رؤیا دیدم نوری از پشت دیوار ساطع شد و به طرف من به راه افتاد.

او، یک انسان بود، ولی من، از او، فقط نور خیره کننده‏ای می‏دیدم که آهسته آهسته به من نزدیک می‏شد.

من، ابتدا، مضطرب شدم، ولی سعی کردم که بر خودم مسلّط شوم. هنگامی که نور به من رسید، به ناحیه‏ سینه و شکم من اصابت کرد و برگشت.

من، از خواب بیدار شدم و چیزی متوجّه نشدم و باز هم خوابیدم. صبح که از خواب برخاستم، سعی کردم که خودم را به عصایم نزدیک کنم و عصا را بردارم، ناگاه متوجّه شدم که بدن‏ام سبک شده و آن حالت درد شدید، به کلّی، از من رفع شده است.


در آن وقت، متوجّه شدم که شفا یافته‏ام و آن نور، وجود مقدّس حضرت صاحب الزّمان علیه السلام بوده است .)).

این معجزه‏ی باهر و کرامت ظاهر، در شب چهارشنبه دوازدهم جمادی الأولی ۱۴۱۴ هجری برابر با پنجم آبان ۱۳۷۲ خورشیدی رخ داد.

سعید، با مادر و برادر خود، سه شب، در زائرسرای مسجد اقامت کردند. شب سوم که شب جمعه بود، عنایت دیگری شد که این بار، در بیداری انجام پذیرفت. اینک، متن آن واقعه را از زبان سعید بشنوید:

شب جمعه، در اتاق شماره‏هشت نشسته بودم و مادرم مشغول تلاوت قرآن بود. احساس کردم که شخصی در کنار من نشست و برای من، رهنمودها و دستورالعمل‏هایی را بیان فرمود.

چون سخنان‏اش تمام شد، برگشتم و کسی را ندیدم. از مادرم پرسیدم که: ((مادر! با من بودی؟)). گفت: ((من، قرآن می‏خواندم، با تو نیستم.)). پرسیدم: ((پس این کی بود که با من سخن می‏گفت؟)). مادرم گفت: ((کسی در این جا نیست.)).

در آن موقع، پتو را بر سرم کشیدم و هر چه به مغزم فشار آوردم که مطالب آن شخص را به خاطر بیاورم، چیزی به یادم نیامد. )).

روز جمعه، سعید و مادرش، به تهران باز می‏گردند و به بیمارستان الوند مراجعه می‏کنند. پس از عکس‏برداری، معلوم می‏شود که سعید، صحیح و سالم است و از غدّه‏ بدخیم سرطانی، هیچ خبری نیست.

بدین گونه، این کودک سعادتمند - که به حق، ((سعید)) نامگذاری شده - از معجزات باهر حضرت ولیّ عصر، أرواحنا فداه، بهبودی کامل خود را در می‏یابد.

دو هفته بعد ( شب چهارشنبه بیست و پنجم جُمادی الأُولی برابر با ۱۹ / ۸ / ۷۲) سعید، با مادرش و برادرش محمّد نعیم، به جمکران آمده بود تا پیشانی ادب بر آستان مسجد حضرت صاحب الزّمان‏علیه السلام بساید و از محضر مولا و مقتدایش تشکّر کند. خوش‏بختانه، حقیر هم در مسجد بودم و از داستان شفا یافتن او آگاه بودم. با او به دفتر مسجد رفتم و در حضور ده‏ها نفر از دوستان، مطالب بالا را از زبان سعید بدون واسطه شنیدم.

مادرش، از خوشحالی، در پوست خود نمی‏گنجید و بر حضرت بقیّهاللَّه، أرواحنا فداه، پیوسته درود می‏فرستاد و سخنانی می‏گفت که از یک فرد سنّی مذهب بسیار جالب بود. مثلاً می‏گفت: (( من نمی‏دانم الآن امام زمان علیه السلام کجا است: آیا در دریاها، کشتی‏ها را نجات می‏دهد و یا در آسمان‏ها، هواپیماها را نجات می‏دهد؟ )).

سعید، در این سفر، با کوله‏باری از پرونده‏های پزشکی و عکس‏ها و آزمایش‏ها آمده بود، که آنان را به مشتاقان ارائه دهد. از اسناد پزشکی او، مسئولان مسجد، فیلم برداری کردند. از خود سعید و مادرش نیز فیلمبرداری شد، و سخنان‏شان ضبط گردید. بی‏گمان، خانواده‏ (( چندانی )) در میان خانواده‏های معتقد اهل سنّت، مبلّغ صمیمی و بی‏قرار حضرت بقیّهاللَّه، عجّل اللَّه تعالی فرجه الشّریف، خواهند بود.

معجزه ی حضر ت مهدی

معجزه امام زمان و بازگشت 20 بهائی به آغوش اسلام

معجزه امام زمان و بازگشت 20 بهائی به آغوش اسلام
.................................................
معجزه ای از حضرت مهدی صاحب الزمان (عج) که باعث شد 20 نفر از اعضای فرقه ضاله بهائیت توبه کنند....

آقای سید هرندی که از طلاب و بزرگ زادگان اصفهانی هستند و ابوی ایشان جناب حاج سید رضا هرندی ، از علمای بزرگ و خطبای جلیل اصفهان بودند.
ایشان از قول پدر بزرگوارش نقل نمود که فرمودند:

« من در ایام جوانی که هنوز در حجره مدرسه بسر می بردم، به دعوت جمعی، قرار شد که در یک محله ای منبر بروم.
البته به من گفتند: در همسایگی منزلی که قرار است منبر بروم، چند خانواده بهائی ـ خذلهم الله ـ سکونت دارند و باید فکر آنها را هم بکنی...
با همه آن سفارشات و خیرخواهیهای مردم، چون ما جوان بودیم با یک شور و خلوص، این امر را تقبل کردیم. بعد از ده شب که پایان جلسات بود، یک مجلس مهمانی تشکیل شد و پس از صرف شام ما عازم مدرسه شدیم.
ناگفته نماند: در این ده شب درباره پوچ بودن بساطهای بهایی گری داد سخن داده و بطلان اساس این فرقه را آشکار و برملا ساخته بودم.
در راه مدرسه داشتم به مدرسه می آمدم که ناگهان چند نفر را مشاهده کردم که پیدا بود قصد مرا دارند، تا نزدیک شدند و خیلی از من نوازش، تشکر و قدردانی و تجلیل کردند، یکی دست مرا می بوسید، دیگری به عبای من تبرک ... که:
آقا، حقاً شما چشم ما را روشن کردید...

بعد پرسیدند که قصد کجا را دارید؟
من گفتم که می خواهم بروم به مدرسه، آنها گفتند که، خواهش می کنیم امشب را به مدرسه نروید و به منزل ما بیایید.
مقداری راه آمدیم به درب بزرگ و محکمی رسیدیم، در را باز کردند، وارد شدیم. در را از پشت، از پایین، از وسط و بالا، بستند. وارد اطاق که شدیم ناگهان چندین نفر دیگر را دیدم که همه ناراحت و خشمگین نشسته اند و آنها هیچ توجهی به آمدن من نشان ندادند و جواب سلام هم نگفتند.
و من پیش خود حمل کردم به اینکه شاید بین خودشان ناراحتی دارند. بعد که ما نشستیم، یکی از اینها به تندی خطاب به من کرد که:
سید ... این ها چه حرفهایی است که بالای منبر می گویی؟ ( این عتاب همراه با تهدید بود )
من رو کردم به یکی که چرا این آقا اینگونه حرف می زند. همگی گفتند: بلی درست می گوید چاقو و دشنه آماده شد و گفتند: که امشب، شب آخر تو است و ترا خواهیم کشت.
من گفتم: که خوب چه عجله ای دارید؟ شب خیلی بلند است و من یک نفر در دست شما آدمهای مسلح، کشتن که کاری ندارد، ولی توجه کنید که سخنی بگویم.

با تأمل و مشورت و بگو مگو به ما مهلت دادند که من حرفی را بگویم گفتم:
من پدر و مادر پیری در هرند (قریه ایشان) دارم که مرا با زحمت به شهر فرستاده اند که درس بخوانم و به مقامی برسم و کاری بکنم. اکنون خبر مرگ من برای آنها خیلی گران است. شما به خاطر آنها دست از کشتن من بردارید.

جواب ایشان تندی و تلخی بود که چه حرف هایی می گوید، یا الله راحتش کنید. دوباره من گفتم که: شب بلند است و عجله ای ندارید ولی حرف دیگری هم دارم.
گفتند: که حرف آخرینت باشد، بگو. گفتم: شما با این کار یک امامزاده واجب التعظیمی را پدید می آورید که مردم بر مرقد من ضریحی درست خواهند کرد و سالهای سال به زیارت من خواهند آمد و برای من طلب رحمت و ادای احترام و برای قاتلین من که شما ها باشید، نفرین و لعن خواهند کرد. پس بیایید برای خاطر خودتان از این بدنامی، از این کار منصرف شوید. باز همچنان سر و صدای بکشید، و خلاصش کنید و اینها چه حرفهایی است، بلند شد.

من دوباره گفتم: پس اکنون که شما عزم جزم برای کشتن من دارید. رسم این است که دم مرگ یک وضویی بسازیم و توبه ای و نمازی بجا آوریم. به اصرار، این پیشنهاد ما را قبول کردند و برای اینکه احتمال می دادند شاید من مسئله وضو را بهانه کرده ام، برای اینکه در حیاط فریاد کنم و به همسایه ها خبر دهم. مرا در حلقه ای از دشنه و خنجر بدستان، برای انجام وضو به حیاط آوردند.

من بعد از وضو، نماز را شروع کردم و قصد کردم که در سجده آخر هفت مرتبه بگویم:
« المستغاث بک یا صاحب الزمان ».
با حضور قلب مشغول نماز شدم. در اثنای نماز بود که درب خانه را زدند، اینها مردد بودند که درب را باز کنند یا نه؟ ناگهان درب باز شد و سواری وارد شد و آمد پهلوی من و منتظر ماند که من نماز را تمام کنم پس از اتمام نماز، دست مرا گرفت به قصد بیرون بردن از خانه، راه افتادیم.
این بیست نفری که لحظه ای پیش، همه دست به دشنه بودند که مرا بکشند، گویی همه مجسمه بودند که بر دیوار نصبند؛ دم هم برنیاوردند و ما از خانه بیرون رفتیم شب گذشته بود و درب مدرسه بسته بود، به دم درب که رسیدیم، درب مدرسه هم باز شد و ما داخل مدرسه شدیم. من به آن اقای بزرگوار عرض کردم که :
بفرمایید حجره کوچک ما خدمتی کنیم.

جواب فرمودند که:
من باید بروم. و شاید هم فرمودند که: مثل شما نیز هست که من باید به دادشان برسم ( تردید از راوی است ) و من از ایشان جدا و وارد حجره شدم.

دنبال کبریت بودم که چراغ را روشن کنم، ناگهان بخود آمدم که: این چه داستانی است؟ من کجا بودم؟ چه شد؟ چگونه آمدم، و اکنون کجایم؟ بدنبال آن بزرگوار روان شدم ولی اثری از او نیافتم.
صبح، خادم با طلبه ها دعوا داشت که: چرا درب مدرسه را باز گذاشته اند و اصلاً چرا بعد از گذشتن وقت آمده اند.
و همه طلاب اظهار بی اطلاعی می کردند. تا آمدند سراغ ما که چه کسی برای شما درب را باز کرد؟ من گفتم: ما که آمدیم درب باز بود و جریان را کتمان کردم.

صبح همان شب، همان بیست نفر آمدند سراغ ما را گرفتند و به حجره ما وارد شدند و همگی اظهار داشتند که:
شما را قسم می دهیم به جان آنکه دیشب شما را از مرگ و ما را از گمراهی و ضلالت نجات داد راز ما را فاش نکن و همگی شهادتین گفته و اسلام آوردند.

ما همچنان این راز را در دل داشتیم و به احدی نمی گفتیم تا مدتی بسیار بعد از آن، اشخاصی از تهران آمده بودند و به منزل ما و گفتند: جریان آن شب را بازگو کنید. معلوم شد که آن بیست نفر به رفیقهایشان جریان را گفته بودند و آنها هم مسلمان شده بودند.
سپس بعد از آن وعاظ اصفهان، مرتب جریان را روی منابر می گفتند و مردم را متوجه وجود با برکت و نورانی حضرت ولی عصر علیه السلام می کردند ».
27/11/60 برابر با 22/ ربیع الثانی/ 1402
جناب عالم وارسته حاج سید رضا هرندی مدفون در گلستان شهداء جلوتر از قطعه فرمانده كل قوا می باشد
 نقل از حضرت حجت‌الاسلام و المسلمين احمد قاضي زاهدي دامت بركاته در كتاب شيفتگان حضرت مهدي عليه‌السلا‌م‌
 

معجزات حضرت حجه

نسخه چاپيارسال به دوستان
نمونه‌هایی از معجزات امام زمان(عج)

خبرگزاری فارس: شیخ الطائفة حدود سی نمونه از معجزات امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را نقل کرده و در پایان گفته است: این اخبار، بیانگر خبرهای غیبی و گزارشی از حوادث آینده به روش خارق‌العاده است .

خبرگزاری فارس: نمونه‌هایی از معجزات امام زمان(عج)

چکیده

معجزه، همان گونه که صدق مدعی نبوت را اثبات می‌کند، صدق مدعی امامت را نیز اثبات می‌کند و به نبوت اختصاص ندارد. در بسیاری از تعاریف، متکلمان اسلامی کلمه «دعوی» به صورت مطلق ذکر شده و به دعوی نبوت، مقید نشده است. شاید برخی نیز که آن را به دعوی نبوت مقید کرده اند، مورد غالب و مشهور آن را در نظر داشته‌اند.

متکلمان امامیه معجزه را یکی از راه‌های شناخت امام دانسته و توانایی بر انجام معجزه را از صفات لازم امام شمرده‌اند. آنان در اثبات امامت امامان اهل‌بیت علیهم السلام عموماً و امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف خصوصاً علاوه بر نصوص امامت، از برهان معجزه نیز بهره گرفته‌اند. معجزات حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف بسیار است که برخی به دوران قبل از امامت آن حضرت و برخی به دوران امامت ایشان در دو دوره غیبت صغرا و کبرا مربوط است. در تواتر معنوی این معجزات، تردیدی راه ندارد؛ بنابراین برهان قاطع بر امامت ایشان خواهد بود.

کلید واژه‌ها: امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، امامت، معجزه، خارق العاده، معجزه ارهاصی، معجزه تصدیقی، علم غیب.

مقدمه

از دیدگاه امامیه، یکی از راه‌های شناخت امام، معجزه است.[1] بر این اساس، توانایی بر انجام معجزه را یکی از صفات لازم برای امام دانسته‌اند. (بحرانی، 1406: ص182؛ طوسی، 1405: ص9؛ فاضل مقداد، 1422: ص334). معجزه، کار خارق العاده‌ای است که به مشیت و عنایت خاص خداوند از فردی صادر می‌شود، تا دلیل بر حقانیت مدعای الهی او باشد. متکلمان اسلامی، معجزه را به خارق العاده‌ای تعریف کرده‌اند که با ادعای آورنده‌اش مطابقت دارد و با تحدی همراه و معارضه ناپذیر است. (شیخ مفید، 1413: ص48)[2]

روشن است که تعریف مزبور به ادعای نبوت اختصاص ندارد و دعوی امامت را نیز شامل می‌شود؛ بنابراین، مقرون بودن معجزه با ادعای نبوت که در کلمات برخی از متکلمان آمده (بحرانی، 1406: ص127؛ جرجانی، 1412: ج8، ص223 ـ 225)، از باب مثال یا قید غالب است؛ زیرا معجزه در باب نبوت، نسبت به باب امامت، نقش تعیین کننده‌تری دارد. در باب امامت، نقش اساسی مربوط به نص (مطابق دیدگاه شیعه) یا بیعت (مطابق دیدگاه اهل سنت) است. در هر حال، فرضیه اختصاص معجزه به باب نبوت، دلیل عقلی یا نقلی معتبری ندارد.

دلالت معجزه بر صدق ادعای نبوت یا امامت، عقلی و قطعی است؛ زیرا ادعای نبوت یا امامت، ادعای مقام و منصبی الهی است. در این صورت اگر مدعی آن، دروغ‌گو باشد، خداوند به او عنایت ویژه نخواهد کرد و چنان قدرت خارق العاده‌ای به وی نخواهد بخشید؛ زیرا این کار با رحمت و حکمت خداوند، سازگاری ندارد، و از نظر عقل، انجام کاری که با حکمت و رحمت، سازگاری ندارد از خداوند، محال است.

فهم عقلی و فطری بشر این است که خداوند حکیم، کسی را که به دروغ، نبوت یا امامت را ادعا کند، مورد عنایت ویژه خود قرار نمی‌دهد و او را به انجام کاری خارق العاده مجهز نمی‌سازد؛ خواه، کار خارق العاده قبل از ادعای نبوت یا امامت از وی صادر شود، یا پس از ادعای نبوت یا امامت؛ بدین سبب است که برخی از متکلمان اسلامی، آنجا که از معجزات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم سخن گفته‌اند هم خوارق عادات قبل از ادعای نبوت را نام برده‌اند و هم خوارق عادات پس از آن را. گونه نخست را «ارهاصی» و گونه دوم را «تصدیقی» نامیده‌اند (تفتازانی، 1409: ج5، ص37).

ارهاصی یا تصدیقی بودن معجزات از جنبة مقایسه آن‌ها با خداوند متعال است که اعطا کننده معجزات به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بوده است؛ اما از جنبه دلالت بر صدق ادعای نبوت آن شخص از نظر عقل و فطرت بشر، تفاوتی وجود ندارد؛ زیرا از نظر عقل، اعطای معجزه از سوی خداوند حکیم به انسان دروغ‌گو، قبیح بوده، صدور فعل قبیح از خداوند سبحان، محال است؛ خواه آن معجزه، قبل از ادعای نبوت یا امامت باشد، یا پس از ادعای نبوت یا امامت.

اقسام معجزه و کیفیت استدلال

الف. معجزه‌ای که از جنس کلام است؛ مانند قرآن کریم؛

ب. معجزه‌ای که از جنس خبرهای غیبی از گذشته یا آینده یا زمان حال است؛

ج. معجزه‌ای که کار خارق العاده‌ای است که از کسی صادر می‌شود، یا به دعای او رخ می‌دهد و یا به خاطر وی و درباره او تحقق می‌یابد.

بسیاری از معجزات حضرت ولی‌عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف از گونه دوم و برخی از آن‌ها از گونه سوم هستند.برهان معجزه، امامت همه امامان علیهم السلام را اثبات می‌کند؛ زیرا آن بزرگواران مدعی امامت بودند و معجزات بسیاری نیز توسط آنان واقع شده است؛ از این رو برخی از متکلمان امامیه اثبات امامت امامان اهل بیت علیهم السلام را یک‌جا مطرح کرده‌اند؛ مانند ابوالصلاح حلبی در تقریب المعارف[3] و علی بن یونس عاملی بیّاضی در الصراط المستقیم[4]، و فاضل مقداد در اللّوامع الإلهیّة[5] و محقق حلّی در کتاب المسلک.[6]

برخی از متکلمان نیز معجزات هر یک از امامان علیهم السلام را در باب مخصوص به امامت آن امام، به عنوان یکی از دلایل امامت او بیان کرده‌اند؛ مانند شیخ مفید در کتاب ارشاد. وی برای اثبات امامت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از دلایل عقلی و نقلی بهره گرفته و بابی را به نقل معجزات و کرامات آن حضرت، اختصاص داده است.

نمونه کامل‌تر و دقیق‌تر استدلال بر امامت ولی‌عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف بر اساس معجزات آن حضرت، روشی است که شیخ الطائفه در کتاب الغیبة به کار برده است. وی امامت حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را از سه راه اثبات کرده است:

الف. از راه ضرورت وجود امام معصوم در هر زمانی به حکم عقل و ابطال دیدگاه‌های مذاهب اسلامی دیگر در باب امامت و تعیین مصداق امام غیر از دیدگاه شیعه امامیه (طوسی، بی‌تا: ص3ـ 57)؛

ب. از راه نصوص متواتری که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و امامان اهل‌ بیت علیهم السلام بر امامت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف نقل شده است (همو: ص88ـ116)؛

ج. از راه خوارق عادات و معجزاتی که توسط حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف واقع شده است (همو: ص170ـ199).

شیخ الطائفة حدود سی نمونه از معجزات امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را نقل کرده و در پایان گفته است: این اخبار، بیان‌گر خبرهای غیبی و گزارشی از حوادث آینده به روش خارق العاده است که کسی نمی‌تواند از آن‌ها آگاه شود، مگر اینکه خداوند از طریق پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم او را آگاه کرده باشد و چون خداوند معجزات را به دروغ‌گویان نمی‌دهد، این معجزات، راست‌گویی امامان علیهم السلام را در ادعای امامت اثبات می‌کند.

نمونه‌هایی از معجزات حضرت ولی‌عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف

معجزاتی که از امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف سر زده، بسیار است. برخی از آن‌ها قبل از فرا رسیدن زمان امامت آن حضرت (255‌ـ 260ق‌‍‍‌) واقع شده است، و برخی دیگر در دوران غیبت صغرا (260‌ـ 329ه‍‍‌) و برخی دیگر در دوران غیبت کبری رخ داده است. معجزات بخش نخست، از آن‌رو که زمان امامت ولی‌عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف فرا نرسیده، و ادعای امامت از سوی وی مطرح نشده بود، جنبة«ارهاصی» دارد؛ یعنی پایه و شالوده امامت او را استوار می‌سازد، و از آن جهت که امامت او توسط پدر بزرگوار و نیاکان گرامی‌اش مطرح شده بود، برهان امامت به شمار می‌رود.

همچنین معجزاتی که در دوران غیبت صغرا و کبرا واقع شده است، از آن‌جا که ادعای امامت از جانب آن حضرت مطرح شده بود، برهان امامت او به شمار می‌رود. از آن‌جا که نقل همة این معجزات از گنجایش این مقال بیرون است، به نقل نمونه‌هایی از معجزات ولی‌عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در زمان غیبت صغرا بسنده می‌کنیم.[7]

1. محمد بن ابراهیم بن مهزیار گفته است:هنگامی که امام عسکری علیه السلام از دنیا رفت، من ]دربارة امام پس از او[ دچار تردید شدم، و از سویی نزد پدرم اموال بسیاری ]از وجوهات[ بود. پدرم بیمار شد و یقین کرد که از دنیا خواهد رفت؛ لذا سفارش آن اموال را به من کرد و پس از سه روز از دنیا رفت. من آن اموال را به عراق بردم و منزلی اجاره کردم. تصمیم گرفتم که چند روزی منتظر بمانم و هرگاه حقیقت امر بر من روشن شد، آن اموال را به امام تحویل دهم، و در غیر این صورت، آن را صدقه بدهم.

پس از گذشت چند روز، فردی نامه‌ای برایم آورد که خطاب به من نوشته شده بود و در آن، مقدار و خصوصیات اموال، دقیقاً بیان شده بود؛ حتی جزئیاتی توضیح داده شده بود که من از آن‌ها آگاه نبودم. اموال را به فرستاده تحویل دادم و چند روز از شک و تردیدی که به من دست داده بود، شرمنده و سرافکنده‌ بودم، تا این که نامه‌ای به دستم رسید که در آن آمده بود: «تو را جانشین پدرت کردیم؛ پس خدای را سپاس‌گزار باش.» (کلینی، 1388: ج1، ص434ـ435؛ مجلسی، 1390: ج51، ص310 ـ 311)

2. از شیخ عَمری، نایب خاص امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف نقل شده که فردی اموالی را که به عنوان وجوهات شرعی بدهکار بود، به من داد ]تا به امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف برسانم. اموال را به امام دادم[ اموال به وی باز پس داده شد و به او گفته شد: «چهارصد درهم از این اموال، حق عموزادگان تو است؛ حقّ آنان را از آن، جدا کن.» آن مرد، متحیر و شگفت زده شد، و به بررسی اموال خود پرداخت.

در دست او مالی بود که به فرزندان عمویش تعلق داشت؛ برخی را به آنان داده بود، و برخی را نپرداخته بود که مقدار آن، چهارصد درهم بود. آن را از مال خویش جدا کرد و به صاحبانش داد، و بقیه اموال از او پذیرفته شد (کلینی، 1388: ج1، ص435؛ صدوق، 1416: ج2، ص486؛ مفید، 1413 (اول): ج2، ص356).

3. محمد بن یوسف شاشی گفته است: به بیماری ناعلاجی مبتلا شدم و مال بسیاری را برای معالجه آن، مصرف کردم؛ ولی فایده نبخشید. نامه‌ای به ولی‌عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف نوشتم و از او خواستم برایم دعا کند. امام علیه السلام در پاسخ نامه‌ام نوشت: «ألبسک الله العافیة و جعلک معنا فی الدنیا و الآخرة؛ خدا به تو لباس عافیت بپوشاند و در دنیا و آخرت، تو را با ما قرار دهد». در کمتر از یک هفته، بیماریم برطرف شد. جریان را با یکی از پزشکان در میان گذاشتم؛ او گفت: «برای این درد، دارویی نمی‌شناسیم، و سلامتی تو بدون شک از سوی خدا ]و بدون اسباب طبیعی[ بوده است» (کلینی، 1388: ص436؛ حدیث11؛ مفید، 1413 (اول): ج2، ص357ـ358)

4. علی بن حسین یمانی گفته است: به منطقة عسکر (سامّرا) رفتم تا امام عصر علیه السلام را زیارت کنم. خود را به کسی معرفی نکردم و کسی را از قصدم آگاه نساختم. ناگهان فردی نزد من آمد و گفت: «برخیز» گفتم: «به کجا برویم؟» گفت: به «سوی منزل». گفتم: «شاید مرا با کسی اشتباه گرفته‌ای. نام من چیست؟»

گفت: «نه؛ اشتباه نگرفته‌ام؛ تو علی بن الحسین، فرستاده جعفر بن ابراهیم هستی». پس مرا به منزل حسین بن احمد برد و به او چیزی گفت که من از آن آگاه نشدم؛ ولی همه خواسته‌هایم را برآورد. سه روز نزد او بودم، و اذن زیارت امام علیه السلام را طلب کردم که به من اذن داده شد و در شبی امام علیه السلام را زیارت کردم (کلینی، 1388: ج1، ص436؛ مفید، 1413 (اول): ج2، ص358؛ صدوق، 1416: ج2، ص491).

5. علی بن حسین یمانی گفته است: به بغداد رفته بودم. قافله‌ای از یمن عازم حرکت به سوی یمن بود، من نیز خواستم با آن قافله رهسپار یمن ‌شوم. نامه‌ای نوشتم و از امام علیه السلام اذن رفتن خواستم. پاسخ آمد: «با آنان بیرون مرو که برای تو خیری ندارد. در کوفه بمان». من نیز چنین کردم. قافله بیرون رفت. بنوحنظله بر آنان یورش بردند و آنان را هلاک کردند. در نامه‌ای دیگر طلب اذن کردم که از طریق دریا سفر کنم؛ به من اذن داده نشد. از کاروان‌هایی که از طریق دریا رفته بودند جویا شدم؛ معلوم شد که قومی از هند بر آنان یورش برده و آنان را نابود کرده‌اند (همو).

6. حسن بن فضل یمانی گفته است: پدرم دو بار با خط خود به ناحیه مقدسه امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف نامه نوشت و پاسخ او داده شد؛ ولی یکی از فقهای اصحاب ما به امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف نامه‌ای نوشت و پاسخ او داده نشد. در جست‌وجوی علت آن برآمدیم؛ معلوم شد که او تغییر عقیده داده و به قرامطه پیوسته است (کلینی، 1388: ج1، ص436؛ مفید، 1413 (اول): ج2، ص3359).

7. همو گفته است: به عراق سفر کردم و تصمیم گرفتم که تا نیازهایم بر آورده نشود، آنجا بمانم. مدتی گذشت؛ دلتنگ شدم و ترسیدم از رفتن به حج باز بمانم. روزی نزد محمد بن احمد که از سفیران ]مع الواسطه[ امام عجل الله تعالی فرجه الشریف بود رفتم و از او خواستم مرا راهنمایی کند.

او گفت: «به فلان مسجد برو، آن جا مردی نزد تو خواهد آمد». من به آن مسجد رفتم. مردی بر من وارد شد. وقتی نظرش به من افتاد خندید و گفت: «غمگین مباش. در همین سال به حج خواهی رفت و به سلامتی نزد خانواده‌ات بازخواهی گشت». من آرامش یافتم و گفتم: «این، مصداق همان است ]= نشانه‌ای است از حل مشکلات و رفع نیازهایم[».

سپس وارد عسکر ]سامّرا[ شدم. در آن جا کیسه‌ای که در آن، پیراهن و مقداری دینار بود، به من داده شد. از این بابت غمگین شدم و پیش خود گفتم: «بهره من نزد این قوم، همین است» ]آن را کم شمردم[ و در اقدامی جاهلانه، آن را برگرداندم. سپس از این کار خود پشیمان شدم و پیش خود گفتم: «با رد عطای مولایم کافر شدم». نامه‌ای نوشتم و از کار خود عذر خواستم و استغفار کردم.

در حالی که تطهیر کرده و برای اقامه نماز آماده شده بودم، با خود فکر می‌کردم و می‌گفتم: «اگر دینارها به من بازگردانده شود، در آن‌ها تصرف نخواهم کرد و آن‌ها را به پدرم تحویل خواهم داد؛ زیرا او در مصرف آن‌ها از من آگاه‌تر است.» در این هنگام، همان فردی که کیسه دینارها و لباس را به من داده بود، بیرون آمد و گفت: «به من گفته شده است که تو اشتباه کردی که آن مرد را از راز دادن دینارها به او آگاه نکردی.

ما گاهی برای تبرک، مبلغی به دوستانمان می‌دهیم، بدون آن‌که آنان درخواست کرده باشند، و گاهی پس از درخواست آنان، چیزی به عنوان تبرک به آن‌ها می‌دهیم.» سپس نامه‌ای به من داده شد که در آن نوشته شده بود: «تو اشتباه کردی که احسان ما رد کردی، و چون از خدا طلب آمرزش کرده‌ای، خدا تو را می‌آمرزد، و از آن‌جا که تصمیم گرفته‌ای در دینارها تصرف نکنی و از آن‌ها بهره نبری، آن‌ها را به تو باز نمی‌گردانیم؛ ولی لباس را بگیر که برای احرام، به آن نیاز داری.» (همو).

8. حسن بن عبدالحمید گفته است: در ]وکالتِ[ حاجز بن یزید ]که وکیل امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف بود[ شک کردم. اموالی را جمع کردم و به عسکر ]سامرّا[ رفتم. در آن‌جا نامه‌ای به دستم رسید که در آن نوشته شده بود: «در مورد ما و کسی که جانشین ما در کارهای ماست، شکی نیست. آنچه را با خود آورده‌ای، به حاجز بن یزید تحویل بده» (کلینی، 1388: کافی، ج1، ص437؛ مفید، 1413 (اول): ج2، ص361).

9. پدر غلام احمد بن حسن گفته است: وارد سرزمین جبل ]منطقه‌ای بین بغداد و آذربایجان[ شدم؛ در حالی که به امامت معتقد نبودم، و همگی ] اهل بیت علیهم السلام و خلفا[ را دوست می‌داشتم. تا این‌که یزید بن عبدالله از دنیا رفت. او به من وصیت کرده بود که شهری سمند ]نام اسب او[ و شمشیر و کمربندش را به مولایش ]ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف‌ [تحویل دهم.

من ترسیدم که اگر اسب او را به «اذ کوتکین» ]فرمانده سپاه عباسی[ ندهم، از جانب او تحقیر و اذیت شوم؛ لذا آن‌ها را نزد خود به هفتصد دینار قیمت کردم و بدون اینکه کسی را از این مطلب آگاه کنم، اسب را به اذکوتکین دادم. در این هنگام، از عراق نامه‌ای به دستم رسید که در آن آمده بود: «هفتصد دیناری را که از بهای شهری و شمشیر و کمربند از ما نزد تو است، برای ما بفرست». (کلینی، 1388: ص438، مفید 1413 (اول): ج2، ص362).

10. حسن بن عیسی عُریضی گفته است: هنگامی که امام حسن عسکری علیه السلام از دنیا رفت، مردی از مصر با اموالی به مکه آمد، تا آن اموال را به صاحب امر امامت برساند. در آن حال، با نظرات گوناگونی مواجه شد؛ برخی می‌گفتند: «امام حسن عسکری علیه السلام کسی را جانشین خود معرفی نکرده است.» برخی دیگر می‌گفتند: «جانشین او جعفر ]برادر امام عسکری علیه السلام جعفر کذّاب[ است و برخی دیگر می‌گفتند: «جانشین او فرزندش می‌باشد».

وی نامه‌ای نوشت و با فردی که کنیه‌اش ابوطالب بود به عسکر ]سامّرا[ فرستاد، تا از حقیقت امر، جست‌وجو کند. آن مرد، نزد جعفر رفت و از او برهان طلبید. جعفر گفت: «اکنون آمادگی ندارم». وی به سوی باب ]خانه امام عسکری علیه السلام‌ [ رفت و نامه‌اش را به کسانی که به عنوان سفرای امام علیه السلام موسوم بودند سپرد.

در پاسخ او نامه‌ای صادر شد که در آن نوشته شده بود: «خدا به تو در عزای صاحبت ]کسی که او را فرستاده بود[ اجر بدهد. او از دنیا رفت و وصیت کرده است که مالی که با او بود به فرد ثقه‌ای داده شود تا مطابق آنچه در نامه‌ای که برای او نوشته خواهد شد، عمل کند. آن واقعه همان گونه که در نامه نوشته شده بود، اتفاق افتاده بود.» (کلینی، 1388: ص439، ح19؛ مفید، 1413 (اول): ج2، ص364)

11. محمد بن شاذان بن نعیم نیشابوری گفته است: چهار صد و هشتاد درهم مال متعلق به امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف نزد من بود. خوش نداشتم که کمتر از پانصد درهم بفرستم؛ لذا بیست درهم از خودم به آن افزودم و به محمد بن جعفر اسدی ]که از ابواب امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف بود، [ دادم؛ اما او را از آن مطلب آگاه نساختم. وقتی قبض رسید آن اموال به دستم رسید. در آن نوشته شده بود: «پانصد درهم رسید و بیست درهم از آن، متعلق به تو بود (صدوق، 1416: ج2، ص485-486؛ مفید، 1413 (اول): ج2، ص365)

12. علی بن زیاد صیمری، طی نامه‌ای از حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف کفن درخواست کرد. در جواب او نوشته شده بود: «تو در سال هشتاد ]هشتاد سالگی یا در سال 280 ق[ به آن نیاز خواهی داشت». او در سال هشتاد از دنیا رفت و پیش از مرگش برای او کفن فرستاده شد (کلینی، 1388: ج1، ص440؛ مفید، 1413 (اول): ج2، ص366).

6. علی بن محمد از یکی از شیعیان نقل کرده که گفته است: آماده سفر حج شدم و با مردم خداحافظی کردم. از ناحیه مقدسه، نامه‌ای به دستم رسید که در آن آمده بود: «ما این سفر را خوش نداریم و تصمیم با تو است». من دل‌گیر و غمگین شدم و نامه نوشتم که: «از سفر منصرف شدم؛ ولی از این که به حج نرفتم، غمگین هستم». پاسخ آمد که: «غمگین مباش. در سال آینده، به حج مشرف خواهی شد؛ ان شاءالله». سال بعد، نامه‌ای نوشتم و اذن خواستم و اذن داده شد (کلینی، 1388: ج1، ص438؛ مفید، 1413 (اول): ج2، ص364)

17. محمد بن شاذان بن نعیم نقل کرده است: مردی از بلخ، مالی را فرستاد و نامه‌ای را با آن همراه کرد که چیزی در آن نوشته نشده بود؛ ولی انگشتان خود را بدون آن که خطی بر جای بماند در آن، حرکت داده و چرخانده بود. وی، آن مال و نامه را به فرستاده خود داد و به او گفت: «این مال را به کسی بده که تو را از این جریان آگاه کند.» وی عازم سامرا شد و نزد جعفر ]کذاب[ رفت و از او خواست که از آن واقعه خبر دهد.

او گفت: «آیا به بدا اعتقاد داری؟» فرستاده گفت: «آری». جعفر گفت: «برای مولای تو بدا حاصل شده و به من گفته است که مال را به من بدهی». فرستاده گفت: «این پاسخ، مرا قانع نمی‌کند» و از نزد او بیرون رفت و در بین اصحاب ما می‌چرخید، تا اینکه نامه‌ای به دست او رسید که در آن نوشته شده بود: «این مال، بیرون صندوقی گذاشته شده بود. دزد به خانه صاحبش وارد شد و آنچه را در صندوق بود، برد؛ ولی این مال، باقی ماند (صدوق، 1416: ج2، ص488، ح11).

18. ابو رجاء مصری گفته است: پس از وفات امام حسن عسکری علیه السلام برای دیدن امام پس از او از مصر بیرون رفتم. دو سال تحقیق کردم و به نتیجه‌ای نرسیدم. در سال سوم در مدینه بودم و در این باره فکر می‌کردم و با خود می‌گفتم: اگر امام علیه السلام جانشین می‌داشت، پس از دو سال برایم روشن می‌شد ]و او را می‌دیدم.[ در این هنگام، ندایی آمد که گوینده‌اش را نمی‌دیدم و مرا خطاب کرد و گفت:

«‌ای نصر بن عبدالله! به اهل مصر بگو: آیا شما پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را دیده‌اید که به او ایمان آورده اید؟» نصر می‌گوید: «من نام پدرم را نمی‌دانستم؛ زیرا در مدائن به دنیا آمده بودم و پدرم مرده بود و نوفلی مرا بزرگ کرده بود». با شنیدن آن صدا بی‌درنگ بر خاستم و رهسپار مصر شدم (صدوق، 1416: ج2، ص491-492)

19. محمد بن محمد اشعری از غانم ابی سعید هندی نقل کرده که گفته است: من و چهل نفر دیگر، از ملازمان پادشاه هند در کشمیر بودیم. ما به تورات، انجیل و زبور، آگاهی داشتیم و در مسایل دینی به ما رجوع می‌شد. روزی سخن از محمد صلی الله علیه و آله و سلم به میان آمد؛ به یک‌دیگر گفتیم: «در کتاب‌های ما دربارة او سخن گفته شده است». قرار گذاشتیم که من درباره او به جست و جو بپردازم. من از کشمیر به کابل و از آن جا به بلخ رفتم. فرمانروای بلخ ابن ابی شور بود؛ نزد وی رفتم و او را از قصد خود آگاه کردم.

وی عالمان و فقیهان را جمع کرد تا با من مناظره کنند. من از آنان درباره محمد صلی الله علیه و آله و سلم پرسیدم. گفتند: «او پیامبر ماست و از دنیا رفته است». گفتم: «جانشین او کیست؟» گفتند: «ابوبکر است». گفتم: «نسب او را بیان کنید». آنان نسب او را شرح دادند. گفتم: «این محمد صلی الله علیه و آله و سلم پیامبر نیست؛ زیرا جانشین پیامبری که ما در کتاب‌های خود یافته ایم، پسر عمو، همسر دختر و پدر فرزندان اوست».

آن عالمان به فرمانروا گفتند: «این فرد، از شرک به کفر گرایید. دستور بده او را بکشند». من به آنان گفتم: «من جز با بیان کافی، از دین خود بر نمی‌گردم». فرمانروا حسین بن اسکیب را فراخواند و به او گفت: «با این مرد مناظره کن». حسین به فرمانروا گفت: «علما و فقها اطراف تو هستند؛ به آنان بگو با وی مناظره کنند». فرمانروا گفت: «تو با او مناظره کن. او را به جای خلوتی ببر و با او مهربان باش». وی به دستور فرمانروا عمل کرد. من از او پرسیدم: «محمد صلی الله علیه و آله و سلم کیست؟» وی گفت: «او پیامبر ماست که از دنیا رفته و جانشین وی، پسر عمویش علی بن ابی طالب بن عبدالمطلب است که همسر دختر پیامبر یعنی فاطمه و پدر دو پسرش حسن و حسین علیهماالسلام است».

گفتم: «شهادت می‌دهم که جز الله، خدایی نیست و محمد صلی الله علیه و آله و سلم رسول خداست». نزد فرمانروا رفتم و اسلام خود را اظهار کردم. وی به حسین دستور داد که احکام اسلامی به من بیاموزد. من به حسین گفتم: «در کتاب های ما آمده است که هیچ جانشین پیامبری از دنیا نمی‌رود، مگر این که جانشینی دارد. جانشین علی علیه السلام چه کسی است؟» گفت: «جانشین علی علیه السلام حسن و پس از او حسین است». سپس جانشینان پس از او را نام برد، تا به حسن عسکری علیه السلام رسید. آن گاه گفت: «باید از جانشین حسن علیه السلام جست و جو کنی».

محمد بن محمد اشعری گوید: وی در بغداد نزد ما آمد و گفت: در مسیر راه، رفیقی داشتم که با من هم عقیده بود؛ ولی چون از اخلاقش راضی نبودم، از وی جدا شدم. روزی در حالی که درباره مقصودی که داشتم فکر می‌کردم، ناگهان فردی نزد من آمد و گفت: «مولایت را اجابت کن» و مرا از کوچه‌ها و محله‌های مختلف عبور داد تا وارد خانه و باغی کرد. ناگهان مولای خود، ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را دیدم که نشسته بود.

مرا که دید، با زبان هندی با من سخن گفت و بر من سلام کرد. آن حضرت اسمم را گفت و دربارة تک تک چهل نفری که از دوستان هندی من بودند با نام‌هایشان سؤال کرد. سپس فرمود: «تو قصد داری امسال با اهل قم به حج مشرف شوی؛ ولی امسال به حج نرو. به خراسان برو و سال آینده به حج برو». سپس کیسه‌ای را به من داد و فرمود: «این، خرجی تو باشد. در بغداد به خانه کسی نرو و کسی را از آنچه دیدی، آگاه مساز. (صدوق، 1416: ج2، ص495-497).

20. علی بن محمد بن اسحاق اشعری گفته است: همسری داشتم که مدت‌ها او را رها کرده بودم. وی نزد من آمد و گفت: «اگر مرا طلاق داده‌ای، به من بگو». گفتم: «تو را طلاق نداده ام». سپس با او همبستر شدم. پس از چند ماه به من نامه‌ای نوشت که باردار است. من دربارة او نامه‌ای به ناحیه مقدسه نوشتم و نیز درخواست کردم که خانه‌ای که داماد ]یا پدر زنم[ وصیت کرده بود که به امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف داده شود را به من بفروشد و من بهای آن را به تدریج بپردازم.

در پاسخ نوشته شده بود: «درخواست تو دربارة خانه بر آورده شد؛ اما بارداری همسرت بی‌اساس است». پس از آن، همسرم به من نامه نوشت که: «آنچه در باره بارداری‌ام نوشته بودم، دروغ بوده است» (صدوق، 1416: ج2، ص497-498).

21. ابوالحسن بن جعفر بن احمد نقل کرده است: ابراهیم بن محمد بن فرج رخجی دربارة مسایل مختلفی به امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف نامه نوشت و نیز درباره نام فرزندی که برای او متولد شده بود. در پاسخ نامه، جواب سوالاتش داده شده بود؛ ولی درباره نام فرزندش مطلبی نیامده بود. آن فرزند از دنیا رفت. نیز در میان عده‌ای از اصحاب ما در جلسه‌ای درباره مطلبی اختلافی رخ داده بود. امام عجل الله تعالی فرجه الشریف در نامه‌ای به یکی از آنان شرح آنچه را که در آن مجلس گذشته بود. نوشت. (همان)

22. اسحاق بن احمد کاتب گفته است: در قم، مرد پارچه فروشی بود که یک شریک مرجئی داشت. پارچه گرانبهایی به دست آنان رسید. فرد مومن به شریکش گفت: «این پارچه برای مولایم مناسب است». شریکش گفت: «من مولایت را نمی‌شناسم؛ ولی تو این پارچه را هرگونه که می‌خواهی، مصرف کن». هنگامی که پارچه به دست ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف رسید، آن را دونیم کرد؛ نصفش را نگاه داشت و نصف دیگر آن را برگرداند و فرمود: «ما را به مال مرجئی نیازی نیست». (صدوق، 1416: ج2، ص510)

23. ابوالادیان که از خدمت‌گزاران امام حسن عسکری علیه السلام بود و نامه‌های آن حضرت را به شهر‌های مخلتف می‌برد، گوید: پس از شهادت امام عسکری علیه السلام جمعی از مردم قم، وارد سامرا شدند و از حال امام عسکری علیه السلام پرسیدند و دانستند که امام علیه السلام از دنیا رفته است. گفتند: «به چه کسی باید تعزیت بگوییم؟» مردم، جعفر بن علی ]جعفر کذاب[ را معرفی کردند. آنان نزد او رفتند و سلام کردند و به او تعزیت گفتند سپس به وی گفتند: «همراه ما نامه‌ها و اموالی است.

آیا می‌گویی که آن نامه‌ها از چه کسانی است و آن اموال چقدر نه؟» جعفر از جای برخاست و با ناراحتی گفت: «آیا از ما می‌خواهید که غیب بدانیم؟» در این هنگام، خادم ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف بیرون آمد و به آنان گفت: «نامه‌هایی که با شماست. از فلانی و فلانی است و مالی که در همیان است، هزار دینار است و ده دینار آن‌ها زراندود است». آنان نامه‌ها و مال را به او سپردند و گفتند: «کسی که تو را نزد ما فرستاده، امام است» (صدوق، 1416: ج2، ص475-476؛ حر عاملی، 1425: ج5، ص299)

24. علی بن سنان موصلی از پدرش نقل کرده که گفته است: کاروانی از قم و جبال بر اساس رسم و عادتی که داشتند، اموالی را با خود به سامرا بردند تا به امام حسن عسکری علیه السلام بدهند؛ اما وقتی به سامرا رسیدند، از شهادت امام عسکری علیه السلام آگاه شدند. پرسیدند: «وارث امام کیست؟» گفتند: «برادرش جعفر بن علی». آنان نزد او رفتند و او را از مقصود خود آگاه کردند. جعفر از آنان خواست تا اموال را به او تحویل دهند.

آنان گفتند: «ما هرگاه نزد امام عسکری علیه السلام می‌رسیدیم، او نام صاحبان اموال و مقدار مال آنان را به طور مشخص بیان می‌کرد و حتی نقش مهری را که بر کیسه‌ها زده بودند، می‌گفت. اگر تو جانشین او هستی، باید مانند او عمل کنی تا اموال را به تو بسپاریم». جعفر، سخن آنان را تکذیب کرد و گفت: این کار، آگاهی از غیب است و علم غیب، مخصوص خداوند است. سپس نزد خلیفه وقت رفت و از آنان بدگویی کرد. خلیفه، آنان را احضار کرد و از آن‌ها خواست که اموال را به جعفر بدهند.

آنان گفتند: ما وکیل و اجیر مردم هستیم و باید اموال را به کسی بدهیم که مانند امام حسن عسکری علیه السلام عمل کند و حق خیانت در امانت مردم را نداریم. خلیفه، سخن آنان را تصدیق کرد. آن‌ها از خلیفه خواستند که مأموری بفرستد تا آنان را تا بیرون شهر، بدرقه کند و آنان اموال را به صاحبانشان باز گردانند. خلیفه پذیرفت و آنان از شهر سامرا بیرون رفتند.

هنگامی که به بیرون شهر رسیدند، ناگاه جوانی دیدند که آنان را به نام صدا می‌زد و می‌گفت: «مولای خود را اجابت کنید». گفتند: «آیا تو مولای ما هستی؟» گفت: «پناه به خدا! من خدمت‌گزار مولای شمایم. با من بیایید تا مولایتان را به شما نشان دهم». به دنبال او رفتیم تا داخل خانه امام حسن عسکری علیه السلام شدیم. در آن جا فرزندش قائم علیه السلام را دیدیم که مانند پاره‌ ماه بر تختی نشسته بود و لباس سبزی بر تن داشت.

به او سلام کردیم؛ جواب سلام ما را داد. سپس اموالی را که با خود داشتیم به صورت مفصل و دقیق، معرفی کرد. حتی خصوصیات توشه‌ای که همراه داشتیم و مرکب هایمان را نیز بیان نمود. ما به این دلیل که خداوند، مولایمان را به ما شناسانده بود، سجده شکر به جا آوردیم. سؤالاتی که داشتیم، از او پرسیدیم و او به آن‌ها پاسخ داد. پس اموال را به او سپردیم.

حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف به ما دستور داد که از آن پس مالی را به سامرا نیاوریم؛ زیرا او مردی را در بغداد منصوب خواهد کرد و نامه‌های امام عجل الله تعالی فرجه الشریف از آن جا صادر خواهد شد. ما از نزد امام عجل الله تعالی فرجه الشریف به دیار خود باز گشتیم. آن حضرت به محمد بن جعفر قمی حمیری مقداری حنوط و کفن داد و فرمود: «خدا به تو دربارة مرگ خودت اجر بدهد. به همدان که رسیدیم، او درگذشت (صدوق، 1416: ج2، ص476-478).

25. سعید بن هبة الله راوندی، مؤلف کتاب الخرائج و الجرائح از عده‌ای نقل کرده است که گفته اند: جماعتی را در همدان یافتیم که همگی شیعه بودند. علت آن را از آنان پرسیدیم؛ گفتند: «یک‌سال، جد ما به حج رفت و بسیار زودتر از قافله بازگشت. علت آن، این بود که در یک شب خواب می‌ماند و قافله حرکت می‌کند و او تنها می‌ماند.

در حالی که به تنهایی سیر می‌کند، صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را ملاقات می‌کند و آن حضرت به او می‌گوید: «آیا می‌خواهی به خانه‌ات برسی؟» او می‌گوید: «آری». جدمان گفت: «امام علیه السلام به یکی از خدمت‌گزارانش فرمود دست مرا بگیرد، و من با امام علیه السلام حرکت کردم. ناگهان دیدم زمین زیر پای ما درهم پیچیده می‌شود. هنگام فجر به همدان رسیدیم و او بازگشت.» این واقعه سبب شد که ما همگی مستبصر شویم (عاملی، 1425: ج5، ص325).

26. نویسنده کتاب مناقب فاطمه و ولدها با سند خود از احمد بن محمد دینوری نقل کرده که وی رهسپار حج شد و شیعیان، اموالی را به او سپردند تا به ناحیه مقدسه تحویل دهد. وقتی داخل سامرا شد، نامه‌ای به دستش رسید که در آن، پس از «بسم الله الرحمن الرحیم» نوشته شده بود: «احمد بن محمد دینوری به عهد خود وفا کرد». و خصوصیات کیسه‌های پول و مقدار دیناری که در آن‌ها بود، با ویژگی‌های پارچه‌ها شرح داده شده بود. به او دستور داده شده بود که آن اموال را به هرکس که عَمری ]نایب خاص امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف‌[ می‌گوید، تحویل دهد (عاملی، 1425: ج5، ص329)

27. همو به سند خود از قاسم بن علا نقل کرده است که او به صاحب الزمان علیه السلام نامه‌ای نوشت و درخواست کرد برایش دعا کند که خدا به او فرزندی بدهد. در نامه امام علیه السلام در پاسخ او آمده بود: «خدایا! به او پسری عطا کن که روشنی چشم او باشد و همین حملی را که با او همراه است، وارث وی قرار بده». قاسم بن علا گوید: «نامه را دریافت کردم و من نمی‌دانستم که حملی (زن بارداری) با من همراه است». وقتی بررسی کردم یافتم که کنیزم که با من همراه است، باردار است و او پسری به دنیا آورد (همو).

28. از حسن بن جعفر قزوینی نقل شده است که گفت: یکی از برادران ما بدون وصیت از دنیا رفت. وارثان او می‌دانستند او مالی را پنهان کرده است؛ ولی جای آن را نمی‌دانستند. به ناحیه مقدسه نامه‌ای نوشتند و راهنمایی خواستند. در جواب آن‌ها نامه‌ای صادر شد که طی آن، جای آن اموال، دقیقاً بیان شده بود. آنان آن مکان را کندند و مال را پیدا کردند (همو: ص327-328)

آنچه نقل شد، مشتی از خروار است که همگی به عصر غیبت صغرا مربوط است و در تواتر معنوی آن‌ها جای کمترین تردیدی وجود ندارد. اگر در تواتر معنا و مفاد این گزارش‌ها تردید شود، همه مواردی که تواتر معنا و مفاد آن‌ها مسلم شناخته شده است، مانند شجاعت امیرالمومنین علیه السلام و سخاوت حاتم، مورد تردید قرار خواهد گرفت. معجزات مزبور، غالباً از نوع اِخبار از غیب است که یکی از معجزات شاخص پیامبران الهی نیز بوده است.

آگاهی از غیب، اولاً وبالذات مخصوص خداوند است؛ ولی خداوند بندگان برگزیده خود را نیز از آن بهره مند می‌کند؛ چنان که فرموده است: عالم الغیب فلایظهر علی غیبه أحدا إلا من ارتضی من رسول. (جن: 26-27)]خداوند، [ عالم به غیب است و هیچ‌کس را از غیب خود آگاه نمی‌کند، مگر کسی را که خدا پسندیده باشد؛ یعنی رسول

از این جا روشن می‌شود که در آیاتی که علم غیب را مخصوص خدا می‌دانند،[8] مقصود علم غیب بالذات است؛ اما علم غیب بالغیر، مخصوص خداوند نیست؛ زیرا به نص آیه سوره جن و آیات دیگر، خداوند، بخشی از علم غیب خود را به برخی از آفریده‌های خود مانند پیامبران الهی تعلیم کرده است.

نکته دیگر، اینکه از آیه سوره جن، حصر استفاده نمی‌شود. مفادآیه کریمه این است که رسول الهی مورد رضایت خداوند و از علم غیب بهره مند است؛ اما این را نفی نمی‌کند که غیر پیامبران نیز مورد رضایت خدا باشند و در نتیجه آنان نیز از علم غیب بهره مند باشند. بدین سبب است که در احادیث اسلامی که از طریق شیعه و اهل سنت روایت شده، آمده است که اولیای خدا از الهام و تحدیث بهره مندند؛ یعنی چه بسا حقایقی به آنان الهام می‌شود، یا فرشته‌ای با آنان سخن می‌گوید. (کلینی، 1388: ج1، ص268؛ بخاری، بی‌تا: ج2، ص295)

از سوی دیگر، امامان اهل‌بیت علیهم السلام وارثان علم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بوده اند؛ بنابراین وقتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از علم غیب الهی برخوردار است، امامان علیهم السلام نیز آن علوم را از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به ارث برده‌اند. محمد بن فضل هاشمی روایت کرده است که امام رضا علیه السلام به ابن هذاب فرمود: «آیا اگر به تو خبر دهم که تو در روزهای آینده به خون یکی از خویشاوندانت مبتلا خواهی شد، سخن مرا تصدیق می‌کنی؟»

گفت «نه؛ زیرا کسی غیر از خدا از غیب آگاه نیست». امام علیه السلام به او فرمود: «آیا خداوند نفرموده است: عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه احدا الا من ارتضی من رسول؟ بنابر این آیه، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نزد خدا مرتضی بوده ]و از علم غیب برخوردار بوده[ است. ما وارثان همان پیامبری هستیم که خدا او را از غیب خود آگاه کرده است (عروسی، 1384: ج5، ص444).

نتیجه

امامت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف از سوی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و امامان اهل بیت علیهم السلام پیش از تولد آن حضرت مطرح شده است. از سوی دیگر، معجزات بسیاری از آن حضرت صادر شده است؛ بنابر این امامت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف علاوه بر آن که منصوص است، با برهان عقلی معجزه نیز اثبات می‌شود.

منابع

1. بحرانی، ابن میثم، قواعد المرام، قم، مکتبة المرعشی، 1406ق.

2. بخاری، ابوعبدالله، صحیح البخاری، بحاشیة السندی، بیروت، دارالمعرفه، بی‌تا.

3. تفتازانی، سعدالدین، شرح المقاصد، قم، منشورات الرضی، 1409ق.

4. جرجانی، میر سید شریف، شرح المواقف، قم، 1412ق.

5. حر عاملی، محمد بن الحسن، اثبات الهداة، بیروت، مؤسسة الاعلمی، 1425ق.

6. حلبی، ابوالصلاح، تقریب المعارف، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، 1404ق.

7. حلی، جعفر بن الحسن، المسلک فی اصول الدین، مشهد مقدس، مجمع البحوث الاسلامیة، 1414ق.

8. حلی، حسن بن یوسف، الالفین، النجف الاشرف، المکتبة الحیدریة، 1388ق.

9. حلی، حسن بن یوسف، نهج الحق و کشف الصدق، قم، دارالهجرة، 1414ق.

10. حمصی رازی، سدید الدین، المنقذ من التقلید، قم، مؤسسة النشرالاسلامی، 1412ق.

11. رازی، فخرالدین، المحصل، بیروت، دارالکتاب العربی، 1404ق.

12. سیوری، مقداد بن عبدالله، ارشاد الطالبین، قم، مکتبة المرعشی، 1405ق.

13. سیوری، مقداد بن عبدالله، اللوامع الالهیة، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، 1422ق.

14. صدوق، محمد بن علی بن الحسین، کمال الدین، قم، موسسة النشر الاسلامی، 1416ق.

15. طوسی، محمد بن الحسن، الغیبة، تهران، مکتبة نینوی الحدیثة، بی‌تا.

16. طوسی، نصیر الدین، تلخیص المحصل، بیروت، دارالأضواء، 1405ق.

17. ـــــــــــــــــــ، رسالة الأمامة، بیروت، دارالأضواء، 1405ق.

18. عروسی حویزی، عبد علی، نورالثقلین، قم، انتشارات دارالتفسیر، 1384ش.

19. علم الهدی، علی بن الحسین، رسائل الشریف المرتضی، بیروت‏، مؤسسة النور، بی‌تا.

20. قوشجی، ملا علی، شرح التجرید، قم، منشورات الرضی، بی‌تا.

21. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، تهران، المکتبة الاسلامیة، 1388ق.

22. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، تهران، المکتبة الاسلامیة، 1390ق.

23. مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الارشاد، قم، المؤتمر العاملی لالفیة الشیخ المفید، 1413ق.

24. ـــــــــــــــــــ، النکت الاعتقادیة، المجمع العالمی لأهل البیت، 1413ق.

پی نوشت:

.[1] ر.ک: حلبی، ابوالصلاح، تقریب المعارف، ص101؛ حلّی، جعفر بن حسن، المسلک، ص212؛ حلّی، حسن بن یوسف، نهج الحق، ص168؛ حلی، حسن بن یوسف، الألفین، ص27؛ حمصی رازی، سدید الدین، المنقذ من التقلید، ج2، ص296.

[2] . ر.ک: شیخ مفید، النکت الاعتقادیة، ص48؛ سید مرتضی، الرسائل، ج2، ص283؛ فخرالدین رازی، المحصّل، ص301؛ تفتازانی، شرح‌المقاصد، ج5، ص11؛ سدید الدین حمصی، المنقذ من التقلید، ج1، ص384؛ فاضل قوشجی، شرح التجرید، ص360.

[3]. تقریب المعارف، ص119 ـ 123.

[4] . الصراط المستقیم، ج2، ص177 ـ‌ 214.

[5] . اللوامع الالهیّة، ص346، ابن میثم بحرانی نیز گفته است: «راه شناخت مشخص هریک از امامان دوازدهگانه، معجزات و کراماتی است که به دست هر یک از آنان ظاهر شده و به صورت متواتر نقل شده است» (القواعد الکلامیه، ص190).

[6] . المسلک، ص273

[7] . برای اگاهی بیشتر از معجزات و کرامات امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف ر.ک: بحار الانوار، ج51، ص293 ـ 243؛ اثبات الهداة، ج5، ص284 ـ‌341.

[8]. ماننداین آیه شریفه: «قُل لَّا یَعْلَمُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَیْبَ إِلَّا اللَّهُ» نمل/65 ـ «لِلّهِ غَیْبُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ» نحل/77 ـ «وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَیْبِ لاَ یَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ» (انعام: 59).

علی ربانی گلپایگانی

منبع :مرکز تخصصی مهدویت

انتهای متن/